۴ پاسخ

منم ازاول تنها بودم شوهرمم شبکاره روزاهم خوابه کلا هیچ کمکی نمیکنه من یه بچه مدرسه ای هم دارم باید به اونم برسم

ای خواهر من با دوتا بچه هنوز شوهرم مسیولیت بلد نشده خونه مادرم میرم 4.5روز میمونم حتی حال بچه هارو نمی پرسه چه برسه به خودم

عزیزم اره درد سزارین خیلییی بدهه خودم تجربه کردم وااقعا خیلی سخت بود برام خودتو ناراحت نکن مردا وقت میخوان تا عادت کنن به مسولیت پذیریی

ناراحت نباش
همه ما از این مرحله عبور کردیم
من خودم هنوزم حس میکنم خیلی تنها موندم
فکر میکنم هیچکی درکم نمیکنه
ولی انرژیتو برا خودتو بچت بذار
اصلا فکر نکن ثابت کنی خسته ای،مریضی،نیاز به حضور اطرافیات داری
منو ک کسی درک نکرد واسه همین ساکت شدم
حسی ک یه زن به مادر شدن داره با حسی ک یه مرد به پدر شدن داره زمین تا آسمون فرق داره

سوال های مرتبط

مامان علیسان مامان علیسان ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت چهارم
دیگه زنگ زدن شوهرم گفتن خانمت باید اورژانسی سزارین شه گفت بزارید بیام تصمیم بگیرم طبیعی یا سزارین چون شوهرم میدونست به شدت فوبیا دارم و خودمو اماده کرده بودم برای زایمان طبیعی
دکترمم گوشیو گرفت گفت اره بیا امضا بده من میگم مریض داره از دست میره تو میگی تصمیم بگیرممم بیا امضا بده اگر نمیخوای من هیچ مسئولیتی قبول نمیکنم
دیگه شوهرمم گفت باشه من مشکلی ندارم چون خودش میگفت طبیعی من اینجوری گفتم‌
هیچی دیگه ماماها ریختن سرم یکی سوند میزد یکی لباس عمل تنم میکرد یکی ماساژم میداد از اتاق عمل سریع اومدن پایین منو با نهایت سرعت بردن اتاق عمل
یعنی کارم از اونایی که نوبت نشسته بودن برای عمل زودتر شد
رفتم تو اتاق عمل دکترم میگفت نترس من کنارتم حواسم بهت هست چون بهش گفته بودم از قبل از اتاق عمل میترسم
سریع منو بردن امادم کردن
گاز بیهوشی بهم دادن گفتن ۳ تا نفس عمیق بکش بعد از اون دیگه فقط دیدم دکترم داره با بتادین پنبه رو‌شکمم میکشه بعدشم بیهوشی کامل
به هوش اومدم تو اتاق ریکاوری بودم