۷ پاسخ

عالی....

عالیه مبارکش باشه عزیزم

چند خریدی گلم. مبارکش باشه

خیلی قشنگه عزیزم . رنگشم چون سته خوبه احتیاجی نیس با چیزی ست کنی شیکه

رنگش خوبه فقط پسر بچها همش کثیف می‌کنن باید بشوره رنگش نره خوبه

رنگش که قشنگه
چند خریدی؟

مبارکش باشه
منم یه سیوشرت شلوار تقریبا این رنگی خریدم برای پسرم

اولین بار بود این رنگ رو گرفتم و مثل شما مردد بودم ،ولی توی تن خوب و قشنگ شد

سوال های مرتبط

مامان نفس جانم مامان نفس جانم ۳ سالگی
من تا ۲۲سالگی یه سره درسخون و فعال جهادی بودم یه سالی بعد دانشگاه بیکار بودم رفتم کلاس خیاطی و بافتنی و اوقات فراغتم رفتم سراغ کتاب و رمان همه اش سرم گرم بود بعد ازدواج کردم و مدام تو گشتن و چرخیدن بودم تا عروسی گرفتیم
تا چند ماهی هم ذوق و رفت و آمد بعد زندگی مستقل
دیدم حوصله ام تو خونه سر می‌ره رفتم سر کار تا ۴سال بعدش که بچه دار شدم اصلا حوصله ام سر نمی رفت یه ذره اخم میکردم یا دلگیر میشدم شوهرم منو می‌برد رستوران مسافرت
خودم مدام میرفتم این ور و اونور
بعد عاشق کتاب خواندن بودم عضو کتابخانه عمومی بودم اینقدر سرگرم بودم که تو بیشتر دورهمی ها نبودم
بعدم که خدا بهم بچه داد اصلا نگم چه بارداری در شوق و ذوقی داشتم دائم در حال درست کردن کاردستی برای بچه بودم سیسمونی بچینیم خاطراتم رو همه ش نوشتم ذره ذره ش
بچه که دنیا اومد خیلی آروم و صبور و دل نشین
تا دو سالگی
بعد یکی دو تا مشکل مالی برامون پیش اومد بچه م هم عادت کرده بود من همبازیش باشم تا همین الان
یهو دیدم تمام مدت تو خونه هستم
شدم همبازی بچه
یا مریضه یا غذا نمیخوره یا پوشکش باید عوض بشه
هی گذشت و گذشت و بچه داری سخت تر شد از اون طرف شوهرم کمتر میومد خونه و بیشتر می رفت سر کار
من شدم بی حوصله و افسرده در حدی که می رفتم دکتر قرص می خوردم یه تایمی خیلی با بچه م لج کردم و چند بار زدمش یه بار جوری نگاهم کرد که به خودم گفتم نامردی اگه یه بار دیگه چپ نگاهش کنی و خودمو جمع و جور کردم و دوباره به زندگی م نظم دادم
ولی اینقدر فشار تنهایی بچه نگه داشتن و مسئولیت زندگی برام زیاده دلم میخواد یکی به دادم برسه
پنج ساله مسافرت درست حسابی نرفتتم
خسته م
انگار تلاش کردم مادر خوب و همسر خوبی باشم اما خودم حالم خوش نیست