سلام مامانا شما بگید من چیکار کنم ما زندگیمون خوب بود کلا چند سالیه دیگه اعصاب ندارم هی روز به روز بیشتر میشه مخصوصا الان کا اومدم اینجا ۲۴ ساعت تو خونم بدتر شدم دیشب دخترم آب زیر سینک رو ریخت با اینکه پسرم بود و میتونس بکیرتش همه جا خیس شد بخدا ازصبح داشتم تمیز میکردم دیگه داد زدم شوهرم اومده میگه چرا داد میزنی گفتم مگه نوکرتونم همه کارا من بکنم خستم زد رو دستم گفت ناراحتی برو خونه بابات خلاصه مهر و محبتی بین منو شوهرم نیس درکم نمیکنه جدا میخابه چند ساله نه نوازشی نه بغلی هیچی هر از گاهی فقط نزدیکی من افسرده بودم افسرده تر شدم خستم هیچ کس درکم نمیکنه دلم میخاد بمیرم نمیدونم دوباره برم دکتر دارو افسردگی بخورم یا نه اینقد این چند سال پسرم اذیت و خرابکاری کرد نابود شدم شاید مقصر اصلی خودمم آخه کی به من محبت میکنه که مت به بچه ها ابراز کنم بارداری زایمان طبیعی درد خونریزی زردی دستگاه شیرخشک پوشک مولفیکس

۳ پاسخ

هی خواهر حرص نخور همه زندگیا همینه بخدا

بخدا شوهر منم کمکم نمیکنه
اگه بخوای بحث کنی طندگی تو خراب میکنی
به جای ناراحتی و دعوا بگو خدایا شکرت بچه هام سالم هستن میتونن خراب کاری کنن
بخدا انقدر مادر ها هستن آرزو دارن بچه شون بتونه راه بره حاضرن روزی صدبار خونه رو تمیز کنن فقط بچه شون سالم باشه

همه چی تقصیر تو نیست چون شرایط زندگی تو رو به اینجا رسونده. رفتارهای همسرت هم احتمالا بی تاثیر نبوده. وقتی میبینی اطرافیان درکت نمی کنن و حمایت نمی کنن پس خودت به داد خودت برس. حتما برو دکتر و اگه لازمه دارو مصرف کن. مگه ماها قرار چقدر عمر کنیم که بیشترش تو افسردگی و بی حوصلگی سپری بشه.

سوال های مرتبط

مامان مهیار مامان مهیار ۶ سالگی
پسرم یه مدت اخلاقش خیلی خوب شده بود الان باز کارهای بد بچگیش یادش افتاده حرفای بد میزنه مخصوصا که کسی بیاد خونمون یا جایی بریم یا همش آویزون میشه ازم شال و مانتومو میکشه سر هر چیزی لج میکنه مثلا بهش میگم کار بدیه نکن میگه خوشم میاد میکنم به تو چه
یا میاد میزنه منو دستام از جای بشگون ها و چنگ هاش زخمه تمام به هیچ وجه نمیشه به زبون گرفتش خستم دیگه فقط آرزوی مرگمو میکنم هر دو روز یبارم باید بمونه خونه مامانم عمرا نمیتونم بیارمش خونه انقدر جیغ میزنه گریه میکنه همسایه ها شاکین از دستش اصلا هیچ جوره حریفش نیستم
یا اگه بخواییم چیزی خلاف میلش بگیم پامیشه وسیله کشو هارو میریزه بیرون مبل هارو میکشه وسط کنترل هارو میکوبه نه با کتک آدم میشه نه با زبون خوش
بعد اینکه با من تو خونه تنها بودنی هیچ کدوم از این کارارو نمیکنه ولی یکیو ببینه شروع میشه منم از این میسوزم که همه این کارهاش از قصده چون اگه همیشه اینجوری بود میگفتم حتما نمیفهمه دیگه …

مشاور هم زیاد رفتم راهکار هاشون فقط به نفع بچس و بیشتر لوسشون میکنه
مامان اشکان مامان اشکان ۶ سالگی
وای خدا از دست شوهرم روانی شدم‌
هروقت منو خواسته بودم همه‌ چیزش فراهم هست همیشه به بچه‌هام و خونه‌ زندگیم درس و مشق هاشون میرسم خونم همیشه تمیزه غذام همیشه خوبه و آماده ست عصرونه و چایی سرجاشه لباسا همیشه مرتب و تمیزه پول خرجی اصلا بهم نمی‌ده پول جدا به خودم اصلا نمی‌ده همیشه درگیر کارای سرکارش هست همیشه سرش تو گوشیه درگیر خانواده اش هست
چند ساله دارم بهش میگم به من توجه نمی‌کنی توی خونه خودمون تو جمع خانواده هامون که‌ اصلا آدم حساب نمی‌کنه
قرار گذاشتم براش شبا تا آخر شب کسی تو گوشی نره ولی‌ اصلا توجه نکرد
منم امروز شامم آماده کردم‌ پرانرژی بودم‌ حموم رفتم لباس قشنگ پوشیدم بچه‌ها رو خواب کردم ولی‌ اون همچنان تو گوشی بود آخرش گفت پاشو موهای پس گردن منو بزن منم گفتم حال ندارم‌ کم محل کردم‌ گفتم عجب به‌ قولمون عمل‌ کردی برگشته میگه هيچکس مثل تو روی اعصاب نمی‌ره اگر کار کنم‌ خسته‌ نمیشم با تو بحث کنم‌ خسته‌ می‌شم و خيلی گیر میدی‌و بهونه بچه گانه میگیری و..... دعوا کرد داد زد خوابید 🥲🥲🥲
همیشه همینجوریه
نمیدونم دیگ بايد چکار کنم ميگه تو هیچوقت منو درک نمی‌کنی
خدایا خستم
اصلا خوبی‌هام به چشش نمياد و ازم کينه داره نمیدونم چرا
فرزند پروری بچه داری شربت استامینوفن زایمان طبیعی سزارین #زایمان طبیعی #زایمان سزارین #شیرخشک #پوشک رفلاکس
#رفلاکس #فرزند پروری #فرزند پروری
مامان اشکان مامان اشکان ۶ سالگی
سلام مامانا خوبید دلم گرفته بيايد درد و دل کنم باهاتون
من خودم رو وقف شوهرم و بچه‌هام کردم سر اخلاق شوهرم هزارتا مريضی گرفتم و اذيت شدم سر مشکلات بچه‌هام پیر شدم‌ هميشه غذام آماده بوده لباسا شسته بوده رابطه مون سرجاش بوده‌ تا جایی که‌ تونستم به خانواده اش توی شرایط سخت کمک کردم‌ و کنارشون بودم‌ چندروزه شوهرم همش ازم ایراد میگیره ميگه به بچه‌هام محبت نمی‌کنی و باهاشون بدرفتاری می‌کنی یا مثلا ميگه اصلا جاییم درد کنه اصلا برات مهم نيستم و احوال نمی‌پرسی و خيلی چیزای دیگه چندباره بهم گفته منم حقیقت سرد و بی انگیزه شدم دستم به کارم نمیره دیگ دلم نمیخاد بهش محبت کنم میگم اون که‌ نمیبینه و حالیش نیست 🥲🥲🥲 اصلا خواسته های من براش اهمیت نداره میدونه از چه کارایی بدم مياد دقیقا همونا رو انجام میده
حالم خیلی بده بگید چکار کنم چی بهش بگم چجوری رفتار کنم باهاش 😥😥😥😔😔😔
بچه داری شربت استامینوفن زایمان طبیعی سزارین #زایمان طبیعی #زایمان سزارین #شیرخشک #پوشک
مامان سبحان مامان سبحان ۶ سالگی
سلام مامانا یه مشاوره به من میدین
من ده ساله با مادرشوهرم تو یه ساختمون دوطبقه بالا پایین زندگی می‌کنیم مادرشوهرم بد نیست ولی جوریه که میخاد همه خبرا رو بدونه بچه ها رو میکشه سمت خودش و هر خبری بشه به همه میگه و ....
شوهرمم هر اتفاقی میفته تو زندگیمون بهش میگه یا وقتی از سرکار میاد میره اول اونجا به حرف خودم تخلیه میشه بعد میاد بالا دیگه هیچ حرفی نداره اعصابم خورد میشه از این رفتاراش یا میاد از سرکار بچه ها هی ذوق میکنن که بابا اومده ولی اون اول میره پایین اینا دیگه ذوقشون میخابه تا بیان الانم من سرزمین مسائل با شوهرم قهرم یا بعضی وقتا دوس ندارم بچه ها برن پایین ولی خوب دیگه نمیشه میرن یا باباشون میبرشون اعصابم داغون شده آرزوی مرگ میکنم به نظرتون من حساسم یا واقعا عصبانیتم به جاست مثلا امروز اومد از سرکار دخترم برداشت با مامانش رفتن فروشگاه اصلا به من نگفت بیا بریم یا میخام برم میای یا نه
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری