۲ پاسخ

من خیلی نادون بودم ۲۴سالم بود و پدر مادری نداشتم مادر شوهرم نبود بعد من ۳۷هفته هی دردم می‌گرفت ول می‌کرد نگو درد ماه بوده ن زایمان و من تشخیص نمی‌دادم ک هی میرفتم دکتر ماینه میشدم آخر جاریم گفت زعفران غلیظ‌ بخور برو دکتر قبلش ک ماینم کردن ی نقته خون اومد ک زیادم نبود ولی ترسیدم خوردم رفتم الکی گفتم درد دارم خلاصه بستری کردن گفتن دختر زوده تو الان تازه وارد ۳۷شدی ک و ویروس گرفته بودم نمیدونم چی بود مثل سرماخوردگی یچیزای ب شکمم وصل کردن تا خود صبح اینا بهم وصل بود یهو دیدم دستگاه ها صداشون دراومده قبلش آمپول فشار زدن ک درد زایمان گرفتم
بعدش یهو ریختن تو اتاق گفتن چیکارکردی گفتم بخدا کاری نکردم گریه میکردم بچم قلبش نمیزد زودی بهم سون وصل کردن شوهرم میگفت یهو گفتن ستاره وارد اتاق عمل شد میگفت مردم زنده شدم زودی بچه دراوردن از شکمم و همون لحضه دیدمش دیگه بعد از یک هفته ب زور دیدمش چون حالم ب شدت بد بود ولی الان پسرم ۴سال وارد ۵سال شده و دومین شکمم باردارم اینا همه ی چالشه نگران نباش و ب حرف هیچ کسیم گوش نده

سلام اره من داشتم خیلی استرس کشیدم درد کشیدم

سوال های مرتبط