۱۰ پاسخ

شوهرت چقدر روش زیاده
جوابشو بده بگو هر موقع ۹ ماه بارداری رو تحمل کردی و زایمان کردی بعد این حرفا رو بگو

منم مادرشوهر و پدرشوهرم طبقه بالان شوهرم چند بار خواست بچه رو ببره ندادم بچم ۲۶ روز ان ای سیو بستری بوده تازه آوردمش خونه قید جای رفتن و زدم بچم جون بگیره شوهر نفهم من میگه ببرم ببینش میخوام نبینن از حرص و جوشی که بهم دادن باعث شدن زایمان زودرس بگیرم بچم ۳۵ هفته با وزن ۱۸۰۰ بدنیا اومد

بعد یه هفته اومده بودم خونه که خواهرشوهرم اومد

منم همین حرفو شنیدم از شوهرم یه هفته نفس بستری بود مامانم پیشم بود بهم میرسید شبا پیش نفس میموند من بخوابم یزره روز ۸ خواهرشوهرم موند پیشم فرداش مامانم اومد بمونه بهم برسه شام اینا پخت بیشعور تو اتاق خوابیده بود اومد نه سلام داد نه چیزی رفت بیرون پیام دادم گفتم چرا اونطوری رفتار میکنی گفت دوس ندارم من خونه هستم مامانت اینا بیان خونم انقد حالم بد درد بخیه داشت میکشت منو اما واسش مهم فرداش مامانمک فرستادم رفت خونشون نمیخواستم بیشتر از اون دلش بشکنه روز ۱۰ هم مامانم برا نفس گوشواره گرفت آبجیم سکه ولی خونواده خودش هیچی ندادن حالا مامانم سیسمونی رو هم گرفته بود مامانشگفت اون گوشواره ها رو من پرسیده بودم ۶ ملیون بود پولش منم لجم در اومد گفتم اگه ۶ بود توم یه جفت میگرفتی بیچاره مامانم وضع مالیشونم خوب نیس اما برا نفس گوشواره ۱۵ میلیونی گرفته بودن دست خونواده هامون نمک نداره آخرم میگن نرو یا بچه رو نبر شوهرمنم میگفت بچه رو بزار پیش مامانم تنها برو تا منم نرفتم چون نمیتونستم از بچم دور شن آخرم خودش برد مامانت اینا گفتن چرا نمیای بگو فعلا وقت نشده میخایم سه تایی بیایم بزا ناراحت نشن🫠😥

بگو من بچه نیوردم که منم منم کنی و تصمیم بیجا بگیری خونه هم میدون جنگ نیست خانوادمم دشمنت نیستن اگه قراره من از خانوادم بزنم توام باید بزنی بگو من به خانوادم میگم نیان توام به خانوادت بگو تا ببینی سرعقل میاد یا نه

بگو من شرایطم مناسب نیست نمیتونم بشینم

بگو نمیشه بچه خوابه یا یه بهونه بیار

نبرپچتو توام

وای چی بگه ادم چقدر مسخره ان اه مخصوصا شوعرت بگو بچم بچم نکن من زاییدم من نگه میدارم بچه تو شده

خدا لعنتشون کنه عجب آدمای ناحقی هستن

سوال های مرتبط

مامان مهدیار👶🏻 مامان مهدیار👶🏻 روزهای ابتدایی تولد
خانما یه چیزی میگم تورو خدا خواهرانه جواب بدین.
بابام هفته هفت روزه چهار روزشوو میاد اینجا میمونه خونمون با خونه مامانم اینا بیس دیقه فاصلشه بعد اونسری شوهرم رفته به مادرشوهرم گفته تو خونه خودمم نمیتونم شلوارمو عوض کنم درضمن اینم بگم بابام میاد میره تو اتاق رو تخت ما میخابه بعد تا س چهار بیدار میمونه گوشی میبینه شوهرم خیلی شاکی شده میگه راضی ام از پنج صبح تا یک شب بیان اینجا هر چی میخان بخورن شب برن خونشون مامانم اصلن خونه من نیم ساعت بیشتر نمیموند انقد بابام بهش زور گفت مامانم عادت داد بعد مادرشوهرم اومد ب من گفت ب من ربطی نداره شوهز خودت اومد اینارو گفت نزار سر هیچ و پوچ زندگیت خراب شع بعد گفتم من روم نمیشه ب بابام بگم شما بگین گفت باشه میگم ادامش پایین میزارم

بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری
مامان مهدیار👶🏻 مامان مهدیار👶🏻 روزهای ابتدایی تولد
اگه زندگیتون و همسرتون خوبه مطمئنم باور نمیکنین بچم از صبح داره گریه میکنه به شوهرم یکم پیش گفتم برو یدونه نبات بخر با اب جوش قاطی کنم بدم گفت مغازه نمیفروشه مغازه نباتش کجا بود اخه گفتم یعنی بازشو نمیفروشه گفت نه از اون نخیا میفروشه گرونه گفتم چند گفت 250گفتم250چیع اخع گفت بده دیگع پولم داره ها فقط بخاطر اینکه نره گفت از سررکار برگشتنی میخرم یدونه اصلن من تعجب کرذم ک مغازه نبات باز نفروشه گفتم باشه بعد مادرشوهرم اومد از شانس اونم گفت یکم نبات میدادی گفتم مغازه نمیفروشه نبات باز گفت چرا نمیفروشه گفتم نه شوهرم اسمشو گفتم میگه نمیفروشه اونم خندید گفت چرا نفروشه من همیشه از مغازه بازشو میخرم نگو اونور شوهرم داره ب مادرشوهرم نگاه میکنه میخنده باهم انقد خندیدن منو ب مســــخــــ. ره گرفتن اصلن موندم چرا انقد ساده و خــاک تو سرم واقعا نمیدونم
بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری
مامان مهدیار👶🏻 مامان مهدیار👶🏻 روزهای ابتدایی تولد
وای چجوری بگم باور کنین ما یه خونه داریم یع جا دیگه بعد شوهرم اونو خریدنی طلای منو فروخت گفت میدم اجاره برات میخرم ک خداروشکر خونه هم ب اسم باباشه حالا اجاره ک نداد همونجوری مونده اونجا الکی دنبالشم نمیره چند بار گفتم بده اجاره بعد رفت خونشون مامان باباش گفتن بفروش روش پول بزار از اینجا برات بخریم ک ایشالا ابنم قراره ب اسم خودشون باشه بعد اینارو گفتم ب اینجا برسم تو خونمون مدیونم دروغ بگم هیچی یعنی هیچی نداریم خالیه خالیم دروغ نباشه فقط قند و چای داریم بعد الان رفته 11میلیون داده شیر ظرفشویی خریده که خونه خریدنی ب اون ببنده من برم بکی این دردمو بگم اخه ب مامانش یبار گفتم دخالت نکن اما سزشو ع کونمون نمیکشه بیرون چیکار کنم من

بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری