۱۲ پاسخ

من دکترم ابطحیه کارش فوقالعاده تمیزه
خلوته خیلیم مهربونه
بیمارستانم امیر کار میکنه

مبارکه عزیزم بنطرم پسر باشه تو هفته های اول خیلی پررنگه

ب آ رفتنت مبارک

مبارکه عزیزم❤️
من دخترمو پیش بنافتی میرفتم خیلی راضی بودم، پسرم هم مراقبتامو تا 30 هفته پیش ابطحی رفتم اونم خیلی راضی بودم ولی چون امیر بود و زیرمیزی میخواست دیگه پیشش نرفتم عوضش پیش مالایی سزارین شدم که اونم عالی بود.

آخ جان...مبارکه

مبارکه عزیزم من دکترم خانم ظبیانی بودن عالی بودن دستشون برای سزارین خیلی سبکه و جای بخیم اصلا نمونده بیمارستان امیر فقط کار میکنن

مبارکه عزیزم . منم اولی رو دکتر نصری میرفتم خوب بود . رو دومی دکتر مهربان میرفتم خیلی خوش برخورد و پر حوصله بود . مطبش هم زیاد شلوغ نبود . دکتر رحمانی هم هست ولی خیلی شلوغه مطبش .

اوخ چ پررنگه 😬😅مبارکه بسلامتی بغلش بگیری❤️

بسلامتی عزیزم

به به مبارکههه😍😍😍

به سلامتی عزیزم. دکتر ظبیانی شنیدم خوبه

مبارکه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
خداروشکر که به بچم زیاد سخت نگذشت
ولی به خودم که خیلی استرس داشتم براش بد گذشت . دکتر خوبی بود دستش سبک بود .شاید دو دقیقه هم نبود .بیحسش کردن و بچم همون لحظه که بی حسی ریختن گریه کردن .بعدش آروم تو بغلم خوابید تا موقع جیش اولش اونم یذره گریه کرد .طبق تجربه خودم که اهورا رو سه ماهگی بردم پیش یه دکتر دیگه اصلا از کارش راضی نبودم هیچ پمادی نداد گفت فقط استامینوفن بده .پسرم سه ماهش بود خیلی اذیت شد .ولی اوستا یکماهه ختنه کردن اصلا اذیت نشد .هم دکتر هم اینکه پوستشون تو سن کم نازکتره خیلی تاثیر داره .فکرشم نمی‌کردم اینقدر راحت باشه .بهم دوتا پماد داد که ۴ ساعتی یکبار بزنم یکیش نرمش می‌کنه یکیش هم بی حسش می‌کنه .هم راحت مثل بقیه شبها و روزا خوابیده هم نمی‌بینم دردی داشته باشه .این عمومی ها یا تو بیمارستان چون خیلی شلوغه زیاد رسیدگی نمیکنن اما تو مطب بهتر میرسن.هزینش هم با داروهاش سه تومنی شد واقعادست خانم ذبیح درد نکنه انشالا که همیشه تو همه مراحل زندگیش موفق و تندرست باشه 😍🌹
مامان مهربون مامان مهربون ۴ سالگی
شیرخشک فرزندپروری شیردهی
سلام مامانی گل .سال ۴۰۵ مبارک . سال جدید پر از سلامتی و حال خوب و آرامش برای همگی باشه. الهی که همه اونایی که از خونه هاشون رفتن به سلامتی و دل خوشی برگردن.
یه چیزی میخوام بگم ببینم شمام براتون پیش اومده. میگن من مثلا یه مسئله سخت که پیش میاد همش دنبالشم که تموم بشه و به آرامش برسم و دقیقا وقتی تموم میشه یه چیز دیگه پیش میاد.
باور کنید که بهش باور ندارم . نگاه نکنید یه وقتا اینجا مینویسم و روانی شدم. ولی بینهایت ادم خوشحال و مثبت و پرانرژی بودم و سعی میکنم باشم . ببینید بچه ای که آلرژی داره واقعا روح مادرش آسیب میبینه .ولی کلا میگم.چرا باید اینجوری باشه که از یه مشکل درمیای میدفتی تو یا چیز دیگه. من ادمی بودم که هر لحظه گفتم و نیگم خدایاشکرت. مثلا یه نمونه ش من دوران حاملگی وحشتناکی داشتم تمام دوران بارداری تهوع شدید که فقط تا اول ماه شش وزن کم کردمو خواب هیچی به معنای واقعی . تا تو اتاق عمل بالا اوردم. دو بار اسباب کشی . هفته اخر همش بخودم میگفتم داره تموم میشه راحت شدم ،تو راه بیمارستان خوشحال کخ تموم میشه . اونقدر زایمان بدی داشتم. بازم کنار
همش به شوهرم میگفتم راحت شدیم فقط بریم خونه و بعد شروع شد تازه . از سه روزگی بیمارستان . بستری بیمارستان های مختلف . این یه نمونه بود . چرا وقتی فکر می‌کنیم به راحتی رسیدیم یه چیز دیگه شروع میشه !
لطفا برام بنویسید
ممنونم دخترا