۱۳ پاسخ

عزیزم علایمم چی داشتی و داری؟

عزیز دلم منم این حسو هشت ماه تجربه کردم ولی خدا بهم ندادش لطفا برا من هم دعا کن خدا یه سالم وصحیح به من هم بده که اینقد چشم انتظارم

خداحفظش کنه قشنگم مادرشدنت مبارک😍😍

ان شاالله که سالم بغل بگیریش برای منم دعا کن

استوریشو گزاشتم من 🥹

انشالله به سلامتی بغلش بگیری عزیزم

چه قشنگ(:
انشاالله به سلامتی بغلش بگیری و قدمش پر خیر و برکت باشه خواهر عزیزم 🌹✨

میشه برای منم دعا کنی خدابه ماهم بده😢😪

اشک تو چشمام جمع شد،امیدوارم من و همه ی کسایی که آرزوشو دارن بتونیم سربلند این دوره ها رو بگذرونیم و استرس ولمون کنه تا یکم لذتشو ببریم.خدایا سربلندمون کن🤩🥰

من تمام فکر و ذکرم اینه که بتونم مامان خوبی واسه بچم باشم🥲🥲🥲
همش میگم خدایا نی نیم سالم باشه و بتونم مامان خوبی واسش باشم

انشاالله صحیح و سلامت بغل بگیریش

ایشالله به سلامتی نی نی تو بغل کن عزیزم و کنارش خوش باشی

خدارو شکر، خدا برات حفظش کنه 🥹❤️

سوال های مرتبط

مامان نورا 🌸🎀 مامان نورا 🌸🎀 ۷ ماهگی
چهار ماهگی بارداری🥲🌱
این چهار ماه خیلی عجیب گذشته. از روزی که فهمیدم تو به دنیا میای، همه‌چیز تغییر کرد. هر روز یه حس تازه داشتم، انگار هر لحظه یه اتفاق جدید برام می‌افتاد. وقتی به این چهار ماه فکر می‌کنم، فقط یاد میارم که چقدر منتظر بودم تا تو بیای و حالا هر روز بیشتر از قبل با وجودت پر از آرامش و عشق شدم.
توی دل من همیشه یه حس عجیب دارم. حس می‌کنم داری کم‌کم آماده می‌شی برای اینکه در آغوشم باشی، برای اینکه چشمای من رو ببینی و اولین لبخندت رو به من هدیه بدی. بعضی وقت‌ها که تکون‌های کوچکت رو احساس می‌کنم، قلبم پر از شوق می‌شه.🥹♥️🧿

می‌دونی؟ این چهار ماه برای من یعنی یک دنیای جدید، یعنی یک تغییر بزرگ که تو اون رو به من هدیه دادی. خیلی مشتاقم ببینمت، بغل کنم و با تمام وجودم ازت مراقبت کنم. تو یه دنیای جدیدی رو برای من به ارمغان آوردی که هیچ‌چیز توی دنیا شبیهش نیست.💗✨
خدایا این چندماه هم ب سلامتی بگذره 🥹💚
خیلی دوستت دارم، کوچولوی من. و هر روز بیشتر از قبل منتظرم تا با هم باشیم. 🤱🏻💚👼🏻
منو بابایی خیلی دوست داریم
خدایا شکرت بابت این هدیه 🧿♥️🥹
۱۴۰۴/۴/۷ :)
مامان آرن🩵🧸 مامان آرن🩵🧸 ۳ ماهگی
مامان خرفه مامان خرفه ۸ ماهگی
مامان هدیه مامان هدیه هفته سی‌وچهارم بارداری
دو هفته پیش رفتم سونو طول سرویکس رو نگفت اما گفت جفتت پایین یکم وسواس دارم تقریبا از اون روز دیگه کلا استراحت کردم فقط برا یه سرویس از جام بلند شدم از اون روز با اینکه غذا نمی پزم مادرم کلا رو خودش نمیاره که غذا چیکار می کنم در حد روزی یک دقیقه یا چند ثانیه با هم حرف می زنیم امروز اومد اینجا از اینکه اینقدر حسرت تو دلمه که چرا مادر ندارم بهش گفتم قهر کرد چادر پوشید سریع رفت اما خیلی حال روحیم بده واقعا خیلی حسرت تو دلمه که نمی دونم چیکار کنم اومدنش باعث شد نه تنها از ناراحتی بیرون نیام کلی هم گریه کردم از اینکه مادر داشتم همیشه و هیچ مهری ندیدم همیشه احساس یه کمبود بزرگ دارم مخصوصا حالا که تو این شرایطم چیکار کنم که اینقدر حس و حالم تو این روزا بد نباشه ؟ چیکار کنم که فضا خونه برام جوری بشه که حسرت هام یادم نیاد . اومدم اینجا نوشتم یادم نره تو روز تنگ مادرم چجوریه امید وارم هیچ وقت روز تنگش نرسه ولی خیلی کینه دارم که تلافی کنم امیدوارم اونایی که مهر مادری تو وجودشون نیست هیچ وقت مادر نشن دخترایی مثل من واقعا گناه داشتیم