۱۱ پاسخ

اسباب بازی براش خسته کننده شده
میذارمش سالن
کمی میچرخه
بعد میخوات بره جاهای خطرناک که مثلا گرفتم
الانم داره همزمان 3تا دندون درمیاره
دوبارم امروز شدید بالا اورد
ظهرهم خودم خوابم نبرد
هم اون کلافه و خسته و بیقراره
هم من
کمی کتاب خوندم
گریه بده دستم پاره کنم
تندتند فقط برا جناب رنده و ابپز کنم
خودم هیچی
بدنمان بخاطر تغذیه ناکافی و استراحت کم
کم آورده
همسرم که اون سری میگفت یه هفته میفرستم تنهایی بری مسافرت خستگی در کنی

عزیزم از اضطراب جداییه،بعضی بچه ها شدید و بعضیا کمتر دارن،دختر من به شدت اضطراب جدایی داره،منم مثل توام،میذارمش زمین تا دوتا تیکه ظرفو کف بزنم میاد پامو میگیره وبلند میشه ،باورمیکنی بغلم میگیرم ظرف آب میکشم،ولی بچه خواهر شوهرم به خدا خواهر شوهرم خونه تکونی کرد پنج روز خونه مادر شوهرم بود از صب تا آخر شب،تازه یه شبشم کلا نرفته بود خونه،شیرخشکیه البته

چهاردست و پا نمیره؟

عزیزم الان دوران اضطراب جداییه
میگذره...

من اکثرا غذاهام رو شبا میزارم تا طول روز راحت باشم و صبح یه چرت خیلی کوتاهی میزنه سریع برنجمو میزارم اگه ببینم به تایم خوردنمون زوده هنوز برنج رو میجوشونم ابکش میکنم میریزم قابلمه میزارم روگاز ولی زیرشو روشن نمیکنم وقتی که نزدیک تایم خوردنمونه زیرشو روشن میکنم

پسر منم همینه
اما یه مدت سعی کردم پاشم به کارام برسم
اونم همش گریه کرد
تااینکه هی اسباب بازی ریختم جلوش با اسباب بازی هاش باهاش بازی کردم تاعادت کرد
یوقتایی هم خیار و هویج میدم دستش بااون سرگرم میشه
پسر منم نمیزاره برم سرویس
جدیدا هم شبا ساعت4بیدار میشه تا6فقط بازی میخواد
خیلی سخته میدونم
هممون داریم سختی میکشیم بالاخره یه موجود کوچولو که نمیتونه حرف بزنه و به ما احتیاج داره کنارمونه
میدونم سخته
من خودم دیشب که پسرم ساعت4بیدارشد تو خواب عمیق بودم خیلی خسته بودم
همزمان با بازی کردن باهاش اشک میریختم از خستگی
ولی چاره چیه
باید تحمل کنیم
شاید همین روزارو بهش میگن مادر شدن..
شاید بخاطر همین روزاس که بهشت زیر پای مادره..

پسر منم همینه یههههه سره بغل میخاد امروز فقط به طرز باور نکردنی خودش با خودش سرگرم بود اونم البته اجساس میکنم صبح دیگه لی لی به لالاش نزاشتم تو اشپزخونه کار داشتم اوردم نشوندم پیش خودم

دختر منم همینه والا پسرم بهتربودو هست شکر خدا،ولی اون قسمت دستشویی رو جفتشون دارن یعنی حسرت یه دستشویی ساده هم به دلم مونده🥲🤪😂 اینو میبرم اون جیغ وگریه اونو میبرم این جیغ وگریه وپشت در خودمم میرم جفتشون باهم،ولی شکر خدا الآن واسشون فلش که پرکردیم وتلویزیونو روشن میکنم جفتشون آروم ترن🤲🤕

اخی عزیزم اذیتش نکنیاااا بخاطر دندوناشه که بیقرارع خیلی اذیته الان
بغلی بودنش هم اکثرا از ۸ ماهگی تا ۱۱ ماهگی همینطورین بچه منم اینطوری
وقتی مثلا میری اشپزخونع یا کاری چیزی انجام بدی باهاش حرف بزن نگاش کن یهو براش شکلک در بیار که فکر نکنه تنهاست

پسر منم
منم بیزارم خسته شدم
ولی چاره ای نی هر صبح یه شروع دوباره روزا پشت سر هم میره و یه ساعتم بره خودمون وقت نداریم

خب بعلی شده

سوال های مرتبط

مامان 💕Liana مامان 💕Liana ۱۰ ماهگی
الان خیلی غر دارم و و فک کنم تنها جایی که میشع اینارو گفت و شاید خیلیا همدرد با من باشن اینجاس
من واقعا از داشتن دخترم خوشحالم خیلیم دوسش دارم اما خیلی اذیتم خیلی زیاد یعنی روزا ما اینجوری که با گریه چشممون رو باز میکنیم با گریه میبندیم به این ساعتا میرسه سر درد شدید میشم لیانا به شدت بهونه گیر حتی یک دقیقه هم تنها نمیمونه یا بازی نمیکنه مدام منو دقیقا کنارش نه حتی جلو چشمش چند قدم اونور تر هم دقیقا کنارش میخاد نه شام و نهار درست درمون داریم نه خونه تمیز نه خودم حالم خوبه کارای خودشم با کلی گریه و بغل کردنش موقع انجام دادن انجام میدم خیلی صبوری میکنم خیلی زیاد واقعا هیچی نمیکنم و مدام پیششم اما چند روز یه بار به فروپاشی روانی میرسم و صدامو بلند میکنم باهاش حرف میزنم میترسه متوجه میشه و گریه میکنه و منم باهاش گریه و بعد مثل سگ پشیمون میشم چیکنم واقعا دست خودم نیس این حجم از کارای تلنبار شده مدام صدای گربه و جیغش و همه چی توان و انرژیمو صفر میکنه چه راه حلی دارید غیر اینکه یه دوره س میگذره باهاش راه بیا بچس و....