افسردگی بارداری هفته ۱۷
خانما افسردگی بارداری رو جدی بگیرید
خیلی ها که درگیرش نمیشن که عالیه
ولی اون درصدی که دچارش میشن
حتما از اطرافیان بخواید هواتون رو داشته باشن که دور ازجون اتفاق بدی براتون پیش نیاد
خودتون و اطرافیان‌تمام تلاشتون رو کنید از این وضعیت خارج بشید
من متأسفانه دچارش شدم‌ و واقعا خشم و ناامیدی زیادی داشتم
دائم دلم میخواست گریه کنم
چند بار تو مهمونی و مطب گریه ام می گرفت....🥲
وقتی حال بد داشتم
کنترلی روی رفتارم نداشتم و این برای من خیلی عجیب بود....
از شدت ناراحتی میخواستم شب برم بیرون‌و گوشیمو خاموش کنم ک‌کلا خودمو گم و گور کنم😆😆الان برام خنده داره ولی اون موقع برام جدی بود اگه نصفه شب میرفتم بیرون معلوم نبود چه بلایی سر بچم بیاد
الان کلا همه چیز رو رها کردم و اومدم پیش خانواده ام‌و شهر خودم...
الان حس می کنم بهترم...
شاید غربت هم تاثیر داشت تو حالم با اینکه خواهرم و مادر شوهرم همونجا زندگی می کنن

۶ پاسخ

واقعا حال بدیه من دلم میخواد فقط دراز بکشم تو اتاق باشم جایی نرم این تهوع استفراغ لعنتی ام ولم نمیکنه گریه میکنم کلا زندگیم مختل شده

فکر کنم منم دارم دچارش میشم به خصوص که استاد راهنمام هم داره اذیتم میکنه، ما شش ماهه خانواده ی همسرم رو ندیدیم بعد این برگشته میگه تو باید به درس و سمینارت برسی نه سفر! یکی نیست بگه به تو چه اصلا
امروز پیام داده بود زنگ زدم همسرم بغض داشت دیوونم میکرد ، طفلک ۵۵ دقیقه فقط داشت حرف میزد من رو آروم کنه می‌گفت اصلا انصراف بده اگر اذیت میشی 🥲😭
واقعا حالم خوب نیست
حس میکنم کسی شرایط بارداری رو درک نمیکنه
از طرفی سال ها انتظار بچه کشیدم وقتی میبینم دانشگاه درک نمیکنه کسی دلم میخواد بشینم کلی گریه کنم، من بچه ‌م از هر چیزی تو دنیا برام مهمتره الان
کاش دانشگاهم رو عوض نمی‌کردم 😭 دانشگاه قبلیم حتی استاد های آقا درک میکردن خانم باردار حتی تمرکزش هم پایین تره و درس رو نمی‌فهمه اون وقت تو این دیوونه خونه طرف حتی حالیش نیست شوهر من شش ماهه مادرش رو ندیده یعنی چی

من قبل از بارداری داروی ضد افسردگی مصرف میکردم از وقتی فهمیدم باردارم قط کردم داروهامو و حالمم خیلی خوب بوده ولی الان یه چن روزیه احساس میکنم دوباره دارم برمیگردم به حالت قبل خیلی دارم سعی میکنم خودمو کنترل کنم با چیزای دیگه سرگرم بشم ولی فایده نداره

دقیقا مثل من منم خیلی افسردگی گرفتم بعدشم خانواده ام دیگه شهرهستن هیچکسو ندارم اینجا بجز شوهرم

من که قرص مصرف میکنم

من از بعد خون‌ریزی و هماتوم که هفته 13 داشتم اصلا حالم مث قبل نشده. یهویی کلا می‌شم اضطراب و بعد افسردگی. همه‌ش حالم گرفته‌س و قلبم سنگینه. خیلی سعی می‌کنم مثبت باشم ولی هر دم از این باغ بری می‌رسد. تو 4 هفته 5تا سونو رفتم، 2 بار اورژانس رفتم. قبل ان‌تی همه‌چی عالی بود اصلا نمی‌دونم چی شد.

سوال های مرتبط

مامان هدیه مامان هدیه ۲ ماهگی
دو هفته پیش رفتم سونو طول سرویکس رو نگفت اما گفت جفتت پایین یکم وسواس دارم تقریبا از اون روز دیگه کلا استراحت کردم فقط برا یه سرویس از جام بلند شدم از اون روز با اینکه غذا نمی پزم مادرم کلا رو خودش نمیاره که غذا چیکار می کنم در حد روزی یک دقیقه یا چند ثانیه با هم حرف می زنیم امروز اومد اینجا از اینکه اینقدر حسرت تو دلمه که چرا مادر ندارم بهش گفتم قهر کرد چادر پوشید سریع رفت اما خیلی حال روحیم بده واقعا خیلی حسرت تو دلمه که نمی دونم چیکار کنم اومدنش باعث شد نه تنها از ناراحتی بیرون نیام کلی هم گریه کردم از اینکه مادر داشتم همیشه و هیچ مهری ندیدم همیشه احساس یه کمبود بزرگ دارم مخصوصا حالا که تو این شرایطم چیکار کنم که اینقدر حس و حالم تو این روزا بد نباشه ؟ چیکار کنم که فضا خونه برام جوری بشه که حسرت هام یادم نیاد . اومدم اینجا نوشتم یادم نره تو روز تنگ مادرم چجوریه امید وارم هیچ وقت روز تنگش نرسه ولی خیلی کینه دارم که تلافی کنم امیدوارم اونایی که مهر مادری تو وجودشون نیست هیچ وقت مادر نشن دخترایی مثل من واقعا گناه داشتیم