۹ پاسخ

من از اول زایمان ب این فکر میکنم...وای از شدت گریه چی میشه....همیشه تصور میکنم

باز شما فوبیاش رو داری
من تازه ب این خونه اسباب کشی کرده بودم تقریبا دو هفته ای میشد جمعه بود دخترمو حمومش کزدم آوردم لباس تنش کردم شیر دادم خوابید 🥺 منم رفتم حموم و بشورم در و دیوار هاشو ک خودمم دوش بگیرم بیام چشت روز بد نبینه در حموم از بیرون گیر کرد باز نشد 🥺😔
هرچی با سنگ پا زدم آینه بشکنه نشکست لامصب با خودم گفتم الان با این صدا ها بیدار شده و ترسیده از گریه هلاک میشه دیگ مردم اون لحظه فقط دخترم جلو چشام بود ک اگ نتونم برم بیرون بچم چی میشه خلاصه یکم گذشت ک دست زدم ب پایین در زیر آینه ک دیدم چیز نازکی هس میشه راحت شکست ک با دسته طی از هم بازش کردم پی وی سی های در و دستم و بردم بیرون دستگیره و باز کردم اومدم بیرون انقد گریه کردم ک نگو 🥺😭

وای فاطمه😂😂😂😂چهار ماهه این فکر دیوونم کرده
پس تنها نیستم

😐ممنون از القای فوبیات😂😂😂

منو نمیگی این چند روز این ترسو زندگی کردم؟ بچه گریه میکرد و من از درد نمیتونستم پاشم بهش برسم تا بزور بتونم از جام تکون بخورم از شدت گریه هلاک میشد .

در دستشویی ما یه مدت گیر داشت من همش استرس داشتم یکبار خواستم بچه رو ببرمش تو دستشویی بشورم دیدم در باز نشد که برم داخل خلاصه هرکار کردم نشد آخرش بردمش تو حموم شستم. خدا رحم کرد که خودم نرفته بودم . اول صبح بود شوهرمم تا ۵ عصر نمیومد. کسی هم رنگ میزد جواب نمیدادم دیگه پیگیر نمیشد چون فکر میکرد مشغول بچه هستم

الهی عزیزم من همیشه بهش فک میکنم، چرا کسی نیست بهت سربزنه؟

منم از بچه اولم تو همین فکرم همیشه😑

وای دقیقا منم ب همین فکر بودم 😑

سوال های مرتبط