در مورد تاپیک قبل که در خصوص خواب هانا صحبت کرده بودم، بعد از خوندن کامنتاتون، از دیشب کارمو شروع کردم!

هرچقدر مقاومت کرد و غر زد، محل نذاشتم و شعر و داستان براش گفتم، تا پذیرفت که همونطور که نشستم، توی بغلم تکونش بدم و بخوابه و خداروشکر امروز صبح هم که بیدار شد و میخواست بخوابه، بازم نشسته خوابوندمش...
امیدوارم مجدد بهانه نگیره و مجبورم نکنه که راه برم و بخوابونمش...

در مورد اضطراب جدایی هم از هوش مصنوعی پرسیدم
گفت که سعی کن توی خونه، با فاصله ازش بشینی و هر چند وقت یکبار این فاصله رو زیاد کنی تا کم کم عادت کنه،
موقع خروج از اتاق یواشکی خارج نشی و حتما متوجه بشه که داری میری و باهاش خیلی دالی بازی کن و اگه یه وقتا نیاز داشت بیاد بغلت و گریه کرد، حتما بغلش کن و کنارش بشین و باهاش بازی کن تا بودنتو حس کنه و مجددا کم کم ازش فاصله بگیر و از این قبیل حرفا..

حالا دارم تلاشمو میکنم، بلکه این حالتش هم کم کم بهتر بشه

تصویر
۴ پاسخ

عزیزم یه پتویی چیزی پهت کن تا روش بازی کنه

خوبه عزیزم موفق باشی

پسرمنم تا باهاش راه نرم نمیخابه بخدا کمرنمونده برام
روپامم میخام بخابونم خودشو میندازه پایین
دخترشمام همینجوری بود؟

پسر منم کوچکتر ک بود باید راه می‌رفتیم ک بخوابه یه شب خیلی گریه کرد شوهرم گفت بده راه ببرم بخوابه گفتم نه بد عادت شده بزار خودم درستش میکنم
الان گاهی تو بغلم می‌خوابه گاهی هم دراز میکشم جفتش انقد بوسش میکنم می‌خوابه 😁😁

سوال های مرتبط

مامان هانا🩷 مامان هانا🩷 ۷ ماهگی
فکرکنم من تنها خانمی ام که الآن کاملا راضی و خوشحاله از اینکه شوهرش جدا بخوابه 😁

احتمالا تا الآن منو شناخته باشید که چقدر شوهرمو دوست دارم و از قبل زایمان بهش وابسته بودم و مهم ترین دغدغه ام این بود که بعد زایمان، از هم دور و سرد نشیم
و خداروشکر که اگرم اختلاف و سردی پیش اومده یا داشته اتفاق میوفتاده، خود همسرم اجازه نداده و تلاش کرده جلوشو بگیره 🥰

حالا اینارو گفتم که متوجه بشید اینکه میگم جدا از هم و توی اتاق های مختلف میخوابیم، از روی اختلاف و سردی نیست

مسئله اینه که علی خروپف میکنه 😂😂😂😂

یعنی دیشب یه اشتباهی کردم و بهش گفتم بیا توی اتاق که من و بچه هستیم بخواب، خداروشکر هانا خوابش سنگین بود و خودِ علی هم آنچنان خروپف نمیکرد
ولی صبح دوتاشون یک لحظه بیدار شدن و مجدد خوابیدن و از اون موقع خروپف های بلند علی و تکون خوردناش و خرناس کشیدناش شروع شد 😂😂😂

و هانای بیچاره، ۲بار از سر و صداش از خواب پرید 😂

و اینطور شد که الان هانارو اوردم توی هال بخوابه تا باباش بیدار شه 😂😂😂😂
و این اخرین بار بود که گذاشتم شوهرم توی اتاق بخوابه 😂

[*خونه مون یک خوابه اس]