۱۵ پاسخ

ان شاالله بزودی نی نی بدنیا میاد و کامل وقتتو میگیره از تنهایی در میای این روزاهم میگذره

منم استراحتم همش خونه هستم هیچ کاری نمیکنم تفریحم اینه که ماهی یه بار برم دکتر و بیام

من تو شهر خودم استراحت مطلق و بنا بدلایل پزشکی ممنوعم هست کسی بیاد خونمون ،رسما خل شدم دیگه

من شوهرم چهار صبح می‌ره سر کار یک شب برمیگرده 🥲 افسردگی گرفتم بخدا میاد هم که مستقیم خواب نه میشه ازش انتظار داشت نه میشه کاری کرد چون سمت ماهم منطقه خیلی بده شوهرم نمیزاره تنها جایی برم میگه با مادر و خواهرم برو منم خوشم نمیاد ترجیح میدم تنها باشم تا اونا رو ببینم حرص بخورم

منم همش تو خونه تنهام
دوهفته خونه مامانمم دو هفته خونه خودم
۵ ماه اول اصلا بیرون نرفتم همش تو خونه بودم
کلا حس افسرده ها به آدم دست میده دوست دارم بزنم زیر گریه

منم از صبح تنهام تا شب ساعت ۸🥲

من حس میکنم دارم افسرده میشم دیگه

درکت میکنم عزیزم منم همیشه تو خونه تنهام و جایی نمیرم چون میترسم برم بیرون
شوهر منم از صبح تا شب سرکاره
ولی خب من خودمو با فیلم دیدن یا موسیقی یا کتاب خوندن سرگرم میکنم
بعضی روزا هم یکم به خودم میرسم و تو خونه از خودم عکس یادگاری از بارداری میگیرم😁
دیگه فعلا مجبوریم همینجوری ادامه بدیم انشالله بچه هامون سالم و سلامت بدنیا بیان خیالمون راحت بشه

واقعاخسته کننده است اینجوری

منم حسه افسردگی دارم...
ذره ذره دارم روحیه مو از دست میدم...
کم حرف میزنم ، کم میخندم ، بیشتر نگران و ساکت و بی انگیزم...
فقطم تو اتاق خواب و روی تخت روزمو میگذرونم...

منم مث شمام همش توخونم

من همش خونه ام شهرم غریب ولی اینجا جا خوب داره ولی دکترم ممنوع کرده شوهرم یا سرکاره یا ماموریت دیگه شبایی که تهران تنها شب میخابم

منم موقعیتم مثل شماست ، خیلی خسته و کلافه میشم 🫠

منم اینجوریم خواهر غصه نخور

منم تو شهر غریب همش تو خونم شوهرم صبح میره شب میاد

سوال های مرتبط

مامان کوچولو مامان کوچولو هفته سی‌وششم بارداری
خیلی خیلی خیلی زیاااااد حالم بده😭
از وقتی ازدواج کردم احساس میکنم فرسوده شدم پیر شدم افسرده شدم
شوهرم و خیلییییی زیاد دوست دارم کم نمیذاره چیزایی که باعث ناراحتیم میشه تقصیر اون نیست
همش خونم منی که قبلا هفته ای ۵ روزش پیش دوستام بودم سال تا سال نمیبینمشون حوصله ندارم برم بیرون یا بگم بیان پیشم
۳ ساله دیگه ارتباطمون شده گاهی یه پیام
شوهرم صبح تا شب سرکاره همش یا خونه مامانمم یا خونه مادرشوهرم که اونجاها هم راحت نیستم خونه خودمونم میمونم دیوونه میشم از تنهایی و فکر و خیال
یه بیرون نمیریم انقد خودم نخواستم دیگه شده روتین زندگیمون انقد خودم به خودم نرسیدم خرج نکردم عادی شده
انقد هیچی نخواستم روم نمیشه دیگه چیزی بخوام
صبح تا شب کار خونه دیده نمیشه خستم از زن بودن ۲۴ ساعت کار کردن بدون فایده تازه بچه که بیاد بیشتر میشه
وضعیت اقتصادی ام جوریه که از یه لیوان شیری که میخوام بخورم میترسم تو اوج جوونی همه ی وقتشو داره کار میکنه بازم نمیرسیم خیلی خستم خیلی دلم گرفته واقعاااا احساس فرسودگی میکنم 😭
اصلا نمیتونم با شوهرم حرف بزنم درد و دل کنم نه شوهرم هیشکییی تا میام با یکی حرف بزنم انگار حرفام قلمبه میشه تو گلوم

بارداری بارداری زایمان بارداری سونوگرافی شیردهی شیردهی پوشک پوشک پوشک نوزاد