من بیمارستان نجمیه زایمان مردم اون روز خیلی خیلی شلوغ بود حوری که برای من اتاق عمل اورژانسی درست کردن همه اتاق عمل ها پریود بعد ماهم یه عالمه زائو تونوبت بودن برای سزارین البته اینکه دکترها اون بیمارستان و معرفی میکردن برای سزارین یه زیر میزی می‌گرفتن میومدن سزارین اونجا اونجا کلا دانلود انقدتعدادزائو زیاد بود از اتاق عمل اومده بودم بیرون منتظر بودم بچه رو بیارن یهو کل بیمارستان به صورت مممتت پشت سرهم می‌گفت کد ۹۹کد۹۹کد۹۹اونم کجا بخش ناباروری کدوم مادرمرده ای حین عمل های آی وی آف ایست قلبی کرده بود دکتر و پرستار بود که میدویید سمت اون بخش ....دیگه نفهمیدم اون مریض چی شد امیدوارم که حالش خوب باشه این بچه چی داره که آدم به خاطرش تا دم مرگ می‌ره خودمن تا بستری آی سی یو رفتم الهی هرکس نداره خدا به حق فاطمه زهرا سالم صالحشوعنایت کنه اونایی ام که دوباره میخان خداوند دامنشونو به زودی سبز کنه
#پوشک مای بی بی مولفیکس فرزندپروری کولیک شیرخواران رفلاکس

۵ پاسخ

یکی از فامیل های دورمون خانوم زیبا مهربون تازه شوهرش از نظر عقلی یکم مشکل داشت‌
رفت ای وی اف کرد دکتر نادون بچه رو تو لوله انتقال داد
بردنش بیمارستان برای سقط پرستار بهش امپول اشتباهی زد بنده خدا از بین رفت
همیشه فکر میکنم ک با وضعیت شوهرش چقد بچه دوست داشته ک جونشو از دست داده 🥺

نجمیه خیلی شلوغه

عزیزم الهی آمین واقعا این بچه چیه ک آنقدر همه میخان داشته باشنش من هیچوقت این موضوع درک نکردم

منم بیمارستان نجمیه بودم.

منم بیمارستان نجمیه زایمان کردم یادش بخیر😍😍

سوال های مرتبط

مامان جوجوخوشگله مامان جوجوخوشگله ۳ سالگی
می‌نویسم تجربه ای وی آف تو بیمارستان شریعتی تهران بخونید....بعد کلی این مرکز اون مرکز رفتم بیمارستان شریعتی ایو آ منفی ...رفتم آی وی آف دارو کرفتم آمپول زدم یادمه آمپول زیادیم نبود فقط یه دونه آمپول بزرگ و کرون بود اونو زدم رفتم برای تخمک مشی آخرین سونو دقیق یادمه ۸تا تخمک بود نشستم منتظر تخمک مشی میدونین که قبل تخمک مشی آمپول آزادسازی میزنن که تابه ساعت خاصی باید تخمک کشی بشه آنقدر بی در پیکر بود اونجا و به درد نخور که سگ صاحبشونمیشناخت ....نشستم برای تخمک کشی همه رفتن منو آخرین نفربایدمیبردن رفتم سرویس بهداشتی دیدم به ماما از ته سالن داره اسم منو دادمیزنه میگه بدو بدو وااا چه خبره دیرشده تخمکاازادمیشن خب چرا دیر اومدی کجا بودی ......همه رو با ویلچرمیبردن منو داره می‌دونه دنبال خودش دارن ازم رگ میگیرن دکتر ال یاسین (یکی اربدترین دکترها)ازته سالن دادمیززنه زود باش زودباش خب لامصب با ه موقع میومدین همون حوری بدو بدو بدو رفتم اتاق عمل برای تخمک کشی سریع بیهوش شدم و وقتی بهوش اومدم دیگه گفتم برو دقیق بهم گفته بودن قبلش ۸تانخمک که قابل برداشته
ادامه کامنت
gem gem قصد بارداری
به مناسبت تولد سه سالگی دخترم خاطره زایمانم سزارین اختیاری
سه سال پیش آخرین شبیه بود که دوتایی بودیم تا ساعت ۶ درگیر کارای بیمارستان بودم بعدم رسیدیم خونه یادم نیست شام چی پختم اما یادمه حتی شبی که فرداش قرار بود برم زایمان کنم تنها بودم و خودم شام پختم بعدش دوش گرفتم و از ذوق رفتیم تو اتاق دخترم خوابیدیم از شدت استرس گریه کردم و شوهرم دلداریم داد شوهرم خوابید اما من ساعت دو و نیم خوابیدم چهار صبح بیدار شدم رفتیم در خونه بابام مامانمو و سوار کردیم یه مسیر دو ساعته باید میرفتیم تا برسیم بیمارستان من خیلی استرس داشتم برای آخرین بار ضربان قلبشو حس میکردم با خودم گفتم امشب دیگه تک دلت نیست و بغلته دوباره وزنت نرمال میشه دیگخ تنگی نفس نداری و...
نمیدونستم مادری چه شکلیه رسیدیم بیمارستان پرستار خیلی غرزدن چرا یه ربع دیر رسیدیم اونی که سوند وصل میکرد خیلی بیشعور بود هرجا هستی خدالعنتش کنخ بهم گفت خانم زود باش ببینم خیلی تند حرف زد و استرس داد من روی ویلچر نشستم اشکام می‌ریخت شوهرم و مامانم تا لحظه آخر دلداریم دادن رفتم تو آسانسور مردی که منو سمت اتاق عمل می‌برد خیلی مهربون بود و دلداریم داد دکترم خیلی خوب و خوشرو بود رفتم تو اتاق عمل همه مهربون بودن یه خانم پرستار مهربون دید حالم بده برام اهنگ گذاشت و یه کم قرداد منم خندیدم بعدش تکنسین بیهوشی اومد خیلی باملایمت حرف می‌زد گفت ببین فک کن یه سوزن معمولی فرو رفته تو پات تا چهار بشمر تمومه و خودشم شمرد تا چهار و کمرم بی حس شد
بعدش دکترم اومد و خیلی مهربون بود اما بازم استرس داشتم
مامان حسین مامان حسین ۳ سالگی