۸ پاسخ

عزیزم اینک لیوانو گرفتی اشکال نداره ولی با محبت و مهربونی و زیون خوش بگیر نگو تلویزیون خاموش میکنم بدتر لج میکنه حواسش پرت کن چیزی ک دوست داررو بگو بیا بریم بدم بهت یا ببر از پنجره مثلا بیرونو ببینه

آخی چ خوبین شماهاااا🫠😂😂
من لیوانو از همونجا پرت میکنم تو سینک وقتی عصبی شم متاسفانه

دخترم منم همین

الان تو سنیه که اوج لجبازیشه، از سه سالگی به بعد تازه باید بهش یاد بدی مسائل رو

پسر منم همین کارو می‌کنه ولی من کاری ندارم بهش غذاشو میریزه تو لیوان آب قاطیش می‌کنه بعد میخوره 🤦🏻‍♀️ زیاد حساس نباش اینجوری بدتر مریض میشه بزار تجربه کنه

واااای دقیقا بچه منم همینطوریهه 😂😂😂 یعنی چرک از این آب میباره بعد میخورتش کیف میکنه بزور ازش میگیرمش جیغ گریه ولی خب میگم مریض میشه🥲

ولکن بابا بزار خوش بگذره بهش

پسر منم ميكنه ولي ازاده تو خونه خودمون فقط اينكارهارو انجام بده

سوال های مرتبط

مامان ایلیا🩵الینا🩷 مامان ایلیا🩵الینا🩷 ۳ سالگی
مامان دلوین و رادین مامان دلوین و رادین ۱۲ ماهگی
خدا منو بکشه بچمو دعوا کردم 😔😔😔دارم میمیرم از عذاب وجدان
دیشب حالش خوب نبود گربه میکرد ک میخابم حالا گرسنه هم بود .. سر سفره شده سفره انداختم غذا آوردم با اینک خیلی گشنش بود گفت بریم بخابیم با کلی گریه گفتم مامان غذا بخور بعد بریم گفت نه میخابم ....
گف رو تاب میخابم
بردمش رو تاب بهش غذا دادم بعد کلی سرحال شد خبری از گریه نبود کلی انرژی داشت و حسابی بازی کرد اصلا از این رو ب اون رو شد ن خوابش میومد ن خیچی فقط گشنش بود ...
حالا امروز صبونه سه چهارتا لقمه خورد میدونستم واس ناهار حسابی گشنش میشع مثل همیشه ناهارشو قشنگ میخوره ...
منم سفره انداختم گفتم مامان غذا امادس اولش خوشحال شد اومد فقط یه لقمه خورد و گریه کرد بریم بخابیم ینی گریه هااااااا خودشو میمالید ب زمین تا من میگفتم الان وقت غذا خوردنه گربه هاش بیشتر میشد ... منم گفتم الان اگ ب گریه هاش بخا بدم همش میخاد غذا نخورده گریه کنه ک خوابم میاد و از سفره بلند شه بره ... چند بار گفتم مامان الان وقت غذا خوردنه غذا میخوریم بعد میخابیم هی میخاس کار دیشبشو تکرار کنه و براش بشه یه عادت ... منم کنترلمو از دست دادم وقتی گریه میکرد دعواش کردم 😔 گفتم بشین سرجات غذا میخوریم بعد هر جا دوس داری میری 😔😭 بد دعواش کردم اصلا دست خودم نبود
اونم داشت میون گریه هاش میگف غذا میخورم 😭😔 الان دارم تعریف میکنم اشکام میاد
الان ک اومدیم تو اتاق بخابه باهاش حرف زدم گفتم ببخشید دعوات کردم بوسش کردم و علت دعوامو بهش گفتم اونم یه لبخند شیرین زد و چشاشو بست قلبم داره تیکه تیکه میشه 😔😔 از وقتی باردار شدم خیلی حوصلم کم شده سریع کنترلمو از دست میدم 😔