الان خیلی غر دارم و و فک کنم تنها جایی که میشع اینارو گفت و شاید خیلیا همدرد با من باشن اینجاس
من واقعا از داشتن دخترم خوشحالم خیلیم دوسش دارم اما خیلی اذیتم خیلی زیاد یعنی روزا ما اینجوری که با گریه چشممون رو باز میکنیم با گریه میبندیم به این ساعتا میرسه سر درد شدید میشم لیانا به شدت بهونه گیر حتی یک دقیقه هم تنها نمیمونه یا بازی نمیکنه مدام منو دقیقا کنارش نه حتی جلو چشمش چند قدم اونور تر هم دقیقا کنارش میخاد نه شام و نهار درست درمون داریم نه خونه تمیز نه خودم حالم خوبه کارای خودشم با کلی گریه و بغل کردنش موقع انجام دادن انجام میدم خیلی صبوری میکنم خیلی زیاد واقعا هیچی نمیکنم و مدام پیششم اما چند روز یه بار به فروپاشی روانی میرسم و صدامو بلند میکنم باهاش حرف میزنم میترسه متوجه میشه و گریه میکنه و منم باهاش گریه و بعد مثل سگ پشیمون میشم چیکنم واقعا دست خودم نیس این حجم از کارای تلنبار شده مدام صدای گربه و جیغش و همه چی توان و انرژیمو صفر میکنه چه راه حلی دارید غیر اینکه یه دوره س میگذره باهاش راه بیا بچس و....

۱۶ پاسخ

منم دقیقا

منم‌همینم‌فقط فرق‌بچه من اینه که شلوغه.باید مدام دنبالش باشم بلایی سر خودش نیاره.نمیشه چشم ازش برداشت اینقد شلوغه.از دیوار راست بالا میره.خسته شدم دیگ😭😭😭

و تو قشنگ منو توصیف کردی

متاسفانه مثل اینکه واقعا یه دورس....
منم به زوووور شعرایی که میخونم و با سرعت میگ میگ کارامو پیش میبرم...
اما دسشویی اگه بخوام برم یا جلو چشمش نباشم گریه میکنه

بچه های من اینجوری هست مخصوصا اولی دخترم

دقیقا منم همینم
بعد به شوهرم که میگم میگه این بچست تو چرا صبوری نمیکنی
حقیقتا هیچ کس درکمون نمیکنه
من از صبح تا شبم با بچه تنهام

منم دقیقا همینم باید همش بغلم باشه و جلو چشمش باشم همیشه هم جیغ داد میزنه گریه میکنه اینا همش یه طرف غذا نخوردنش یه طرف

منم همینم و به قول تو فقط صبوری باید کرد خواهر من همسرم میاد خونه تازه ناهار و شام میخوریم تازه می‌زارم از بس ماهد گریه می‌کنه جوری که کبود میشه بخدا هنوز شام نخوردیم ...

دقیقاً همه همینیم
باید قید شام و ناهار و خونه تمیز و رسیدگی به زندگی رو بزنی تا هم خودت آرامش داشته باشی هم بچت آرام بمونه

دختر منم دایم اویزون منه صبح زود از خواب بیدار میشه واقعانمیتونم روزمو‌شروع کن.من خیلی ب کارتی خونه اهمیت میدادماما الان واقعا رها کردم فقط در حد اینکه یه‌ چیزی بپزیم بخوریم که زنده بم‌ونیم😀

راه حلی نداره والا من دخترم همین بود پوستمو کند انقد وابسته و جیغ جیغو بود
از وقتی پسرم بدنیا اومده روز و شب شکر خدا می‌کنم که منم طعم مادری نرمال رو چشیدم
اونموقع دخترم کوچیک بود همش حالم مثل شما بود دوس داشتم فقط بزرگ شه الان دوس ندارم این روزای پسرم بگذره
ذاتیه انگار

بچه زر زرو همینه خدا کمکت کنه سرش دادنزن عصبانی شدنی اب بخور گناه داره .ولله من دخترم ابنطوری بود خیلی خوشگل تو دل برو ولی زر زرو دیوونه ام میکرد الان هشت سالشه ماشالله الان یه تنه پشت مامانش می ایسته می گذره بزرگ میشه دلت برای بچگیاش تنگ میشه

عزیزم کاملا درکت میکنم اون الان تو یه دوره بنام اظطراب جدایی و وابستگی از والدینه معمولا از 6 تا 18 ماهگی هست اوجشم 10 تا 18 ماهه، فعلا باید باهاش مدارا کنی سعی کن سرشو گرم کنی تا یواش یواش این حس دلبستگی کمتر بشه اما اگه ادامه دار شد مثلا 2 سالگی هم همینطور بود باید ببری پیش روانپزشک کودک چون تو بزرگسالیش تاثیر میذاره و اصلی ترینش عدم اعتماد به نفس و عدم استقلال در دوران بزرگسالی هس

دختر منم اینجوری با این حال شوهرمش شغلش جوریه که حتی چهار پنج روز کامل رو خونه نیست فقط چند روز در هفته رو خونه اس و کامل تنهام
این وسط باید غذا هم درست کنم تمیز کنم و بچه
ولی داد نمی‌زنم سرش چون اون فقط مارو داره

عزیزم دقیقا همینه یه دوره س متاسفانه هیچ راه حلی نداره منم الآن اینم به اضافه اینکه یه داداش بزرگتر از خودش وشیربه شیرم داره واقعا روزی صدبار به خودم به شانس واقبالم به روزی که دنیا اومدمو از دنیا میرم لعنت میفرستم وبعدش با هر خنده شون روزی هزار بار خدارو شکر میکنم وپشیمون میشم عذرخواهی وتوبه وبعد دوباره فروپاشی روانی ودوباره توبه ودوباره ودوباره ودوباره منکه هیچ راهی به ذهنم نمیرسه🤷☹️

وای حرف دل من بود خیلی گریه میکنه بچم جوری ک همه میگن وای بحالت همیشه اینطوره هربار تو رو دیدیم ی لحظه راحت نبودی همش داره گریه غر بغلته داری راه میری 😭😭😭

سوال های مرتبط

مامان پِسته🤰😎🧒🧿🫀 مامان پِسته🤰😎🧒🧿🫀 ۱ ماهگی
مامانای با تجربه میشه لطفا راهنماییم کنید
میدونم نمودار رشد بچه ها با هم فرق می‌کنه و قرار نیست همه مثل هم باشن
ولی راستش دارم کم کم نگران میشم لطفا همه توضیحاتم بخونید و راهنماییم کنید و راهکار بدید:🙂
من یه مامان اولی هستم و به شدت ترسو
از وقتی که پسرم به دنیا اومد اصلا این بچه رو شکم نزاشتم که بخواد رو شکم بمونه به این سن هم رسیده خیلی رو شکم نمی‌مونه تا میزارم در حده چند دقیقه بعد گریه می‌کنه
یکمم خودم کوتاهی کردم که باهاش تمرین نکردم
و مورده دیگه اینکه نشستن و باهاش دیر تمرین کردم هنوز که هنوزه کامل و قشنگ نمیشینه در حده چند دقیقه اونم گاهی
خودشم علاقه ی نشون نمی ده گریه می‌کنه
از بس بچه رو خوابوندم بیشتر دوست داره بخوابه 🥹🥹🥹
خیلی از هم سن و سال های خودش و دارم میبینم که قشنگ میشینن یا چهاردست و پا میرن،دستشون و میگیرن یه جای بلند میشن و قدم برمیدارن
اما پسره من نه 🥹🥹🥹🥹😭😭😭😭
میدونم اول از همه خودم مقصرم که رو حساب ترس با این بچه خیلی تمرین نکردم احساس میکنم داره دیر میشه
لطفا بهم راه حل بدید که چیکار کنم بهتره چه تمرینی بکنم که پسرم بشینه و رو شکم بمونه که بعدش بخواد چهار و دست پا بره و دستش و بگیره جایی قدم برداره و بلند بشه؟؟؟