۶ پاسخ

من طرح پرستاریم تموم شد دیگه لازم نیس سرکار برم. ولی چهقدر حالم بده شوهرم از صبح تا شب همش درگیر کاراشه و من و بچه تنها. مامانم شهر دیگه زندگی میکنه اینجا فقط قوم شوهر و مادرشوهر دارم.
دلم میخواست گاهی برا خودم باشم اصلا گاهی برم درمانگاهی جایی شیفت بدم یکم از خونه جدا شم. ولی اصلا نمیتونم به بقیه اعتماد کنم خصوصا مادرشوهرم چون اصلا به سبک فرزند پروری من و کلا برنامه تغذیه ای که برا بچم میگن احترام نمیذارن لجبازن و چیزای مضر به بچه میدن کاش واقعا یه جایی مثل مهد بود اعتماد میکردم .

من خودم مربی مهدکودک بودم. اولین اینکه برو فصای کودک این سنی رو ببین. مربی رو ببین. تعداد بچه هایی ک باید نگه داره رو هم بسنج

عزیز من دوستم مربی مهد بود میگقت میرسن دلشون نمیاد بزارن بچه اذیت بشه

هیچوقت یادم نمیره وقتی میرفتم دنبال دخترم، ی پسربچه 3ساله هرروز دم در مهد منتظر مامانش میموند جیگرم کباب میشد

من 9سال پیش وقتی دانشجوبودم دخترمومیذاشتم مهدبیمارستان،اولین روزشو اصلایادم نمیره خیلی گریه کردم انگاری تیکه ازقلیمو جاگذاشتم .اگه شاغلی چاره ای نیست،نگران نباش بهش میرسن.

منم باید یک ماه دیکه بزارم. خیلی استرس دارم

سوال های مرتبط