مامانایی که بچه همسن و سال اهورا دارین
بچه هاتون اتاق جدا میخوابن؟
کنارشون میمونید تا خواب برن بعد میاین بیرون یا همون اول میاین بیرون؟
از تاریکی نمی‌ترسن؟
ما هممون تو اتاق اهورا میخوابیم،من و باباش رو زمین اهورا تو تخت
من دوماهی هست برای خواب ظهر اهورا میزارمش تو تختش بهش میگم میرم اتاق یا آشپزخونه رو مرتب کنم شما بخواب که 90 درصد مواقع میخوابه
حالا تصمیم گرفتم یواش یواش اتاقشو جدا کنم
تو این یک هفته اخیر دو شب گذاشتم تو تختش بهش شب بخیر گفتم،بوسیدمش،گفتم شما بخواب من یه خورده کار دارم انجام بدم میام،نیم ساعتی گذشته خوابیده(اهورا از تاریکی نمیترسه شکر خدا)
وقتی مطمئن شدم شبا هم بدون من میخوابه چجوری بهش بگم که دیگه وقتی خوابیدی ما نمیایم تو اتاقت و میریم تو اتاق خودمون میخوابیم؟
اصلا جدا کردن اتاق بچه تو این سن باعث آسیب روحی روانی نمیشه؟سن مناسبیه یا صبر کنم؟


فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری

تصویر
۱۲ پاسخ

من ک جدا نکردم و نمیتونم
من اصلا بدون بچه هام نمیتونم بخابم

نه پیش خودمه تاصب هزاربارچکش میکنم

بهش بگو امشب من و بابایی میریم رو تحت خودمون کاری داشتی صدام کنی سریع میام پیشت

جدا نکن تا وقتی تکلیف جنگ معلوم نشده

من پسرم رو از ۱ سال و نیم جدا کردم جای خوابش رو
اوایل دوست نداشت بعد کم کم براش جا افتا که باید تنها بخوابه
اما اینطوری که اول میخوابونمش بعد خودم میرم سرجام میخابم
تا صبح هرچندبار که بیدار بسه میام کنارش باز میرم سرجام مگراینکه دیگه خیلی خسته باسم که متوجه نشم و کنارش بخوابم
اوایل راضی نمیسد و جدیدا از تاریکی خوشش نمیاد و یه چراغ کوچیک براش روشن میکنم که نترسه
درکل خیلی راحت نبود بیشتر برای خودم سخت بود جداشدن ازش
الان فقط وقتایی که مریضه یا مهمونی هستیم یا تو جنگ همه با هم میخوابیدیم که بعد آتش بس دوباره جدا خوابوندمش
بهش توضیح بده که وقتب خوابیدی ما میریم یهو نری
الان بچه ی من میدونه که جاش تو پذیرایی هست و مامان و بابا تو اطاق خودشون هستن
گریه کنه نصفه شب میاد پیشم و تعریف میکنه که من گریه کردم مامان اومد پیشم و اینا براش جا افتاده دیگه
انا واقعا خوبه
و کمکم میخوام خواب مستقل رو یادش بدم میدونم دیره اما میشه شروعش کرد
بعضی روزا تنها میخوابه وقتایی که خیلی کار دارم رختخوابش میندازم میگم بخواب ۱۰ دقیقه الی ۲۰ دقیقه بعدش میخوابه اما خب زمانبر هست دیگه اما تو شب نشده خودش خودش رو بخوابونه

والا من هم پسرمو هم دخترم از یکسالگی جدا کردم
یعنی اول از یه وجب فاصله شروع کردم هی فاصله بین خودمون زیاد تر کردم مثلا ما اینور هال بچه ها اونور هال بعدم که براشون تخت خریدیم اونا تو اتاق هستن ما تو هال

من پسرم یک ساله تو اتاق خودش میخوابه ما تو اتاق خودمون فقط شبا پیشش میمونیم خوابش برد میریم تو اتاق خودمون هیچ وقتم بهش نگفتیم ما میریم اتاق خودمون بیدار بشه صدا میکنه من با صداش بیدار میشم میرم پیشش ببینم چیکار داره خیلی سخت نیست اگه خودتون سخت نگیرید که وای تنهاس و گناه داره و اینجور حرفا

متاسفانه ماهم مثل شما تو اتاق پسرم رو زمین می‌خوابیم پسرم تو تختش
و به هیچ عنوان تا من و باباش نخوابیم نمی‌خوابه
اصلا کافیه یکی بیدار باشه از ما یا مهمونی چیزی عمرا رایان بخوابه

من هویار ۱سالش شد جداش کردیم اتاقش دوربین داشت از اتاق خودمون با گوشی چک میکردیم تا ۱۸ ماهش شد واکسن زد و محبور شد یک هفته بستری بشع بینارستان بعد از اون دوباره اوردیم میش خودمون الان بیشتر خودم بهش وابسته ام همسرم هر چی میگه قبول نمیکنم ۳ تایی توو تخت خودمون میخوابیم البته سایز تختمون هم خوبه یعنی همسرم بیشتر اذیت میشع که اونم الان ۱ ساله از ترس جنگ دیگه جیزی نمیگه

من دوماهی میشه اتاقشو جدا کردم
شبا کنار تختش میمونم تا بخوابه بعد میرم اتاق خودمون . هرزگاهی نصف شبا پا میشه و صدام می‌کنه میرم پیشش باز می‌خوابه

آروکو هم از تاریکی نمیترسه اما پیش باباش میخوابه شبا رو زمین، من رو تخت میخوابم

دکتر به من گفت تا سه سالگی صبر کن من از اول جدا میزاشتم بعد گفت بیار پیش خودت تا ۳
الان جدا میخوابه امااااااا😫😫😫
باید پیشش بخوابم بعد برم اصلا نمیخوابه خودش تنها ودوم اینکه نصف شبم اکثرااااا چ پیشش باشم چ نباشم ی چند دور بیدار میشه از وقتی دنیا اونده تاالاننن
علتشم نمیدونم چیه

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
تا حالا شده از دست بچتون برای خودتون آرزوی مرگ کنید؟
من روزی هزار بار دلم میخواد بمیرم😭
چند هفته هست که روزی چند بار گریه میکنم
هیچ وقت تصورم از مادر شدن این نبود
ناشکری نمیکنم ولی من خسته شدم از مادری کردن
از روزی که اهورا به دنیا اومده تا همین الان سر هر مسئله ای که شما فکر کنید باهاش چالش داشتم
این بچه اصلا انگار منو نمیبینه انگار صدامو نمیشنوه
نه فقط من انگار هیچکسو نمیبینه
از 7 صبح گریه و گریه تاااا 10-11 شب و بدی ماجرا اینه که یه روز دو روز نیست،دقیقا از دوسالگی شروع شده و روز به روز داره بدتر میشه
کی میخواد تموم بشه؟
خسته شدم،هیچ لذتی از زندگی نمیبرم درست تر بخوام بگم اینقدر فشار روحی روانی داره اذیتم میکنه که حس میکنم تو مرحله فروپاشی روانی گیر کردم،نمیتونم خودمو جمع کنم،نمیتونم خودمو ترمیم کنم
حس میکنم هیچکس منو نمیفهمه،اخه من دردمو به کی بگم😭
اصلا خودمو نمیشناسم،میشینم برای خود از دست رفتم زار میزنم
دلم برای خودم تنگ شده 😭😭😭😭😭😭



فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری فرزند پروری