دو هفته پیش رفتم سونو طول سرویکس رو نگفت اما گفت جفتت پایین یکم وسواس دارم تقریبا از اون روز دیگه کلا استراحت کردم فقط برا یه سرویس از جام بلند شدم از اون روز با اینکه غذا نمی پزم مادرم کلا رو خودش نمیاره که غذا چیکار می کنم در حد روزی یک دقیقه یا چند ثانیه با هم حرف می زنیم امروز اومد اینجا از اینکه اینقدر حسرت تو دلمه که چرا مادر ندارم بهش گفتم قهر کرد چادر پوشید سریع رفت اما خیلی حال روحیم بده واقعا خیلی حسرت تو دلمه که نمی دونم چیکار کنم اومدنش باعث شد نه تنها از ناراحتی بیرون نیام کلی هم گریه کردم از اینکه مادر داشتم همیشه و هیچ مهری ندیدم همیشه احساس یه کمبود بزرگ دارم مخصوصا حالا که تو این شرایطم چیکار کنم که اینقدر حس و حالم تو این روزا بد نباشه ؟ چیکار کنم که فضا خونه برام جوری بشه که حسرت هام یادم نیاد . اومدم اینجا نوشتم یادم نره تو روز تنگ مادرم چجوریه امید وارم هیچ وقت روز تنگش نرسه ولی خیلی کینه دارم که تلافی کنم امیدوارم اونایی که مهر مادری تو وجودشون نیست هیچ وقت مادر نشن دخترایی مثل من واقعا گناه داشتیم

۵ پاسخ

خداحفظشون کنه برات عزیزم ولی فکرکن تنهایی وکسی ونداری روی پای خودت وایسا که حتی محتاج پدرومادرنشی عزیزم

عزیزم نگران نباش انشالله جفتتم با بزرگ شدن رحمت بالا میاد
درسته سخته ولی الان فقط فکر خودت و نی نی باش

🥲🥲🥲

عزیزم‌حق داری ک دلگیر باشی..نمیدونم چی بگم واقعا اما تمام‌حق مال توعه

الهی بگردم برا دلت عزیزم❤️😔

سوال های مرتبط

امیرعلی آسمونی امیرعلی آسمونی قصد بارداری
بچه ها من شهر غریب هستم تو این بارداری خیلی اذیت شدم، سه ماه اول لکه بینی و تهوع استفراغ زیاد، که هنوزم هست البته، طول سرویکس کوتاه، درد ، من دو روز یکبار یه غذا ساده درست میکنم اونم نشسته ، ظرف ها رو هم دو روز یکبار همسرم میشوره، بوی یخچال و خیلی از بوها اذیتم می‌کنه در حدی که سریع بالا میارم، حالا مهمون میخواد بیاد ، پدر شوهرم و مادرشوهر و برادر شوهر، مادر شوهری که خونه خودش هم کار نمیکنه و فقط دستور میده ، پدرشوهر بیچاره کار میکنه، حالا هم مرد بینوا مریضه ، کلا مادرش درک نداره هر وقت هم زنگ زد سراغم از شوهرم گرفت بهش میگفتم طبیعیه این داره خودش لوس می‌کنه😶 درصورتی که پزشک استعلاجی داد کمیسیون پزشکی با اون سختگیری بخاطر طول سرویکس دو ماه رو تایید کرد، شوهرم صبح ساعت شیش می‌ره تا شب ساعت نه اینا، نیست که بگم کاری کنم کنه، دهم غربالگری دارم از اون ور هم هفدهم استعلاجی تمامه دوباره باید برم دکتر و کمیسیون پزشکی، نمیتونم برم شهرستان خونه مامانم، آغا همسرم هم وقتی همیشه خانواده میان اخلاق رفتارش عوض میشه، چیکار کنم؟ چطور رفتار کنم که هم دلخوری پیش نیاد هم خدای نکرده اتفاقی نیفته که بعدا حسرت بخورم، یعنی من از الان کلافه شدم بخدا، بنده خدا بیماریش هم جوری هست که روند درمان طولانی احتمالا یک ماه بمونن و بعد هر هفته بیان برای تزریق دارو . جای من بودید چطور برخورد میکردید ،
مامان rahaa مامان rahaa هفته بیست‌وششم بارداری
اشتها به غذا ندارم حتی جون ندارم بلند شم خودم غذا درست کنم .الان چند وقته نیرم تو گالری م غذاهایی که درست کرده بودم و عکس گرفته بوده بودم میبینم با حسرت که دوباره یعنی میتونم خودم غذا درست کنم با اشتها غذامو بخورم ؟ در کنار حال جسمی داغونی که داذم حال روحی م الان داغونه حس افسردگی هم دارم چون من همیشه بودم بیرون یعنی هفته ای یه بار با دوستام بودم بیرون در کنار اون هر شب من و شوهرم میرفتیم با ماشین هم شده دور میزدیم انرژی م خیلی زیاد بوده الان خودم باور نمیشه که الان یه ماه جز پیش دکترم و سونوگرافی آزمایشگاه بیرون نرفتم اون مبرم حالم اینقدر بد میشه که میخام برگردم خونه هم فشارم خیلی میافته هم حال تهوع میگیرم از تو ماشین نشستن هم متنفرم حال تهوع میگیرم 🥲دلم میخاست با یکی درد دل کنم نمیدونم شماها هم اینجوری این یا نه ولی من حالم خوب نیست کی برمیگردم به حالت عادی ؟ امروز داشتم فکر میکردم شاید تا اخر بارداری همینجوری باشم چقدر زندگی برام سخت میشه 🙂🥲