واقعا اگر ماها سوپرماما نیستیم پس چی‌ایم؟🤷🏻‍♀️
امروز از باشگاه اومدم، سریع دوش گرفتم و یکم خونه رو جمع‌وجور کردم، پسرمو آماده کردم و رفتیم یه سر ب داییم زدم، بماند ک تمام مدتی ک اونجا بودیم پسرم از گردنم آویزون بود و یک لحظه پایین نیومد، دمِ رفتن ک شد شروع کرد ب لجبازی ک بمونه با پسرداییم بازی کنه🤦🏻‍♀️ بعد بردمش بیرون، شب ساعت ۱۰ از خانه‌بازی دراومدیم و رفتیم هایپر یکمی خرید داشتیم، بعدش گفت پیتزا میخوام، رفتیم براش خریدم ک ببریم خونه بخوره. وقتی رسیدم ب ماشین سریع پسرمو از کالسکه درآوردم، درو باز کردم بشینه تو ماشین، خریدا‌ و پیتزاشو از کالسکه درآوردم و گذاشتم داخل، صندوق عقب و باز کردم و کالسکه‌شو جمع کردم و بلند کردم و گذاشتم داخل در همون حین پسرم درو باز کرد پیاده شد و دوییدم دنبالش. سوار شدم و از یه جای پارکی ک از سروته بهم چسبونده بودن ب سختی دراومدم. رسیدیم خونه سریع بردمش حموم، نشست پیتزاشو خورد، دوباره بردم دست و روشو شستم، داروشو دادم، لباساشو انداختم تو ماشین لباسشویی و روشن کردم، لباسای خشک شده رو تا کردم و جابجا کردم و الان ک ساعت ۱۲ست تازه تونستم دراز بکشم درحالیکه پسرمم میگه پاشو باهام بازی کن و من حتی حال ندارم پاشم چای دم کنم برا خودم و گردنم هم داره میشکنه.
میدونم نیم ساعت دراز بکشم شارژ میشم و دوباره پامیشم مشغول کارای خونه میشم و برا پسرم کتاب میخونم و اسباب‌بازیاشو جمع میکنم تا امروز و تموم کنیم و بخوابه و من برم سراغ بامدادخمار.
گفته بودم مدتیه همسرم نیست و تنهاییم.
هروزه من همینه، پر از کار و مشغله و میدونم هممون همینطوریم، هرکدوم از ما در نوع خودمون یه مدل سوپرمامائیم💪
چقدر بعد از مامان شدن فهمیدی قوی‌تر از چیزی ک فکر میکردی بودی؟✨

تصویر
۸ پاسخ

نکته اینجاست
مجبوریم به قوی تر شدن
چون اگه نشیم دووم نمیاریم
باید قوی بمونیم و قوی تر بشیم
برای بچمون
برای مادر و همسر خوبی بودن
اما گفتنش اسونه
قوی شدن اونم وقتی که چاره ایی نداری
خیلی درد داره
خیلی

اره ماهممون سوپر ماماییم
من اولین باری که دخترم تمام تنش به مدت یه ماه کهیر داشت و شب ها رو سینم میخوابوندم تا خودش رو نخارونه و تنش زخم نشه ...و تا تکون میخورد بیداربودم...و از لحاط روحی اطرافیانم تحت فشارم میداشتن

خداقوی ات دمت گرم خداحفظت کن

خداییش چ توانی چ پوستی داده خدا ب مامانا😂
دمت گرم خداجون
باخوندش آدم سرش گیج میره این حجم از کاروفشار

خدا قوت

خسته نباشی
من با یارا مسیر دور نمیرم‌تنهایی حس میکنم عاجز میمونم اگه تنها باشم

الهی بگردم دیروز دقیقا همینو تاپیک زدم
ببین باور کن به مرز فروپاشی میرسیم و باز بلند میشیم.کاش اینقدر همه چی رو ایده آل نمیخواستیم

وای بامدادخمار امشب کاملا دپرست میکنه😭

سوال های مرتبط

مامان فرفری..✨🍓 مامان فرفری..✨🍓 ۳ سالگی
#فرزندپروری#شیرخشک#نوزاد#کودک#پوشک#کولیک#نوزاد#فرزند#


ادامه تاپیک قبل___خلاصه من رفتم قدم بزنم همسرم دید ناراحتم اومد پیشم گفت چیشد براش تعریف کردم گفت راااست میگییی من فکرکردم اول از تو شروع کرد بعد برای همین باز دیگ تعارف نزد بهت گفتم ن بابا اصلا هیچ تعارفی نکرد از اولش همسرم خیلی ناراحت شد گفت پس بیا جمع رو ترک کنیم ب بهانه غذا خریدن برای تو و بچه دیگ رفتیم پیششون همسرم بهشون گفت ما میریم غذا بگیریم خدانگهدار باهم دیگ رفتیم از اونجا چند دقیقه بعد هم برگشتیم ک وسایل همه رو جمع کنیم بریم شهر خودمون (اخه ۴ ساعت فاصله بود ازاونجا تا شهرمون)بعده اینکه برگشتیم وسیله هامونو جمع کنیم همه فهمیده بودن ناراحت شدیم ما از چیزی شوهر منم از فرصت استفاده کرده بود اینو برد ی گوشه بهش گفت قضیه رو ک چه کار بیخودی کرد بعدش ک من اومدم سوار ماشین شم سریع اومد داشت کمکم می‌کرد همون آقا انگار ی حس عذاب وجدان گرفت مهربون شد یهو باهام توی مسیر هم همش میگفت هرجا فکر میکنی خوبه بگو وایمیستیم فلان…….به نظرتون این یعنی چی؟؟نه به اون رفتار ک بی احترامی کرد بهم نه ب این رفتارش!!شما این دوتا رفتار رو کنارهم بزارید و قضاوت کنید من ک قفله مغزم
مامان darya مامان darya ۳ سالگی
میخام روزمرگیم از‌صبح ک بلند شدم بگم
دیشب ک ساعت ۲ خوابیدم صبح ساعت‌۶ بلند شدم ب دخترم ک ۳ سالش بود ی لقمه‌دادم رفتم حیاط شستم خونه‌جمع و جور کردم ک سه تا بچه ها دیگه هم بلند شد ی خورده باهاشون کلنجار رفتم و ساعت ۸.۳۰ باید میرفتم کلاس رانندگی صبحونه برای بچه ها گذاشتم دخترمو بردم با خودم بچه هام کلاس اول میره دخترم پسرم ۵ سالشه یکی هم ۳ یکی هم ۱۰ ماهشه خلاصه مشق های دخترمو فیلم گرفتم ک از روش بخونه و بنویسه ک اومدم هیچی هم ننوشته بود ظهر دخترمو ک ۹ ماهش هست رو با کالسکه با دخترم بردمش مدرسه نگم از راه ک با اتوبوس برم و ی عالمه پیاده برم و بیام بعد میگم من چ قدرتی دارم ک کالسکه رو تنها بلند میکنم میزارم تو اتوبوس خلاصه ۴ یار تو ی روز میرم و میام ی مسافت طولانی رو اومدم خونه ب بچه ها ناهار دادم شوهرم گفت برام غذا بفرست باقالی پلو با ماهی درست کردم فرستادم کیک درست کردم برادر شوهرم تو فوتبال پاش آسیب دیده بود با آبمیوه شیر و کمپوت و اینجور چیزا بردم بهش دادم بعد رفتم دنبال دخترم ب غیر از تایم اتوبوس تقریبا ۳۰ دقیقه پیاده روی هم داره کلا رو هم خلاصه ک از صبح ساعت ۶ تا الان ۵ مین نبود ک نشسته باشم هبچ چیزی منو ناراحت نکرد الان دارم با گریه مینویسم این ک معلم دخترم پیام گذاشته املاش اصلا خوب نبود و نمیتونه بخونه😭😭😭انگار خستگی روزم اومد رو شونم
مامان آراد نور زندگیم 🧸💙 مامان آراد نور زندگیم 🧸💙 ۳ سالگی
بیاین یکم حرف بزنیم
منم ی اتفاقی ک دیروز افتاد رو براتون تعریف کنم ببینید تا چ حد حق داشتم

دیروزی پسرمو بردم شهره بازی اراد با ی ماشین بازی می‌کرد حسابی مشغول بود ی بچه کوچیک تر اومد سوارش شه اراد اجازه نداد منم گفتم عزیزم نوبتیه تازه نشسته خلاصه اون بچه دو سالش بود با ی داداش شش ساله دیدم وایسادن رو سر اراد دارن بهش حرف میزنن ک پاشو و فلان خیلی بهم برخورد بعد دیدم داداش بزرگه داره اراد رو نیشگول میگیره و مادره اصلا دخالتی نمیکرد منم ب اراد گفتم بازی کن چون خیلی اعصبی شده بود اونا اومدن ک وسیله رو از اراد گرفتن آراد کلی گریه کرد منم ب مربی گفتم سریع اراد رو سوار کن تا دنیارو بهم نریختم اون اراد رو سوار کرد منم هرچیییییییی از دهنم اومد ب مادر و پسر گفتم گفتم شما بی خود میکنید سر بچه من داد میزنین شما کی هستین من بچه بزرگ کردم هر کی از اینو میاد هرجوز دلش میخاد رفتار کنه ی جیغ محکمممممم کشید سر پسر بزرگ‌تره و بعد چند دیقه بازی کردو از اون محیط دورش کردم و بردمش رستوران و کافه
‌و این دعواها کلا س چهار دیقه بود همش منم
مامان ❤پرهام ❤ مامان ❤پرهام ❤ ۳ سالگی
سلام خانم های عزیز.خداروشکر چالش ترک پوشک هم تموم شد .خواستم بگم اصلا عجله نکنین وقتی بچه آمادگی داشته باشه خیلی راحت تر از چیزی که فکر میکنین انجام میشه . من از دو هفته قبل از تولد سه سالگی پرهام شروع کردم با کارتون و کتاب و قصه آمادگی ایجاد کردم . بعد دو هفته شروع کردم . هر نیم ساعت بردم دستشویی با اولین باری که دستشویی کردن خودش دید یاد گرفت که چجوریه . چند ساعت در روز بدون پوشک بود یکی دو بار گذاشتم شلوارش خیس کنه تا متوجه بشه که جای جیش تو خونه نیست .و خداروشکر بعد یک هفته اکی شد هم جیش و هم پی پی گفت و تمام . از اونجایی که هم پرهام هم خودم باید هر روز بیرون بریم ما هر روز یک ساعت تو اون یک هفته بیروت رفتیم . برای پی پی هم من از پاتی استفاده نکردم و خود پرهام علاقه نشون ندادو بدون پاتی راحت تر بود . خواستم تشکر کنم از مامان رزا . مامان رایان و مامان آقا همایون و مامان دنیز و بقیه مامان های عزیزی که تجربیات خودشونو در اختیار بقیه گذاشتن خیلی کمک کننده بود ممنون از شما دوستان خوب و عزیزم ❤