#چالش
سخت ترین قسمت زایمانتون کدوم مرحله بود؟ من خودم بیشتر از دردی که دکتر گفت بعد عمل بلند شو و راه برو، نشستن سر سنگ توالت بود بعد من سزارین بودم نمیتونستم سر سنگ توالت ایرانی بشینم باید فرنگی بود منم اصلا چون تا حالا استفاده نکرده بودم حتی بلد نبودم چجوری استفاده کنم خودمو بشورم. فقط یه ساعت فک میکردم من باید چجوری خودمو بشورم. از اینایی بود که حالت صندلی چارپایه بود میزاشتی رو سر سنگ توالت فرنگی و مینشستی روش. بار اول شلوارم رو تا نصفه بالا زدم همش خیس میشد بارا بعد کلا درش میوردم باز نمیتونستم خوب خودمو بشورم اینقد چندشم میشد که الان یادش افتادم تنم لرزید اصلا دیگه نمیخوام به اون روزا برگردم. یا پسرم نارس به دنیا اومد بیمارستان بودیم اونجا توالت فرنگی داشتن چندشم میشد بدنم به سنگ بخوره با تموم دردی که داشتم و هنوز ۵،۶ روز از زایمانم گذشته بود به سختی سر سنگ توالت ایرانی نشستم‌ من خیلی زایمانم دردناک بود تا ده روز اول که هنوز بخیه داشتم حتی نمیتونستم به پهلو بخوابم یا نمیتونستم تنهایی پاشم باید حتما چند نفر دستم رو میگرفتن تا به سختی بلندم کنن احساس میکردم یه وزنه صدکیلویی قسمت بخیه هامه که نمیتونم بلند بشم. یا اون امپولایی که هر روز باید تا ۱۰ روز تو بازو میزدیم🥲

۱۷ پاسخ

من ک در جا بعد بلند شدن
مینشستم رو سنگ ایرانی
اصلا رو هیچکدوم از بچه هام ننشستم رو توالت فرنگی

من که درد طبیعی کشیدم اینقدر وضعم خراب بود که وقتی سزارین شدم و اینا. بعدش فقط دلم میخواست بخوابم اصلا نمیتونستم به بچه شیر بدم

من همون موقع حاملگی توالت فرنگی گرفتم هروقت مینشستم روش یه دعای خیری به شوهرم میفرستادم🤣🤣

بچه دوم همش سخت بود

سخت ترین قسمت زایمانم این بود که بعد عمل کتفم میگرفت با درد خیلی شدید جوری که دوس داشتم جیغ بکشم ولی نفسم که میکشیدم دردم بیشتر میشد اینقد امپول و مسکن بم میزدن که نیم ساعت اروم میشدم باز درده میومدسراغم

قبل زایمان روزی شش بار انسولین میزدم
رژیم غذایی حالت تهوع
بعدش زایمان راحتی داشتم ولی تا دو سه ماه بعدش شکمم هی پاره میشد جای بخیه ها خیلی بد بود

کلا زایمان اولم ک طبیعی بود خیییییلی برام سخت بود و گذشت ک باعت شد یسری اتفاقات عمدی بیوفته و بچمو از دست بدم
کلا از دوتا سزارینی ک انجام دادم‌راضی ام و آنچنان مثل طبیعی سخت نیست..ولی سختترینش واسه من ک اصن دوسش ندارم میان خودشونو میندازن رو شکم آدم ک همهوچی بیاد بیرون خیلییی سختههههههه

وقتی بخیه زدنم وبی حس نشدم. 🥲😫😫😫

خدارو شکر هم بارداری هم زایمان راحت داشتم

اصلا نمیشه بعد زایمان رو توالت ایرانی نشست باید حتما فرنگی باشه

اون بار اول بلند شدن من یه پروژه ی سخت و دردناک بود در حد مرگ اصلا به هیچ مدلی نمیتونستم پاشم یادم میفته گریم میگیره هنوزم توبه توبه ی بچه دار،شدن دوباره همین یکیرو خدا برام نگهداره

خاطری خوبی از بارداریم و زایمانم ندارم
بارداریم از چهارماهگی دردلگن داشتم نمیتونستم تکون بخورم آخرای هشت ماهگی دوتا دستام درد داشتن حتی نمیتونستم موهامو شونه بزنم یا حمام کنم
زایمانم 20ساعت درد وحشتناک کشیدم هر 2دقیقه 45ثانیه دردم میگرفت 12ساعت بچم بدون کیسه اب بود خدا ازش نگذره ساعت سه شب کیسه ابم رو با ناخونش ترکوند ولم کرد و رفت من موندم و با یه درد یه تخت و لباس خیس و زیر کولر
ساعت3ظهر زایمان کردم و بچم گریه نکرد اکسیژنش پایین بود دکتر شیفت بالاسرم نیومد الکی بخیم زدن ک بعد 7روز همه ی بخیه هام باز شد و تا 5ماه من درگیر خوب شدن بودن نزدیک50میلیون خرج کردم ک خوب شدم و خیلی چیزای دیگه

۳۰ ساعت درد طبیعی کشیدم مردمو زنده شدم. دهانه رحمم باز نمیشد خیلی بد بود دوشب بستری بودم نیم ساعت باز شدع بود اخرشم بیشرفا جر دادن وحشت دارم از بچه زایمان

از اول که آمپول فشار و زدن تااخر سخت بود پله پله سخت تر میشد بیهوش میشدم از درد
میگفتم اینبار دیگه میمیرم از درد
واقعا زنده موندن از اون شدت درد معجزه س

عذاب اورترینش بخیه زدن و خارج نشدن جفت 😣🫠

عکس ات بزار ازکیه میخوام بگم بزار ببینمت خیلی از اخلاقات شبیه من

بدون اغراق ۱۰ بار بلند شدم ولی نتونستم پاهامو اویزون کنم از تخت که راه برم برای اولین بار از بس درد داشتم بعد همون لحظه قندم میوفتاد و جایی نمیدیدم اخرشم دکترم اومد کلی پرستارو دعوا کرد که چرا به ایشون که دیابت بارداری بوده گفتی فقط عسل و چایی بخور این باید خرما و چایی میخورده بخاطر همین قندشو مینداخته

سوال های مرتبط

مامان جوجوخوشگله مامان جوجوخوشگله ۳ سالگی
من بیمارستان نجمیه زایمان مردم اون روز خیلی خیلی شلوغ بود حوری که برای من اتاق عمل اورژانسی درست کردن همه اتاق عمل ها پریود بعد ماهم یه عالمه زائو تونوبت بودن برای سزارین البته اینکه دکترها اون بیمارستان و معرفی میکردن برای سزارین یه زیر میزی می‌گرفتن میومدن سزارین اونجا اونجا کلا دانلود انقدتعدادزائو زیاد بود از اتاق عمل اومده بودم بیرون منتظر بودم بچه رو بیارن یهو کل بیمارستان به صورت مممتت پشت سرهم می‌گفت کد ۹۹کد۹۹کد۹۹اونم کجا بخش ناباروری کدوم مادرمرده ای حین عمل های آی وی آف ایست قلبی کرده بود دکتر و پرستار بود که میدویید سمت اون بخش ....دیگه نفهمیدم اون مریض چی شد امیدوارم که حالش خوب باشه این بچه چی داره که آدم به خاطرش تا دم مرگ می‌ره خودمن تا بستری آی سی یو رفتم الهی هرکس نداره خدا به حق فاطمه زهرا سالم صالحشوعنایت کنه اونایی ام که دوباره میخان خداوند دامنشونو به زودی سبز کنه
#پوشک مای بی بی مولفیکس فرزندپروری کولیک شیرخواران رفلاکس
مامان امیررضا مامان امیررضا ۴ سالگی