۶ پاسخ

مامان نفس منم درگیر همینا هستم و هی شدیدتر شده تا جاییکه ک از خودم هم میترسم براش. اگه راه حلی پیدا کردی ب منم بگو.

منم همینم و فکر اینکه مثلا بلایی سرخودم بیاد با بچم چیکار کنه ساعت ها می‌شینم گریه میکنم

منم همینطور شدم. یه بارم فشارم رفت رو 16.خیلی حالم بده. الانم کلی گریه کردم. مادرم یک ماه اول پیشم بود خیلی اذیتم کرد. همش یه حرفایی میزد که شوهرم با من درگیر بشه. به شوهرم میگفت زنت بلد نیس بچه نگه داره و همش خابیده بچت وزن نگرفته و از این حرفا. خیلی حالم بده. یاد حرفاش میوفتم دلم نمیخاد هیچوقت ببینمش. فقط گریه میکنم همش دعا میکنم دخترم رفلاکسش خوب بشه مادرم روسیاه بشه که به شوهرم میگفت دختر من بچه های تو رو میکشه و بچه داری بلد نیس

عزیزم این فکرها طبیعیه تقریبا همه مامانا تجربه اش میکنن ، به فکرها فقط به چشم فکر نگاه کن که تولیدمغزه یعنی مغز کارش تولید فکره حالا بعضی فکرایی که تولید میکنه خوب نیستن چرت و پرتن … هر موقع اومدن سراغت به جای اینکه هی به خودت بگی بهش فکر نکن بهش فکر نکن و احساس کنی با فکر کردن بهش اتفاق میفته اتفاقا بذار فکرها بیان و برن و تو فقط تماشاچی باش… اگه این کار تونست بهت کمک کنه که هچ اگه نه حتما از یه روانشناس بزرگسال کمک بگیر

منم همینطورم . من از خودمم میترسم براش. واقعا نمیگذاره از مادری لذت ببرم. تنها هم هستیم از زایمان تا الان هیچ فامیل و دوستی ندیدیم همش با بچه بودم تو خونه .

منم همینم کلا از اول هم اینطوری بودم
همش فکر میکنم خدایی نکرده پسرم ی چیزیش میشه و من گریه میکنم همش
یا خودم میمیرم روز خاکسپاری خودم یا اطرافیانم رو تصور میکنم و گریه میکنم

سوال های مرتبط