۱۰ پاسخ

دقیقا مثل توم درکت می کنم حتی دستشویی رفتنه هم با خودم می برمش ولی من برای خودم جنگ عصاب درست نمی کنم شب وقتی همسرم خونه هست همی کارم رو می کنم لباس شستنه تاجارو برقی گرفتند وغذای فردا ظهر درست می کنم تازشم من لباسشویی ندارم ومابی بی هم فقط شب استفاده می کنم روژ هم براش کهنه می بندم روز ها بیشتر سعی می کنم باهاش بازی کنم تلوزیون نشونش میدم وقتی خوابش برده فوری میرم غذا می خورم ومثل برق غذا هم برای اون درست می کنم غذای سفره می خوره ولی سعی می کنم غذای جدا بیشتر درست کنم چون غذای خودمون ادویه زیاده داره

وای منم همیجوریم اصلا به زمین نمیشه غذا خوردنش هم کم شده ماندم چکار کنم

ممنون که انقدر خوب و مهربونید خیلی دلم پر بود الان سبک شدم ♥️.

بخدا جای من باشی چیکارمیکنی از ۲ماه ب بعد اینجور بودم نفسم بریده بخدا اما سختیش تایک سالو۶ماه هست امیدم اینه برسم اون موقع حالا میگن مامان دختر زودتر راحت میشه تا مامان پسر

بچه ای ک دندون در میاره موقع دندون درآوردن همش شیر میخواد حتی اگر شیرخشک هم بدی همش بغل میخواد چه برسه وقتی ممه خودت بخوره
ببین منم بچه اولم اینا کشیدم ولی سر دومی تازه فهمیدم چ اشتباه‌هایی کردم
پیشنهاد اول: ی تایمی ک خیلی اذیت می‌کنه ببر بیرون هوا هنوز خیلی سرد نیست برید قدم زنی هم خسته میشه هم خوش میگذره بهش و خوابش میگیره هم در کمال ناباوری میبینی آرومتر میشه
پیشنهاد دوم: کنارش باش و وسایل بی‌خطر آشپزخونه بذار آهنگ مانایی بذار عشق کنه
پیشنهاد سوم: کلاس مادر کودک چیزی برو ک با بچه بشه اگر هم نزدیک نداری ببر خانه بازی
بچه ها دندون درمی‌آورند غذا بد میخورند و چون همش گشنه هستند همش گریه و غر و چون شیر به اندازه نیازش تو سینه هست و سیرش نمیکنه همش غر با هر ترفندی هست حتی غذا مدت کوتاهی پوره و نرم کن و پوره میوه مورد علاقه و... بهش بده ک سیر باشه خودت میبینی کمتر غر میزنه

خیلی خیلی خیلی
باورت نمسشه از صب دستشویی دارم نمیتونم برم
آنقدر ک کریه میکنه
دیوونه شدم از دستش میخوام سرمو بکوبونم تو دیوار روانیم کرده

عزیزم اون همه دنیاش الان شمایی منم خیلی خسته و کلافه میشم اما چاره چیه منم گاهی سرمو میرم میکوبم ب دیوار بعد میام ادامه میدم ببین تو آشپزخونه کار داری من یک طبقه پایین رو وسایل و ظرفای پلاستیک و لیمونم روذاشتم کفکیر ملاقه میزارم یکم بازی کنه من ب کارم برسم یا هم میزارم تو صندلی غذاش ب نون ماست میمالم میدم دستش یا پیوه میزارم ماست میزارم جلوش خودش و زندگیرو ب گند میکشه ولی من آشپزی میکنم میخوام برم مثلا اتاقشونو مرتب کنم با خودم میبرم اسباب بازی جدید میزارم جلوش هردفعه چند دونه تسباب بازی بیشتر نده دستش مثلا همه رو مریز دورش ک ب هیچ کدوم علاقه مشون نده قایم کن هی دوسه دونه رو کن دیگه گاهیم زیر بغلم میزنم کارامو میکنپ گاهی اوقاتم حساس ترین جا میزنه زیر جیغ و گریه منم مثلا برنجمو باید صاف کنم دیگه مجورم قربون صدقش برم از دور اونم جیغ میزنه آخرش میرم بغلش میکنم نازش میکنم چون خطرناکه بیارمش نزدیک خودم

خواهر شرایط من و شما مثل همه بخدا منم شهر غریبم تک و تنها هیچ کس ندارم حتی با کسی رفت وآمد هم ندارم از صبح تا شب هم خودم تنها با بچه که همه اش گریه میکنه دنبالم میاد نمیزاره کاری انجام بدم بخدا بعضی شبها شام هم نمیخورم میخوابم ولی چاره ای جز تحمل ندارم خیلی هم لاغر شدم ولی خب چیکار کنم همه اش میگم تقدیر و سرنوشت خودمه

عزیزم کاملا درست میکنم منم دقیقا وضعیتم همینه به اضافه یه پسره کلاس اولی😵‍💫 خودت رو سرزنش نکن تو هم آدمی حق داری کم بیاری خیلی سخته

اصطراب جدایی داره صبور باش میگذره
و دلت برایداین موقع هاش تنگ میشه ... .منم دختر اولمو همینجوری بودم خسته شده بودم دلم برای بی بچه ای تنگ شده بود امادخداشاهده سر ۴ سالگی دلم تنگ شد تا تولد ۵ سالگیش کار دست خودم دادم و مهتا بدنیا اومد 😂

سوال های مرتبط