🔞🔞🔞🔞🔞🔞🔞




چقدر اعصابم خورده
من وقتی مجرد بودم میرفتم مدرسه میومدم خونه اصلا خدا شاهد دوست پ س ر اینا که جرئت نداشتم داشته باشیم کتابخانه با دوستام هم که اصلا اجازه نداشتم
فقط مدرسه همکلاسی هام میدم
بچه های امروزی چقدر فرق کردن
خیر سرم خواستم برم تنهایی بیرون قدم بزنم بچم سپردم ب باباش رفتم روحیم عوض بشه دیوانه برگشتم
اولش رفتم بازار بعد رفت پارک بانوان
خیلی شلوغ بود دونفر اونجا تولد گرفته بودن دخترونه بزن برقص اوففف
بعضی ها عصرونه آورده بودن زنان
همینجور که قدم میزدم دیدم پست درختااا
سه تا پسر سه تا دختر
خدا شاهد پسرا 14یا15بودن
دخترا12یا 14سنشون میخورد
همدیگر بغل, ب و س،ل ب میگرفتن،
مثل این فیلمای خارجی بود یکی پسر خوابیده بود دختر نشسته،بود🔞🤦
معلوم نبود کی آمده بودن رفت بودن داخل
خلاصه آمدم خونه مثل روانی بودم برا شوهرم تعریف کردم میگه باید پدر مادرا دنبال بچه هاشون باشن
نظر شما چیه؟؟؟

عکس بی ربط

تصویر
۹ پاسخ

خدا عاقبتمون روبخیر کنه. به نظرمن سخت‌گیری‌های دورما بهتر بود. الان دیگه خیلی خراب شدن.

ما از افراط و تفریط ضربه میخوریم
نسل ما بسته بودن همون نسل پدر مادر شدن به حساب اینکه ما جوونی نکردیم بچه ها رو ول کردن که ازاد باشن حالا همونا نمیتونن جمعشون کنن

وااای پشمام

فکر کردم از پشت درخت از دختر پسر عکس گرفتی گذاشتی😂😂

اولا به نون حلال حرامی که میارن سر سفره ربط داره دوم هم اینکه به تربیت پدرمادر
خیلی وضعیت خرابی شده جوری که بقران اورپاشم اینطور نیست

اینا بی خانوادن واقعا اگه من بچم همچین کاری کنه میکشمش

مام چند روز پیش ساعت حدود۱۲شب بود ازخونه مامانمینابرمیگشتیم یهو دیدیم توخیابونی که خیلی شلوغ میشه دخترو پسرهمو بغل کردن ازهم لب میگیرن فکرکنم داشتن خدافظی میکردن من هنگ بودم کلن😂

متاسفانه بعضی پدر مادرا دیگه خیلی آزادی به بچه ها میدن

اوه چیزی نیست پسر۱۵ ساله اشنامون با ی زن متاهل دیدنشون بغل هم زنه هم زیر ۲۰ ساله

سوال های مرتبط

مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۴ سالگی
دیشب یه جایی بودم یه خانمی یه جریانی رو تعریف کرد برا ۳۰ سال پیش بود

گفت تو روستا بودیم پسرم کلاس دوم بود از مدرسه اومد گفت منم مرغ میخام بخورم دوستم مامانش مرغ درست کرده رفتم کتابم از خونشون بیارم سفره پهن کردن دیگه منم اومدم خونه حالا منم مرغ میخام

میگه بچم نیم ساعت جیغ و گریه ول کنم نبود ک یالا منم مرغ میخام
خانمه میگه شوهرم نبودش منم هیچی تو خونه نداشتم

میگه بخاطر بچم پاشدم رفتم در خونشون (فامیل هم بودن باهم )
میگه بهشون گفتم یه تیکه مرغ پخته یا خام بهم بده واسه بچم خونتون دیده گریه میکنه شوهرم بیاد بخرم حتما پسش میارم
میگه دختره گفت باشه رفت بیاره مادره چشم غره رفت اومد گفت ب جون این پسرم نداریم
میگه برگشتم بچم تا عصری هرچی دادم نخورد و فقط گریه ...
خلاصه میگه پسری ک جونشون قسم خورده بود تب کرده تب بالا یه هفته شد ۱۰ روز شد یه ماه شد تب این بچه قطع نشد ک نشد دکتر و دوا و بیمارستان و دعا و بستری هم فایده نداشت تب بچه ۴۰ درجه همراه با تشنج بود و بی دلیل همه ازمایشات سالم سالم..
مامان جوجوخوشگله مامان جوجوخوشگله ۳ سالگی
من بیمارستان نجمیه زایمان مردم اون روز خیلی خیلی شلوغ بود حوری که برای من اتاق عمل اورژانسی درست کردن همه اتاق عمل ها پریود بعد ماهم یه عالمه زائو تونوبت بودن برای سزارین البته اینکه دکترها اون بیمارستان و معرفی میکردن برای سزارین یه زیر میزی می‌گرفتن میومدن سزارین اونجا اونجا کلا دانلود انقدتعدادزائو زیاد بود از اتاق عمل اومده بودم بیرون منتظر بودم بچه رو بیارن یهو کل بیمارستان به صورت مممتت پشت سرهم می‌گفت کد ۹۹کد۹۹کد۹۹اونم کجا بخش ناباروری کدوم مادرمرده ای حین عمل های آی وی آف ایست قلبی کرده بود دکتر و پرستار بود که میدویید سمت اون بخش ....دیگه نفهمیدم اون مریض چی شد امیدوارم که حالش خوب باشه این بچه چی داره که آدم به خاطرش تا دم مرگ می‌ره خودمن تا بستری آی سی یو رفتم الهی هرکس نداره خدا به حق فاطمه زهرا سالم صالحشوعنایت کنه اونایی ام که دوباره میخان خداوند دامنشونو به زودی سبز کنه
#پوشک مای بی بی مولفیکس فرزندپروری کولیک شیرخواران رفلاکس