سلام مامانااا
اومدم تعریف کنم 😄😄

نزدیک ۳۶ هفته بودم دیشب که مشکل گوارشی خوردم هی نعناع خوردم و چایی نبات معدم درد میکرد و هی میرفتم دستشویی یهو متوجه شدم کیسه ابم پاره شد ساعت ۱۱ شب
اصلاااا اماده نبودم قرار بود شنبه تازه سرکلاژم باز بشه
رفتم بیمارستان که اصلا راضی نبودم که مهم نبود
ولی مثل چی از زایمان ترس داشتم خالا هر نوعی ولی ترجیح دادم با درد کمر اولیه که برام زیاد بود سزارین بشم اختیاری از ترس گریه میکردم ولییییی انقد راحت بود اصلااااا ترسناک نبود هیچی حس نکردم بعدم گریه نی نی رو شنیدم عملم کلا ۳۰ دقیقه بود حس پاهام که برگشت هم پمپ درد داشتم هیچی نفمیدم واقعاااا سریع هم بلند شدم راه رفتم ولی قبلش پاهامو خوب تکون دادم یکم تکون خوردم اصلاااا درد نداشتم بلند شدم بعدش هم که شیاف شروع کردم خیلی درد کمی رو حس کردم کلا وحشتناک نیست اومدم بگم نگران نباشید از بارداری لذت ببرید مثل من استرسی نباشین😅❤️

۹ پاسخ

مبارک باشه عزیزم ❤❤خداروشکر زایمان راحتی داشتی‌ منم زایمان زودرسم
امپول ریه زده بودی چند کیلو بود دستگاه نرفت نینی جون؟

عزیزم تبریک میگم,ببخشید وزن بچه تو این سن چقد بود؟دستگاه رفت؟دقیقا چند هفته بودی؟منم دکترم گفته شاید زود ختم بلرداری بدم بخاطر همین میپرسم

مبارک باشه قدمش 🎉عزیزم وممنون که تجربت گفتی😍

اخ قربونت قلمت خیلی خوبه که تجربه ها سزارینتون هم میگید❤️🌸

دارم لذت میبرم از اولش خداشاهده ولی باید بشینم دردم بگیره چون طبیعیم😄

مبارکه عزیزم😍❤️
بنظرم بستگی ب بدن هر فرد داره. یکی خیلیییی اذیت میشه یکی اذیت نمیشه

مبارکه بچه خوبه؟نرفت دستگاه ؟چند کیلو بود؟

قدمش مبارک‌باشه عزیزم
بچه نرفت تو دستگاه؟چند‌کیلو بود؟

مبارکه عزیزم
به سلامتی
یعنی ۳۵ هفته و خورده ای بودی؟ بچه دستگاه نرفت؟

سوال های مرتبط

مامان آقارضا مامان آقارضا ۱۵ ماهگی
تجربه سزارین

من سرکلاژ بودم و درد رحم داشتم با وجود سرکلاژ معاینه شدم و گفتن نیم سانت باز شدی و اگه بیشتر بشه و باز نکنی ممکنه رحم دور از جون پاره بشه و من تو ۳۷هفته و ۳روز سزارین شدم (سزارین اختیاری)

صبح ساعت ۵:۳۰بیمارستان بودم و خیلی درد داشتم و وقتی بهم سوند وصل کردم به معنای واقعی کلمه داشتم از درد میمردم خیلی برای من سوند سخت بود کارامو کردم و ۵دقیقه مونده به عملاز شدت درد سوند تمام بدنم خیس عرق بودم و دردم وحشتناک تر شده بود ،رفتم تو اتاق عمل و خلاصه سزارین شدم و من پمپ درد هم گرفتم ساعت ۹رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۱از ریکاوری زدم بیرون و درد سزارین مثل یه پریودی پر درد بود ولی نه اون حدی که نشه تحمل کرد و هر وقت حس میکردم دردم یکم داره اذیتم میکنه دکمه پمپ درد رو میزدم و برام شدت درد کمتر میشد و خداروشکر پسرمم تو دستگاه نرفت و بعدم ۱۲ساعت بعد عمل گفتن بلندشو راه برو،خلاصه به جز درد سوند که اصلا برام قابل وصف نبود بقیه عمل واسم قابل تحمل بود وذخلاصه که واسه کسایی که مثل من ترس دارن یا از درد طبیعی میترسن من سزارین رو پیشنهاد میدم ان شاءالله دامن اقدامیا سبز بشه و همه ی مامانا بچه هاشون رو صحیح و سلامت بفل بگیرند🥰🤲🏻💐❤️
مامان آرسام وروجک👶 مامان آرسام وروجک👶 ۱ ماهگی
پارت دوم تجربه سزارین:
تقریبا ۷ و ۴۰ دقیقه بیهوش شدم، ۷ و ۵۰ دقیقه نی نی بدنیا اومد و خودمم ۹ و نیم بهوش اومدم، لابه لای بهوش اومدن و تو حال خودم نبودم صدای گریه بچمو شنیدم که آوردن چسبوندن به سینم🥺خیلی حس خوبی بود...بهوش که اومدم درد بخیه هام مثل درد پریودی بود، خداروشکر پمپ درد گفتم تو اتاق عمل وصل کرده بودن فکر کنم بخاطر اون زیاد دردو حس نمیکردم، خودشونم همش آرامبخش و آتتی بیوتیک هر ساعت تزریق میکردن...من از بیهوشی خیلی راضیم تا بی حسی چون نه سردرد گرفتم نه کمر درد و نه گردن درد، دوساعت بعد عملم تکون میخوردم حرف میزدم فقط یکم خواب آلود بودم🤦‍♀️ تا ساعت ۹ شب گشنه بودم یعنی حساب کنید یک روز هیچی نخوردم🚶🏽‍♀️ کمپوت آناناس و گلابی اولین چیزایی بود که خوردم بعدش یه پرستاره اومد از جام بلندم کنه....واااای که چقدر دردناک بود انگار چاقو فرو کرده بودن تو شکمم داشتم بلند میشدم خیلی دردناک بود، پمپ دردم غروبش تموم شده بود و فقط با یه شیاف بزور با گریه بلند شدم ولی چند قدم که رفتم راه افتادم...فقط باید زیاد راه برید هرچی بیشتر بلند شید راه برید زودتر خوب میشید من تا صبح همش تو راه رو راه میرفتم تا کمرم صاف بشه...بعد عملم پاهام و صورت و دستام ورم زیاد داشت فک کنم از عوارض بیهوشی بود ولی چند روز بعد عمل بادشون خوابید....بخیه هامم جذبی بود الانم خیلی راضیم...بازم بچه بیارم فقط بیهوشی انتخاب میکنم عوارض نداشت اصن خیلی راحت بودم...الانم فقط شکمم از داخل درد میاد که با شیاف اوکی میشه چون رحم زخم شده یکم میسوزع موقع بلند شدن...خلاصه که من این قد ترسو بودم هنوز باورم نمیشه چطور زاییدم ولی اونقدر نبود که ازش غول ساخته بودن ایشالا همتون‌زایمان راحت‌داشته‌باشید💕
مامان نورا👧🏻🎀 مامان نورا👧🏻🎀 ۲ ماهگی
پارت هفتم تجربه سزارین😬🦋
من اون شب دیگه هیچی نخوردم تا صبح اومدن سوند رو در آوردن و لباس تنم کردن و شرت و پد گذاشتن و شروع کردم نسکافه خوردم و بعد یکی دو ساعت گفتن راه برو با کمک مادرم از تخت سعی کردم بلند بشم پشتی تخت رو بلند کردم که راحت تر باشه اما بیشتر از اینکه درد داشته باشم بدن میترسه که راه بره اومدن گفتن موقع راه رفتن شکمت رو بگیر که بهتره اینطوری دو سه قدم راه رفتم یکم اذیت بودم رفتم دراز کشیدم تا اینکه بعد از ظهر باز سعی کردم راه برم باز وادرم کمک مرد بلند بشم اما سعی کردم بدون کمک راه برم و هر بار چند قدم ببشتر راه میرفتم😬😬ضبح پمپ دردم تموم شده بود نزدیکای ظهر درد داشتم یکم که شیاف اومدن کذاشتن برام در کل برام خیلی قشنگ بود چون انتخاب خودم بود و همینکه طبیعی نبودم خیلی خوشحال بودم بعد اینکه اومدم خونه چند روز سر درد شدید و الان هم کردن درد شدید دارم و متوجه شدم به دیکلوفناک خساسیت دارم اما باز هم خداروشمر راضی ام از عملم و الان نگاه کردم گوشت اضافه نیاوردم و عفونت ندارم خداروشکر و بنظر خط بخیه خیلی قشنگی دارم😍😍😍ان شالله مادر شدن قسمت همه😍💋🥰❤️🦋
مامان عماد مامان عماد روزهای ابتدایی تولد
۰
معاینه دوم که دهانه رحمم باز شده بود نمیدونم چرا انننقدر درد داشت برام، از درد اون بدنم شروع به لرز کرد
لرز شدیدی که نمیتونستم خودمو کنترل کنم
کل اتاق عمل بدنم می لرزید
وصل کردن سوند یکم حس بدی داشت ولی درد زیادی نداشت
تزریق بی حسی تو‌کمر یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود
به محححض تزریق بی حسی کل پاهام داغ شد . . .
تو ۳ ۴ دقیقه بی حس شدم و عمل شروع شد
حس میکردم همه‌چیز رو ، تیغی که داره میبره ، سر بچه که از زیر معده م دراومد و شکمم یهو سبک شد
ولی قشنگ ترینش صدای گریه ش بود وقتی هنوز نمی دیدمش
حس اینکه بالاخره سالم به دنیا اوردمش ، این امانت رو رسوندم و وارد این دنیا کردم ، این حس قشنگ نمیذاشت هیچ‌حس بد دیگه ای رو متوجه بشم، ( لرزامو ، فکر درد بعدش و . . .) همه چی از یادم رفته بود
فقط با صدای گریه ش منم گریه کردم . . .
اومدم ریکاوری و بچه رو گذاشتن رو سینم که شیر بخوره . . .
۵و ۲۰ دقیقه به دنیا اومد و من ۶و ربع تو‌ بخش بودم . . .
لرزم تا ۱۰ صبح ادامه داشت
درد زیادی حس نمیکردم ، بی حس بودم
فقط تا ساعت ۱ اصلاااا سر بلند نکردم ، ساعت ۱ گفتن اروم اروم بلند شو ، تختو اوردن بالا و قهوه خوردم ، خرما خوردم و چایی
اروم اروم پاشدم ، به دردام غلبه کردم و پاشدم ، همه توصیه ها یادم میومد و با تمام دردش خودمو صاف میکردم و راه میرفتم
رفتم لباس بخش پوشیدم و خودمو تمیز کردم
درد بود ولی با شیاف قابل تحمل میشد
به هرحال شکم زخمه و درد داره ، حتی هنوز که بخیه هارو کشیدم موقع دراز کشیدن و پاشدن یکم درد رو دارم
ولی همه چیز خیلییییییییی بهتر از اونیه که میگن بهمون
به نظرم واقعا ترس و اضطراب نداشت. . .
مامان لنا💗 مامان لنا💗 ۵ ماهگی
مامان رایان مامان رایان ۱۴ ماهگی
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۳ ماهگی
تجربه سزارین🤗
میشه گفت سزارین خوبی داشتم ولی چند تا نکته بود گفتم بگم شاید به درد یکی بخوره
من روز شنبه موعد عملم بود روز جمعه رفتم عکاسی بارداری که خیییلییی کار اشتباهییی بود به زور تونستم عکس بگیرم و استرسم رو کنترل کنم کاش زودتر اقدام میکرد برا عکاسی

من رور جمعه فقط صبحونه خوردم و از استرس و دلهره ناهار نخوردم شامم یه چیز سبک در حد یه تیکه مرغ و سالاد خوردم فردا روز عمل داشتم از ضعف میمردممممم میدیدم همه دور وبریام قشنگگگگگ شام خوردن و بعد 12 هیچی نخوردن در حالی که من نه هم کم خورده بودم هم از 10 به بعد هیچی نخوردم...
امپول بی حسی دردی حس نکردم و یه لحظه حس رعد و برق گرفتم و تمام بی حسسس شدم حسن عمل هیچییی متوجه نمیشدم یه حالت سر گیجه شدید داشتم و چشمام رو فقط بسته بودم که اروم بشم
بعد عمل که رفتم ریکاوری شدیدااااا حس لرز و سرما داشتم دو تا پتو روم بود ولی داشتم میمردم ازسرما تو همین حین یه ماما اومد و در حالی که بی حس بودم شکمم رو ماساژ داد که جیغم کل سالن رو برداشته بود خیلی بد بود با اینکه بی حس بودم ولی بازم حسش خیلی بد بود
من سوند نداشتم و از این بابت خیلییییی راحت بودم بعد عمل
تقریبا 8 ساعت بلدش تونستم بلند شم و به راحتی راه برم
من راه رفتن اول برام سخت نبود هی با خودم میگفتم چرا میگفتن سخته اول راه رفتن بعد فهمیدم علتش چی بود🤦🏻‍♀️
من پمپ درد داشتم و بهترین انتخابی بود که میتونستم داشته باشم و اون باعث شده بود هیچچچچ دردی رو متوجه نشم یعنی روز عمل حالم خیلی اوکی بود میتونستم بلند شم راه برم ولی همبن که فردا از سر صبح پمپ درد تموم شد دردام شروع کردن اونم رفته رفته وحشتناک شد...
مامان درسا مامان درسا ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۵
بعد ده دقیقه فکر کنم نمیدونم یا نیم ساعت بردنم بخش و وای که داشتم میلرزیدم فقط پمپ درد هم گرفتم که عاااااالی بود عاااااالی بچمو آوردن و دیدمش دلم رفت بخداااا🥹😍
چون بهش شیرخشک داده بودن گفتن تا ۳ ساعت دیگه شیر بده بهش
من ساعت ۸ شب ۱۱ تیر پنج‌شنبه زایمان کردم و گفتن تا ۶ صبح هیچی نباید بخوری منم که از تشنگی داشتم میمردم مامانم هی دستمال خیس میکرد میزاشت لبم . خلاصه که ساعت ۲ اینا بود اومد پرستارو کمک کرد شیر بدم به بچم البته با کمک مامانم 🥹
ساعت ۶ بود صبحانه آوردن و صبحانه خوردم و گفتن باید بلند شی راه بری راستی قبلش هم سوندم رو کشید که رمانی که کشید نفسمو گفت حبس کنم تا دردم نگیره که درد نداشت اصلا
راه رفتن اولیه خیلی سخته و دردناکه که فقط همون بار اوله بعدش دیکه هی راحت تر راه میری 😍
گذشت و دیگه آها از پمپ درد بگم من زمانی که بیحسیم رفت درد پریودی شدید داشتم باوجود پمپ درد ولی تخت بغلیم میگفت من داد میکشیدم از درد چون پمپ درد نداشت و خیلی اذیت بود