۱۲ پاسخ

عزیزم😘😍

زهرا علاوه بر قهر میگه لطفا هیچی به من نگین

نه هنوز که بلد نیست اسمشم نمیدونه

پسر منم خیلی قهر میکرد دنبالش نمیرفتم اصلا نازش نمیکشیدم الان تقریبا بهتره

پسر من قهر میکنه بدوبدو میره تو اشپزخونه و با اخم کز میکنه من محلش نمیدم خودش با غیییز میگه مامااان، منم مثل خودش میگم ها چیه، میگه بیا عرفان بغل کن ببر بگو قلبونت بشم گل پسر🥴🤣منم میرم میارم

دختر من قهر میکنه میره گوشه ترین گوشه اتاق زانوهاشو بغل میکنه کاری به کارش ندارم دو دقیقه بعد خودش بلند میشه میاد و بازی میکنه

دختر منم همینه قهر میکنه ولی میخنده
که نازشو بکشم
با تموم وجودم نازشو میکشم

تا شب ۱۰۰۰ بار قهر میکنه باز خودش برمیگرده آشتی میکنه

آره 🙂شاینا هم همینطوره
این جاست ک شاعرمیگه بالاتر از گل بش نگید یوقت خانوم بدش میاااااد

چ جالب😅دختر من قهر نمیدونه چیه...

وقتی قهر می‌کنه دنبالش نرین

نه عزیزم اصلا قهر بلد نیس

سوال های مرتبط

مامان کارن کوچولو👼 مامان کارن کوچولو👼 ۳ سالگی
سلام خانوما خیلی خستم از دست پسرم جدیدا خیلی رو اعصابه ..خیلی به شدت شلوغ می‌کنه و خیلی لجبازه به خدا دارم روانی میشم مشکل اصلی من رو غذا خوردنشه که خیلی بدغذاست باید حتما سرگرمش کنم که متوجه نشه یه قاشق بکنم دهنش ...بیشتر اینکه رو اعصابه موقع سفره انداختن هست تا میبینه سفره انداختیم می‌پره تو سفره ...میخواد سفره رو جمع کنه غذا رو می‌ریزه زمین پخش می‌کنه این ور اونور ...هرچیزی دم دستش باشه میندازه تو بشقاب غذا ..غذاهارو باهم قاطی می‌کنه نگاه نمیکنه غذا هم مال خودش نیست بازم خرابکاری می‌کنه هرچی بازبون خوش میگیم انگار نمیشنوه داد میزنم انگار نه انگار سر همین کاراش حتی زدمش ..شوهرم خیلی صبور و کم حرفه ولی اونم به نقطه ای رسیده که کاراشو میبینه عصبی میشه دیشب برای اولین بار زدش سرسفره😓منم گریه کردم که حداقل تو نزن ..واقعا کاری می‌کنه که به نقطه آخر میرسیم ...این بچه یه جا بند نیست بخدا خیلی خستم می‌کنه خونواده نرمالی هم هستیم نمی‌دونم چرا اینطوری می‌کنه انگار از وحشی خونه فرار کرده توروخدا بگین چیکار کنم دارم کم میارم
مامان آروکو 🌵 مامان آروکو 🌵 ۳ سالگی
واقعا اگر ماها سوپرماما نیستیم پس چی‌ایم؟🤷🏻‍♀️
امروز از باشگاه اومدم، سریع دوش گرفتم و یکم خونه رو جمع‌وجور کردم، پسرمو آماده کردم و رفتیم یه سر ب داییم زدم، بماند ک تمام مدتی ک اونجا بودیم پسرم از گردنم آویزون بود و یک لحظه پایین نیومد، دمِ رفتن ک شد شروع کرد ب لجبازی ک بمونه با پسرداییم بازی کنه🤦🏻‍♀️ بعد بردمش بیرون، شب ساعت ۱۰ از خانه‌بازی دراومدیم و رفتیم هایپر یکمی خرید داشتیم، بعدش گفت پیتزا میخوام، رفتیم براش خریدم ک ببریم خونه بخوره. وقتی رسیدم ب ماشین سریع پسرمو از کالسکه درآوردم، درو باز کردم بشینه تو ماشین، خریدا‌ و پیتزاشو از کالسکه درآوردم و گذاشتم داخل، صندوق عقب و باز کردم و کالسکه‌شو جمع کردم و بلند کردم و گذاشتم داخل در همون حین پسرم درو باز کرد پیاده شد و دوییدم دنبالش. سوار شدم و از یه جای پارکی ک از سروته بهم چسبونده بودن ب سختی دراومدم. رسیدیم خونه سریع بردمش حموم، نشست پیتزاشو خورد، دوباره بردم دست و روشو شستم، داروشو دادم، لباساشو انداختم تو ماشین لباسشویی و روشن کردم، لباسای خشک شده رو تا کردم و جابجا کردم و الان ک ساعت ۱۲ست تازه تونستم دراز بکشم درحالیکه پسرمم میگه پاشو باهام بازی کن و من حتی حال ندارم پاشم چای دم کنم برا خودم و گردنم هم داره میشکنه.
میدونم نیم ساعت دراز بکشم شارژ میشم و دوباره پامیشم مشغول کارای خونه میشم و برا پسرم کتاب میخونم و اسباب‌بازیاشو جمع میکنم تا امروز و تموم کنیم و بخوابه و من برم سراغ بامدادخمار.
گفته بودم مدتیه همسرم نیست و تنهاییم.
هروزه من همینه، پر از کار و مشغله و میدونم هممون همینطوریم، هرکدوم از ما در نوع خودمون یه مدل سوپرمامائیم💪
چقدر بعد از مامان شدن فهمیدی قوی‌تر از چیزی ک فکر میکردی بودی؟✨