ادامه تاپیک قبل،،،،
اونشب یکم درد داشتم ولی خوابیدم یکم نی نی هم خوابید ،فرداش مادر شوهرم یکم خورش بادمجون آورده بود که من بخورم بتونم دفع داشته باشم مثلا😑چشتون روز بد نبینه همین من خوردم از اونطرف هم آب آناناس خوردم به نی نی شیر دادم چن ساعت بعد دیدم نی نی بی قراره اینقد جیغ میزنه شیر هم نمیخوره ،دیدم وای بدنش شده پر جوش قرمز رنگ بدنش هم شده انگا لبو اصلا نفهمیدم چطو با بخیه پا میشدم اینقد درد داشتم همش گریه میکردم تا حالا تجربه هیچی نداشتم کف سالن بخش راه میرفتم زار میزدم که تورو خدا به داد بچم برسید نمیدونم چشه خیلی قرمز شده انقد زار زدم که چرا گرمی خوردم و با بچم همچین کاری کردم داشتم میمردم یهو درد پیچید توی شونه هام دست راستم داشت فلج میشد از درد اینقد گریه کردم که بهم مسکن زدن خیلی خار شدم تا مرخص شدم بخیه هم بس نشسته بودم به نی نی شیر داده بودم و فشار آورده بودم روش خیلی درد میکرد خیلی زجر کشیدم

۶ پاسخ

باومجون گرمی نیست ک بادمجون باد داره بچه شکمش پیچ میزد

الانه مامان من هی میگه بد میخوابی بندناف میپیچه و ... هی استرس میدن در خالی ک مگه از دهن نفس میکشه هر چی میگم بازم حرف خودشونو میزنن

تو اینجور مواقع اول سعی کن خودتو کنترل کنی بد عادیه همه اینا. بد از بادمجون ک خوردی یکم نبات داغ میخوردی خودت قبل از اینکه ب بچه شیر بدی بچه رو نفخ فقط اذیت میکنه جوشای قرمز و این جیزا همش عادیه

بادمجون هم ک آلرژی زاس نباید خورده شه

آناناس نفخ آوره اتفاقا اصلا خوب نیست برای روز زایمان کمپوت هلو و انجیر خوبه

اگه از من می‌میشنوین اصلا به حرف هیچکس گوش ندین ،خودتون گرمی جات نخورین روز اول،نگران نباشید خیلی چیزا مثل دونه گرمی عادیه و نی نی خوب میشه نترسید ،سعی کنید به حرف اطرافیان گوش ندید منو خیلی عذاب دادن بهم استرس دادن

سوال های مرتبط

مامان نیکی🐣 مامان نیکی🐣 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان(سزارین):بخش اول؛🐣
هنوز یک هفته مونده بود به تاریخ زایمانم از صبحش حرکات نی نی کم شده بود چونکه همیشه فعال بود ولی اونروز از صبح کلا دوبار تکون خورد مخصوصا که میدونستم هفته های اخر حرکت خیلی مهمه دیگه برای چکاپ رفتم بیمارستان نیکان سپید که nst بدم اما چون ضربان قلب نی نی بالا بود و تنفسش تو سونو کم بود🥺ختم بارداری دادن؛ خیلی یهویی بود اضطرابش به کنار و اینکه آماده نبودم اما دیگه چاره ای نبود دیگه تا پزشکم بیاد و اماده بشم برای اتاق عمل شد ۸ شب...برام آنژیوکت زدن و گفتم که سوند بعد بیحسی برام وصل کنن تو اتاق عمل هم همین که رسیدیم امپول به کمرم زدن که اگه شل کنی اصلا درد نداره دیگه سوند و بقیه کارا هم متوجه نشدم فقط نمیدونم اون لحظه که نی نی رو دراوردن شکمم رو خیلی تکون دادن درد نداشت ولی بمن تهوع داد سریع گفتم به سرمم امپول ضدتهوع زدن نی نی رو دیدم نمیدونم چرا یا از خستگی بود یا بیهوش شدم کلا دیگه یادم نیست تا داشتن از ریکاوری میومدم که نیکی جون رو دیدم با هم داشتیم میرفتیم بخش...تازه داستان من از ایجا شروع شد چونکه من نه قبل عمل نه موقع عمل اصلا درد خاصی نداشتم و اکی بودم ولی همینکه که رسیدم بخش کل بدنم از فک ام گرفته تا پام بشدت میلرزید و با چندتا پتو هم آروم نشدم خیلی سرمای بدی بود تا حدود نیم ساعت اینجوری بودم بعد خوب بودم ولی بشدت تشنه بودم حالا ساعت ۱۰و نیم شب بود و من باید تا ۴ هیچی نمیخوردم و به نی نی هم برای بار اول شیر دادم....
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
پارت ۳ از تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تخت جمشید
به واژنم آمپول زدن و بعدش بین واژن تا مقعد منو برش زدن من اصلا این برش رو احساس نکردم وقتی دکتر و پرستار ها شگم‌منو فشار میدادن خیلی درد زیادی بود وقتی دیدن من همکاری نمیکنم و زور نمیزنم ۲ نفر با دست هاشون خیلی محکم شکم منو فشار میدادن دیگه زورشون نرسید و دکتر بی هوشی که مرد بود اومد و با همکاری یکی از ماماها چند بار خیلی خیلی محکم شکم منو فشار دادن و نی نی کوچولو به دنیا اومد وقتی بچم به دنیا اومد و ساعت ۲۳:۱۵ دقیقه یود که زایمان کردم دیگه هیچ دردی نداشتم کلا درد هام رفته بود حتی وقتی دکترم داشت بخیه میزد نگاه میکردم اما بی حس بودم و اصلا احساس نمیکردم بعد از اینکه بخیه زدن تموم شد نی نی کوچولومو دادن بغلم تا بهش شیر بدم و بعدش بهم شام دادن آبمیوه دادن که بخورم خوردم بعد که منو بلند کردن لباسمو عوض کنم یه سرگیجه خیلی بدی داشتم که اصلا رو پاهام‌نمیتونستم وایسم دوباره بهم آبمیوه دادن و منو با ویلچر بردن بخش
مامان دیار مامان دیار ۴ ماهگی
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۱۲ ماهگی