۶ پاسخ

منم تو یکسال دوبار سزارین شدم به شدت نابود شدم هنوز که دوسال از زایمان دومم میگذره خودمو پیدا نکردم

منم بچه اولم ۳ سالشه دومی ۱۹ روزه زایمان کردم جفتش سزارین بود اولی بهتر بود دومی خییلی درد گشیدم تو راه اتاق عمل کیسه ابم پاره شد رفت تو دماغو دهن بچه وقتی بدنیا امد رفت ان ای سیو منم از بیمارستان مرخص شدم همراه بودم برای بچه ام بعدش زردی گرفت انقدر نشستم بخیه هام میسوزه کش میاد هر روز نتونستم برم بشورم سشوار بکشم از وقتی بچه ام بدنیا امده یه روز هم استراحت نکردم هیچ کسی هم ندارم کمکم کنه

اولیه فکر خودت باش نه بچه نه شوهر برو دکتر ببین برای چی هست

یه دکتر برو ببین چی میگه شاید بخیه هات از داخل جوش نخورده اینجوری اذیتی

عزیزم 😢😢😢🥺🥺🥺
خداقسمت هیچ مادری نکنه اینجوری
من تجربه ندارم
الان بچه هات باهم دیگه دارن بزرگ میشن خیلی سخته؟
اصلا توان داری به خودت برسی روحی وجسمی

عزیزم چه زایمان های سختی

سوال های مرتبط

مامان جوجوخوشگله مامان جوجوخوشگله ۳ سالگی
من بیمارستان نجمیه زایمان مردم اون روز خیلی خیلی شلوغ بود حوری که برای من اتاق عمل اورژانسی درست کردن همه اتاق عمل ها پریود بعد ماهم یه عالمه زائو تونوبت بودن برای سزارین البته اینکه دکترها اون بیمارستان و معرفی میکردن برای سزارین یه زیر میزی می‌گرفتن میومدن سزارین اونجا اونجا کلا دانلود انقدتعدادزائو زیاد بود از اتاق عمل اومده بودم بیرون منتظر بودم بچه رو بیارن یهو کل بیمارستان به صورت مممتت پشت سرهم می‌گفت کد ۹۹کد۹۹کد۹۹اونم کجا بخش ناباروری کدوم مادرمرده ای حین عمل های آی وی آف ایست قلبی کرده بود دکتر و پرستار بود که میدویید سمت اون بخش ....دیگه نفهمیدم اون مریض چی شد امیدوارم که حالش خوب باشه این بچه چی داره که آدم به خاطرش تا دم مرگ می‌ره خودمن تا بستری آی سی یو رفتم الهی هرکس نداره خدا به حق فاطمه زهرا سالم صالحشوعنایت کنه اونایی ام که دوباره میخان خداوند دامنشونو به زودی سبز کنه
#پوشک مای بی بی مولفیکس فرزندپروری کولیک شیرخواران رفلاکس
مامان جانان مامان جانان ۳ سالگی
سلام سلام
بعد 14 روز زایمان از تجربه ام بزارم براتون
بخش اول

زایمانم بیمارستان غرضی بود و دکتر گفته بود 6 نیم بیمارستان باشم..روز قبلشم تمامی کارای پرونده و بستری رو انجام داده بودم. خلاصه رفتیم سوند زد و سرم وصل کرد تا 10 نیم ک بردنم اتاق عمل.. راستشو بگم من از سوند خوشم نمیاد و نمیتونم بگم آسون گذشت.. نمیدونم چرا اتاق عمل نمیزارن یا قبل عمل نمیزنن ک آدم ضجر نکشه.
چون زایمان قبلیمم بی حسی بود مرحله ب مرحله اش تو ذهنم بود و استرس خیلی زیادی داشتم.. اتاق عمل بسیار تمیز و خلوت بود.. دانشجو ک اصلا نبود..
مسئول بی حسی خیلی هوامو داشت نفسم ب سختی بالا میومد و خیلی هول داشتم ک همین ک اون بنده خدا بود دلگرمی بود برام..
مدت زمان بی حسیم نسبت ب زایمان قبلی خیلی کم بود و زود حس برگشت.. بدی ماجرا این بود وقتی رفتم بخش خونریزی داشتم ک شکممو فشار دادن و عملا مرررردم و زنده شدم.. چون دگ بی حسی هم نداشتم.
با شیاف یکم قابل تحمل تر میشد دردام و خب رسیدگی پرستارام در حد خودشون خوب بود.
ساعت 11 سوند رو درآوردن و من دیگ از ساعت 2/3 شب یکم از تخت پایین اومدم راه رفتم.. بازم رتبه سخت ترین قسمت، متعلق به همین قسمته.
از بخیه هام تقریبا راضی ام، میتونست بهتر باشه. چون ی قستمش خوب بخیه نشده بود یکم عفونت کرد و من روز 12 ام بخیه رو کشیدم.. برای کشیدن بخیه هام دیگه مطب نرفتم و رفتم خود غرضی.
من بقیه رو نمیدونم، اما کلا شب و روزایی ک زایمان کردم خیلی بهم سخت گذشت، کمردردش، قفل شدن بدنم و کمرم، درد و سوزش بخیه ها، نشستن و پاشدن و ..
دعام اینه انشالله هرکسی زایمان میکنه بهترین هارو تجربه کنه و خوش زا باشه و زود سرپا شه