۱۳ پاسخ

من از در بیرون میره با مامان جون بابا جونش لحظه ای ک میگ بای بای از ذهنم نمیره هی فکرم پیششه ولی شدیدا خودم دلم تنهایی میخواد
ولی دیگ تنهاییامونم مث قبل ازدواج مزه نمیده

تنها نیستی منم همینم جایی بدون پسرم میرم بهش خوش نمیگذره همش فکرم پیششه
ولی تلاشمو میکنم برم چون به هر حال منم ادمم

وای دقیقا من فکر میکردم فقط من اینجوریم

موهات چقد قشنگه

گلی دوستات حفظ کن این حسا ووابستگی ها موقتا .بچه بزرگ‌میشه میره مدرسه همسر سرکار .دوست نیازه برا حرف زدن برا خودت بودن برا بی حوصلگی.من تو این شهر خیلی تتهام گاهی دلم‌فقط یه دوست میخاد کنارش بشینم الکی بحرفیم.دلم‌برا دیوونه بازی هام‌با دوستام‌تنگ‌شده حتی برا کنار هم‌دراز کشیدن و سقف رو نگاه کردن تنگ شده و.....

حالا جایی برم یه چیزی بخورم از گلوم پایین نمیره حالا بیرون رفتن پیش کش😂😭

دقیقا منم اخلاقم مثل تو شده

منم بعد دنیااومدن پسرم دیگه حس و حال رفیق بازی ندارم 😑
نمیدونم چرا زنونه شدم انقد یهو 😂با مهمونی و رفت امد فامیلی خیلی اوکیم اما دوستام میگن بیا بریم بیرونی جایی جونم درمیاد 😑😂

من همیشه اینطوری بودم و هستم،بیرون رفتن کلا سختمه
از وقتی بچه ها اومدن بخاطر اونا هرروز بیرون رفتم پارکی جایی ولی به خودم باشه میتونم روزها خونه بمونم جایی نرم
من خیلی خونگیم

وااای رنگ موهاتو 😍🥹

از من خبر نداری بدون بچه هام بهشت هم برم بهم خوش نمیگزره همش نگرانم استرس دارم .. واقعا نمیدونم چرا اینطوری شدم

منم مثل شما هستم
ولی این بدون گاهی این جمعا لاازمه

من الا اصلا جمع رفیقی ندارم و همیشه کمبودش احساس میکنم

همسرت نظرش راجب این رنگ مو چیه؟؟
من آبی رو خیلی دوست دارم ولی شوهرم میگه نه😑

سوال های مرتبط