۴ پاسخ

ببین پسر منم همینجوری بود
کم کم وسط بازی مثلا بهش میگفتم خب حالا تا لگوهارو بریزی تو کامیون من الان برمیگردم که ساختمون بسازیم
ایمجوری میدونست برمیگردم یه تایم ده دقیقه ای مثلا سرش گرم میشد بعد میرفتم پیشش
یا مثلا من چشمامو میبندم هرچی ماشین میتونی پیدا کن بچین تموم شد بگو بیام ببینم
الان بیشتر روز با خودش سرگرمه

ببین براش ساعت بزار روزی یک ساعت تایم کیفی بعد بگو وقت بازی من و تو تموم شده یا مثلا باهاش خمیر بازی کن بگو تو بازی کن من یه سر به غذا بزنم بیام تنهاش بزار کم کم رهاش کن پسر منم اینجوریه بعضی موقع ها خودش قشنگ بازی میکنه ولی بعضی موقع ها فقط میگه بازی کنیم حتی وقتی تایم بازی انجام دادیم من یه کوچولو همراهیش میکنم بعد به هوا تلفن سر زدن به غذا تنهاش میزارم

اره دقیقا پسر منم‌همینه
توخونه همش چسبیده ب من
بعد پیش‌خودم وحشتم میگیره
میگم خب‌چکنه طفل اونم‌حوصلش سر میره

دقیقا پسر منم همینه لحظه ای تنها بازی نمیکنه بعضی وقتا شکنجه میشم مثلا وقتی از سرکار برگشتم چشام داره از خواب کور میشه نیم ساعت مفید بازی می‌کنم ولی ولم نمیکنه
اخر مجبور میشم براش کارتون بذارم تا چند دقیقه منو رها کنه
تا عصر شوهرم بیاد باهاش بازی کنه من بتونم شام درست کنم
کلا شیفتی باید باهاش بازی کنیم
اصلا خودش بازی نمیکنه
همشم ماشین بازی

سوال های مرتبط