میخام روزمرگیم از‌صبح ک بلند شدم بگم
دیشب ک ساعت ۲ خوابیدم صبح ساعت‌۶ بلند شدم ب دخترم ک ۳ سالش بود ی لقمه‌دادم رفتم حیاط شستم خونه‌جمع و جور کردم ک سه تا بچه ها دیگه هم بلند شد ی خورده باهاشون کلنجار رفتم و ساعت ۸.۳۰ باید میرفتم کلاس رانندگی صبحونه برای بچه ها گذاشتم دخترمو بردم با خودم بچه هام کلاس اول میره دخترم پسرم ۵ سالشه یکی هم ۳ یکی هم ۱۰ ماهشه خلاصه مشق های دخترمو فیلم گرفتم ک از روش بخونه و بنویسه ک اومدم هیچی هم ننوشته بود ظهر دخترمو ک ۹ ماهش هست رو با کالسکه با دخترم بردمش مدرسه نگم از راه ک با اتوبوس برم و ی عالمه پیاده برم و بیام بعد میگم من چ قدرتی دارم ک کالسکه رو تنها بلند میکنم میزارم تو اتوبوس خلاصه ۴ یار تو ی روز میرم و میام ی مسافت طولانی رو اومدم خونه ب بچه ها ناهار دادم شوهرم گفت برام غذا بفرست باقالی پلو با ماهی درست کردم فرستادم کیک درست کردم برادر شوهرم تو فوتبال پاش آسیب دیده بود با آبمیوه شیر و کمپوت و اینجور چیزا بردم بهش دادم بعد رفتم دنبال دخترم ب غیر از تایم اتوبوس تقریبا ۳۰ دقیقه پیاده روی هم داره کلا رو هم خلاصه ک از صبح ساعت ۶ تا الان ۵ مین نبود ک نشسته باشم هبچ چیزی منو ناراحت نکرد الان دارم با گریه مینویسم این ک معلم دخترم پیام گذاشته املاش اصلا خوب نبود و نمیتونه بخونه😭😭😭انگار خستگی روزم اومد رو شونم

۵ پاسخ

این همه کارو چجوری خودت تنها کردییییی واقعا خسته نباشی من تو یدونه بچه موندم واقعا دستمریزاد

واقعا خدا قوت بهت
حرص نخور حالا املاش بد باشه چیزی نمیشه که شاید تو ی درس دیگه بهترین باشه

عزیزه دلم خسته نباشی خودت ۴تا بچه خواستی؟

ماشالله خداقوت بهت مادر ۴فرزند خیلی سخت و‌پرمسئولیته

خسته نباشید عزیزم واقعا خدا قوت بزرگ بهت میگم عزیزم من کارهاتو خوندم خسته شدم

سوال های مرتبط

مامان آروکو 🌵 مامان آروکو 🌵 ۳ سالگی
واقعا اگر ماها سوپرماما نیستیم پس چی‌ایم؟🤷🏻‍♀️
امروز از باشگاه اومدم، سریع دوش گرفتم و یکم خونه رو جمع‌وجور کردم، پسرمو آماده کردم و رفتیم یه سر ب داییم زدم، بماند ک تمام مدتی ک اونجا بودیم پسرم از گردنم آویزون بود و یک لحظه پایین نیومد، دمِ رفتن ک شد شروع کرد ب لجبازی ک بمونه با پسرداییم بازی کنه🤦🏻‍♀️ بعد بردمش بیرون، شب ساعت ۱۰ از خانه‌بازی دراومدیم و رفتیم هایپر یکمی خرید داشتیم، بعدش گفت پیتزا میخوام، رفتیم براش خریدم ک ببریم خونه بخوره. وقتی رسیدم ب ماشین سریع پسرمو از کالسکه درآوردم، درو باز کردم بشینه تو ماشین، خریدا‌ و پیتزاشو از کالسکه درآوردم و گذاشتم داخل، صندوق عقب و باز کردم و کالسکه‌شو جمع کردم و بلند کردم و گذاشتم داخل در همون حین پسرم درو باز کرد پیاده شد و دوییدم دنبالش. سوار شدم و از یه جای پارکی ک از سروته بهم چسبونده بودن ب سختی دراومدم. رسیدیم خونه سریع بردمش حموم، نشست پیتزاشو خورد، دوباره بردم دست و روشو شستم، داروشو دادم، لباساشو انداختم تو ماشین لباسشویی و روشن کردم، لباسای خشک شده رو تا کردم و جابجا کردم و الان ک ساعت ۱۲ست تازه تونستم دراز بکشم درحالیکه پسرمم میگه پاشو باهام بازی کن و من حتی حال ندارم پاشم چای دم کنم برا خودم و گردنم هم داره میشکنه.
میدونم نیم ساعت دراز بکشم شارژ میشم و دوباره پامیشم مشغول کارای خونه میشم و برا پسرم کتاب میخونم و اسباب‌بازیاشو جمع میکنم تا امروز و تموم کنیم و بخوابه و من برم سراغ بامدادخمار.
گفته بودم مدتیه همسرم نیست و تنهاییم.
هروزه من همینه، پر از کار و مشغله و میدونم هممون همینطوریم، هرکدوم از ما در نوع خودمون یه مدل سوپرمامائیم💪
چقدر بعد از مامان شدن فهمیدی قوی‌تر از چیزی ک فکر میکردی بودی؟✨
مامان نیلا مامان نیلا ۳ سالگی
سلام.مامانا بیان یه مشورت 😔اصلا از دیشب حالم خوب نیست دخترم از وقتی ب دنیا اومد همه چیش اوکی بود اصلا اذیتم نمیکرد دختری نیس ک بخاد بهانه یه چیز بیاره مثلا وسیله اسباب بازی یا کسی رو فقط اینکه ب سینم خیلی وابستست یعنی روزی چندبار تا خود شب موقع خواب باید حتما با سینه هام بازی کنه بوسشون کنه بخابه ک اینم مقصر خودم بودم وقتی شیر شو قط کردم دلم سوخت چند روز بعدش سینه هام بهش نشون دادم دیگه ولم نکرد...حالا خودم خیلی ادم عصبی ام ب شدت ولی خودم کنترل میکنم چون شرایط زندگیم منو روانی کرد اکثر وقتا دخترم میزنم وقتی اعصابم خورد میکنه پرتش میکنم گریه میکنه میاد سمتم ک منو هم بزنه از خودش دفاع میکنه موهام ب شدت میکشه و خودشو میزنه و رو زمین غلت میده خودشو راست میکنه میپره بالا ومیندازه زمین وجیغ میکشه دیشب باز عصبانی شدم سر اینکه پیرهنشو نپوشید یکم زدم رو پاش اونم اومد موهام کشید و صورتم چنگ انداخت تا چند دیقه ولم نمیکرد منم اون لحظه روانی بودم میزدمش تا ولم کنه باز ول نمیکرد اومد رو کولم نشست تا جایی ک میتونست موهام میکشید هر چی باباش گفت ولم کنه شوهرم اومد کمکم نتونست موهامو از تو دستاش دربیاره فقط با عصبانیت شدیدجیغ داد میکرد تا ب زور دیگه ازم دست کشید شوهرم خییلی روش حساسه بدجور دوسش داره میگه چیکارش کردی ک ایجور بهت حمله کرد.بعدش تا ارومش کردم قهر کرد میزد تو وسایل ها خونه میزد تو یخچال دوباره اومد سمتم با دست میزد تو گوشم تا گوشی باباش بش دادم ارومش کردم اخر سر هم لخت خابید.یعنی دخترم تا همیشه میخاد ب این اخلاقش ادامه بده تا یه چیزی بش میگم میاد اینجوری میکنه میدونم ۹۹ درصدش مقصر خودمم ک خیبلی عصبییم حالا رو دخترمم تاثیر گذاشته درست میشه یانه 😔😔