بچه که بودم کوچه ای که توش زندگی میکردیم کوچیک بود و تقریبا ۶ ۷ تا دختر بچه بودیم که باهم دوست بودیم و بازی میکردیم
یکی از دوستام یه مستاجری داشتن که مستاجر یه پسرکوچولو بانمک داشت ما خیلی دوسش داشتیم هروقت میاوردتش تو کوچه ما کلی تلاش میکردیم خوشحالش کنیم
تولد یک سالگی پسرکوچولو مامانش تصمیم گرفت تولد به صرف عصرونه بگیره و همه دختربچه های هم بازی منو دعوت کرد جز من
مامان من خانم بی نهایت آروم و مهربونی بود با همه همسایه خیلی خوب بود و هیچوقت مشکلی با کسی نداشت ... منم خیلی بچه مودبی بودم یادم نمیاد کوچکترین آزار یا بی ادبی به این خانم داشته باشم نمیدونم چرا منو دعوت نکرد... یادشم نرفته بود چون منو هرروز میدید
روز تولد رسید ما همیشه بعد از ظهرا با بچه ها اسباب بازی میاوردیم کوچه خاله بازی میکردیم اون روز هیچکی کوچه نبود همه تولد بودن جز من...
خیلی دلم گرفت خیلی زیاد بچه بودم کلاس سوم چهارم
وقتی بچه ها اومدن هی از تولد و خوراکیایی که خوردن گفتنو یه سری از بچه هاهم طبق شیطنت بچگانه خواستن دل منو آب بندازن. من بچه مغروری بودم پیش اونا خودمو نشکستم حتی پیش مامانمم نگفتم درواقع تا الان به ه

تصویر
۱۴ پاسخ

اعصابم بهم ریختتتتت

خب هیچ وقت پیش نیومد تلافی کنی یا که ازش بپرسی ؟

الهی بگردم،درک می کنم چقدر حس بدیه☹️

آخی عزیزم
واقعا بعضی خاطرات بچگی یادآوریش قلبت رو به درد میاره منم بعضی وقتا يادم که میوفته خیلی ناراحت میشم

آخر شبی ما را هم بفکر انداختی
واقعا چرااا آخه؟

🥲🥲🥲🥲دلم درد اومد

خب🥺🥺🥺

وااای چقدر ناراحت شدم
همیشه از اینجور رفتارها که برای بچه ها خاطره بد میزاره ناراحت میشمو غصه میخورم
اخه اوت نامرد چرا همچین رفتاری کرده 😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔

در واقع تا الان به هیچکی نگفته بودم ولی از درون واقعا دلم شکست جوری که حتی الانم که شاید ۱۹ ۲۰ سال ازش گذشته باز یادم میافته گریم میاد
بچه ها گفتن پفیلا خوردن با ساندویچ سیب زمینی سرخ کرده یعنی چیزایی که شاید من هر لحظه به مامانم میگفتم همون لحظه برام آماده میکرد و همیشه میخوردم ولی عجیب چشمم دنبال اونا موند حتی با اینکه مامانم تند تند میپخت برام
همش میگم من لاغر و نحیف مگه چقد میخواستم بخورم یا مگه چقد میخواستم جا بگیرم که منو دعوت نکرد
واقعا نمیدونم چرا ولی خب دل من خیلی شکست
از خدا میخوام هیچوقت خواسته یا ناخواسته دل کسی رو مخصوصا بچه ها رو نشکونم

چقدر سخت😔😔😔

منم برا خواهرم تولد گرفتیم یه دختر کوچولو تو کوچمون بود چون خیلی کوچیک تر از ما بود دعوت نکردیم اما با مادرش آمد تولد

خب شاید با مادرت مشکلی داشته
کاش به مادرت میگفتی حتما علتی داشته وگرنه با تو که دشمنی نداشته

خب چی شده؟🥹

چقد سخت واس بچه

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۱۶ ماهگی
مامانای زیبا میخوام یه نکته در رابطه با مستقل غذا خوردن بچه ها بهتون بگم،
بخدا عادتای خوب یا بد غذایی رو بچه ها تو دوران زندگیشون یاد میگیرن،ما تو کل فامیل یه بچه هم نداشتیم خوب غذا بخوره،و وقتی رادوین غذا خوردن و شروع کرده بود همه منو سرزنش میکردن و میگفتن این دیگه چه مدل غذا دادنه بچه همه جارو کثیف میکنه لباساش افتضاح میشه تو بلد نیستی غذا بدی،خلاصه که روش من جواب دادو رفته رفته آداب غذا خوردنش داشت اونی میشد که واسش زحمت کشیدم تا عیددددد که ما بیشتر مهمونی بودیمو داشتیم مافیا و گل یا پوچ بازی میکردیم که مامانم با بازی بهش غذا میداد و اتفاقی که افتااااد رادوین بعد یه مدت دیگه غذا نمیخورد میگفت حتما بازی کنین و حواسمو پرت کنین یه وقتایی با بازی هم چون حواسش از بازی پرت میشد سرشو میکشیدو نمیخورد من خیلی خیلی ناراحت بودم وقتی به مامانمم انتقاد کردم گفت دلیلش اینه که بزرگ شده و بازیگوش شده اون موقع چون بچه بود خوب غذاشو میخورد،که همین جمله باعث شد عزممو جزم کنمو دوباره با روش خودم پیش برم اجازه ندادم هیچ بازی حین غذا خوردن انجام بشه اگه نمیخورد اصرار نمیکردم فقط غذا رو جمع میکردم و در فاصله زمانی کوتاه وعده رو تکرار میکردم،نتیجش شد اینکه با اینکه بازم بازیگوشه ولی غذارو از روی اجبار نمیخوره و حس نمیکنه تحمیلی،خودش میخوره چون وقتایی که داشته غذارو میخورده با همه حواسش غذارو حس کرده و الان غذا خوردن براش شیرینه نه اجبار
❌️ اگه بچه هاتون به هر دلیلی تا الان بد غذا بودن فکر نکنین دیر شده و از همین امروز روش درست غذا دادن و مرحله به مرحله پیش برید مطمئن باشید جواب میگیرین❤️❌️
مامان ویهان مامان ویهان ۲ سالگی
سلام مامانا خسته ی‌ فسقلی های بامزه نباشید😘
دوس‌دارین ایده تولد بدم بهتون؟ البته دیگه ما دلی انجام دادیم
من و همسرم تصمیم گرفتیم مهمونی تولد برای پسرمون نگیریم چون مطمین بودم اذیت میشه و خودمم هیچی از تولدش نمی‌فهمم بجاش به دوتا از دوستامون که خیلی باهم صمیمی هستیم و میدونستیم برای ویهان کادو میخرن به هر حال، پیشنهاد دادیم بیان آتلیه ای که برای ویهان هماهنگ کردیم تا بچه ها باهم از بچگیشون عکس داشته باشن خودمونم با دوستامون عکس گرفتیم بعدش هم یه عصرونه طور ساندویچ های الویه و دسر و سالاد میوه از قبل آماده کرده بودم اومدن خونمون دورهم یه تایمی گذروندیم بچه ها هم باهم بازی کردن خیلی خوب بود🥰🥳 یکیشون یه دست لباس و کلاه و ماشین اسباب بازی براش آورد یکی دیگه هم براش از این ماشین هایی که می‌تونه داخلش بشینه و دسته هدایت شونده داره براش آورده که ویهان عاشقش شده❤️
این عکسم چون آتلیه مال دوستمون بود به ویهان کادو داد، کلا چون تخصصی کار کودک انجام میدن خیلی با حوصله و خوش انرژی هستن و با بداخلاقی های بچه میسازن مخصوصا که ویهان هم عکاسی داشت هم کلیپ گرفتیم هم بعدش دوستامون اومدن با بچه های اونا عکس گرفت ویهان خیلی خسته شده بود ولی کلی همکاری‌کردن باهامون 🥰 آدرس پیجشونم توی عکس هست اگه خواستین
از طرفی می‌دونم خانواده ها هم یه چیزی کادو بهش میدن قراره یا یه کیک یا شیرینی برای هر دو طرف بگیریم ببریم که دهنشونو شیرین کنن
یواشکی هم فهمیدم بابام میخواد برا ویهان برّه بخره ای خدا🥹
احتمالا میخواد عقیقش کنه
با اینکه خودمو همسرم اعتقاد نداریم ولی ته دلم کلی ذوقی شدم🥹