من ک در جا بعد بلند شدن
مینشستم رو سنگ ایرانی
اصلا رو هیچکدوم از بچه هام ننشستم رو توالت فرنگی
من که درد طبیعی کشیدم اینقدر وضعم خراب بود که وقتی سزارین شدم و اینا. بعدش فقط دلم میخواست بخوابم اصلا نمیتونستم به بچه شیر بدم
من همون موقع حاملگی توالت فرنگی گرفتم هروقت مینشستم روش یه دعای خیری به شوهرم میفرستادم🤣🤣
بچه دوم همش سخت بود
سخت ترین قسمت زایمانم این بود که بعد عمل کتفم میگرفت با درد خیلی شدید جوری که دوس داشتم جیغ بکشم ولی نفسم که میکشیدم دردم بیشتر میشد اینقد امپول و مسکن بم میزدن که نیم ساعت اروم میشدم باز درده میومدسراغم
قبل زایمان روزی شش بار انسولین میزدم
رژیم غذایی حالت تهوع
بعدش زایمان راحتی داشتم ولی تا دو سه ماه بعدش شکمم هی پاره میشد جای بخیه ها خیلی بد بود
کلا زایمان اولم ک طبیعی بود خیییییلی برام سخت بود و گذشت ک باعت شد یسری اتفاقات عمدی بیوفته و بچمو از دست بدم
کلا از دوتا سزارینی ک انجام دادمراضی ام و آنچنان مثل طبیعی سخت نیست..ولی سختترینش واسه من ک اصن دوسش ندارم میان خودشونو میندازن رو شکم آدم ک همهوچی بیاد بیرون خیلییی سختههههههه
وقتی بخیه زدنم وبی حس نشدم. 🥲😫😫😫
خدارو شکر هم بارداری هم زایمان راحت داشتم
اصلا نمیشه بعد زایمان رو توالت ایرانی نشست باید حتما فرنگی باشه
اون بار اول بلند شدن من یه پروژه ی سخت و دردناک بود در حد مرگ اصلا به هیچ مدلی نمیتونستم پاشم یادم میفته گریم میگیره هنوزم توبه توبه ی بچه دار،شدن دوباره همین یکیرو خدا برام نگهداره
خاطری خوبی از بارداریم و زایمانم ندارم
بارداریم از چهارماهگی دردلگن داشتم نمیتونستم تکون بخورم آخرای هشت ماهگی دوتا دستام درد داشتن حتی نمیتونستم موهامو شونه بزنم یا حمام کنم
زایمانم 20ساعت درد وحشتناک کشیدم هر 2دقیقه 45ثانیه دردم میگرفت 12ساعت بچم بدون کیسه اب بود خدا ازش نگذره ساعت سه شب کیسه ابم رو با ناخونش ترکوند ولم کرد و رفت من موندم و با یه درد یه تخت و لباس خیس و زیر کولر
ساعت3ظهر زایمان کردم و بچم گریه نکرد اکسیژنش پایین بود دکتر شیفت بالاسرم نیومد الکی بخیم زدن ک بعد 7روز همه ی بخیه هام باز شد و تا 5ماه من درگیر خوب شدن بودن نزدیک50میلیون خرج کردم ک خوب شدم و خیلی چیزای دیگه
۳۰ ساعت درد طبیعی کشیدم مردمو زنده شدم. دهانه رحمم باز نمیشد خیلی بد بود دوشب بستری بودم نیم ساعت باز شدع بود اخرشم بیشرفا جر دادن وحشت دارم از بچه زایمان
از اول که آمپول فشار و زدن تااخر سخت بود پله پله سخت تر میشد بیهوش میشدم از درد
میگفتم اینبار دیگه میمیرم از درد
واقعا زنده موندن از اون شدت درد معجزه س
عذاب اورترینش بخیه زدن و خارج نشدن جفت 😣🫠
عکس ات بزار ازکیه میخوام بگم بزار ببینمت خیلی از اخلاقات شبیه من
بدون اغراق ۱۰ بار بلند شدم ولی نتونستم پاهامو اویزون کنم از تخت که راه برم برای اولین بار از بس درد داشتم بعد همون لحظه قندم میوفتاد و جایی نمیدیدم اخرشم دکترم اومد کلی پرستارو دعوا کرد که چرا به ایشون که دیابت بارداری بوده گفتی فقط عسل و چایی بخور این باید خرما و چایی میخورده بخاطر همین قندشو مینداخته
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.