سوال های مرتبط

مامان فندق🌰 مامان فندق🌰 روزهای ابتدایی تولد
پارت دهم🌷
توی این فاصله ماما خصوصیم بالشت و پتو برای خودش آورد دراز کشید گفت من چشامو می‌بندم ولی بیدارم تا برای زایمانت انرژی داشته باشم منم درد داشتم بهش گفتم تروخدا یادت نره آمپول ایپدورال برام بزنی گفتم الان که سه سانتم میشه هماهنگ کنی با دکتر بیهوشی گفت آره ولی الان زوده 🤦باید 4 سانت بشی ساعت دو نیم شب بود که دیگه وحشتناک اذیت بودم بلند شدم رفتم دستشویی دیدم همه خوابن یه نفر هم داشت با تلفن حرف میزد تو اتاق چون میدونستم شوهرمو مامانم دم در زایشگاه موندن رفتم که برم پیششون دیدم درقفل بود ولی کلید روی در بود درو باز کردم خداروشکر مامانمو شوهرم بودن بغض شدیدی گرفتم گفتم مامان از درد دارم میمیرم شوهرم با مامانم گرفتنم بغل ولی خیلی درد داشتم مامانم گفت مامات کجاست گفتم چشاشو بسته مامانم دیگه اومد داخل زایشگاه چون کسی نبود و کادر بیمارستانم بهم سر نمیزدن چون ماما داشتم تونستم بیارمش پیشم رفتم مامانم شروع کرد ماساژم داد چون دستاش گرم بودن خیلی خوب بود ماما چشاشو بازکرد گفت اع رفتی مامانتو آوردی مامانم بازبونی گرفتش که اومدم کمک دستت باشم اونم قبول کرد گفت داد و بیداد نکن چون مامانتو ببینن میندازنش بیرون
مامان قند و عسل 🍯🍫 مامان قند و عسل 🍯🍫 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ده🚲🛴🛼
دیگه ساعت ۱۰ و نیم بود من احساس می‌کردم دستشویی دارم ماما شیفت رو صدا زدم ازش پرسیدم میتونم برم دستشویی گفت نه نمیشه الان برات سوند میزنم منم وحشت کرده بودم گفتم نه نمیخوام اصلا میتونم نگه دارم تا یکساعت بشه که ماما گفت نه نمیشه چطور میخوای با درد و انقباض دستشویی تو نگه داری و دوباره اومدن سوند زدن (برای من سوند خیلی بد بود)
دیگه ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه بود که دیگه طاقت نداشتم از درد دوست داشتم جیغ بزنم که مامانم طاقت نیاورد سریع زنگ زد به ماما همراه گفت زودتر ماما رو بفرستین که گفتن باید ۵ سانت بشه حداقل که تا زایمان زمان زیادی نباشه اگه الان بیاد ممکنه دیر زایمان کنه و تایم ماما همراه تموم بشه موقع زایمان اونجا نباشه مامانم گفت اشکال نداره فقط بفرستین بیاد که دیدم راس ساعت ۱۱ یه خانم خیلی خوشگل و مهربون اومد گفت عزیزم من ماما همراهتم خیلی زوده الان به من زنگ زدن گفتن تو عجله داری من اومدم اگه تا ساعت ۴ زایمان کنی من هستم ولی بعدش دیگه تایمم تموم میشه
مامان فندق🌰 مامان فندق🌰 روزهای ابتدایی تولد
پارت پنجم 🌷
منم واقعا استرس گرفته بودم که نکنه کارام بمونه و هر روز بیشتر از دیروز کار میکردم ولی هیچ خبری نبود دکترم گفت که اگر تا 3 روز دیگه زایمان نکردم بازم برم معاینه بشم دفعه بعدی هم با استرس و ترس رفتم گفت که یک و سانت و نیم دهانه رحمم باز شده و روند خیلی خوبی دارم من از دفعه اولی که معاینه شدم شب و روز پیاده روی میکردم یعنی جوری بود که دیگه هر روز کارم شده بود التماس به خدا چون دیگه پاهام توان نداشتن پشت زانو هام از شدت درد نمیزاشت بخوابم توی این فاصله ماما هم دوبار ازم خبر گرفت که چه طور اوضاعم دوباره رفتم معاینه تحریکی پیش دکترم چون مامام رفته بود مسافرت تهران و اصلا براش مهم نبود که ممکنه من هر لحظه زایمان کنم تازه بهم میگفت که نرم پیش دکترم وایسم تا اون بیاد خلاصه من رفتم پیش دکتر و اوضاعم هیچ تغییری نکرده بود من شروع کردم خوردن روغن کرچک آناناس و آب هویج نمی‌دونم خرما هر چی که باعث بشه دردم شروع بشه هر روز دوش آبگرم اسکات میزدم انواع ورزش ولی هیچ خبری نبود ماما همراهم از مسافرت برگشت و بهم زنگ زد که برم مطبش من خیلی نامید شده بودم ازش چون اصلا پیگیری خوبی نداشت و حس کردم اصلا بدردم نمیخوره مامانم گفت که بیا بریم پیشش شاید کاری برات کرد آخه بهم گفت تا من بیام دو روزه کاری میکنم زایمان کنی رفتم پیشش گفت یک سانت و نیم به زور بازی و باید صبر کنی تا ببینیم کی دردت میگیره من توی اون مدت چهار بار معاینه شدم کلی کار کرده بودم واقعا عصبی شده بودم و همش غصه می‌خوردم روز بعد منشی دکترم زنگ زد که چرا نیومدم مطب منم گفت رفتم پیش ماما بهم گفت که سه روز بعد یعنی روز چهار شنبه برم پیش دکتر
مامان زینب 🩷 مامان زینب 🩷 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان➡️➡️➡️
پارت یک
صبح روز ۱۳ شهریور که سن بارداری من بود ۳۶ هفته و دو روز، من بعد از نماز صبح دیدم استخون های واژن و کشاله ی رانم دردش خیلی شدید شده جوری که حرکت رد برای من مشکل کرده بود... مامانم می گفت طبیعیه چون هفته های آخری فشار روی لگنته، ولی من نتونستم قبول کنم که این درد طبیعیه... چون پنجشنبه بود نه مامایی که پیشش می رفتم مطب بود و نه دکترم... بنابراین به ماما پیام دادم و ازش کسب تکلیف کردم که بهم گفت یه معاینه بشو، این همه درد طبیعی نیست، با همسرم رفتیم یه بیمارستان نزدیک، اونجا ازم دوبار ان اس تی گرفتن و خب نرمال بود، ماما اومد معاینه کرد و بهم گفت یکم باز شدی انگار! گفتم دو سانت؟ گفت نه ۳ سانتی! اینجا بستریت کنم؟
گفتم نه من بیمه ام با اینجا نمیخونه میخوام برم پیش دکترم. خلاصه ازمون رضایت گرفتن ولی تاکید کردن مستقیم برم بیمارستان چون می گفتن زود خودتو برسون که تو راه نزایی!🤣
منم اصلا اماده نبودم نه خودم نه ساک دخترم. خلاصه دوباره به مامام زنگ زد و بهم اجازه داد برم خونه اماده شم.
من در عرض یک ساعت، هم ارایشگاه رفتم هم دوش گرفتم و هم ساک خودمو دخترمو جمع کردم😁😁
۱۰ و نیم شب من رسیدم بیمارستان چمران....
مامان کیارش مامان کیارش ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۴
با عوض شدن شیفتا ماما جدید اومد و منو تحویل گرفت اول معاینه کرد گفت خوبه بزار دکتر بیاد نظر بده بعدم زد کیسه ابمو پاره کرد دکترم ‌که اومد منو معاینه کرد گفت روندش خوبه نیاز به امپول فشار نداره التماس میکردم یه چیزی بزنن که دردام کمتر بشه به ماما اسم یه امپول و گفت که بهم تزریق کردن تاثیر انچنانی نداشت ولی به خودم تلقین کردم که مسکن زدن دردات کمتر شده 😅دستگاه ان اس تی بهم وصل بود یه جایی ماما اومد گفت فقط توی انقباضاتت زور بزن ولی بیصدا منم که همکاری کردم و واقعا بیصدا پیش رفتم خود ماما تعجب کرده بود و کلی ازم تعریف کرد کلاسای قبل زایمان خیلی کمکم کرده بود میدونستم چجوری و کجا زور بزنم خلاصه که همش زور میزدم تا وقتی که ماما اومدو گفت وقتشه با ویلچر رفتیم توی اتاق زایمان روی صندلی زایمان جاگیر شدم و همچنان به زور زدنام ادامه دادم نمیدونم چرا و چه شکلی بخاطر دعاهای پشت در مامانم بود بخاطر التماسای خودم بود انگار هیچ دردی نداشتم فقط زور میزدم دردام تموم شده بودن چشمام بسته بودمو هرجا ماما میگفت اینکارو بکن همکاری میکردم که یهو صدای گریه شنیدم چشمامو باز کردم گفتم به دنیا اومد ماما گفت اره اینم گل پسرت🥰🥰😍😍
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۹ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۴ ماهگی
پارت ۳
تجربه زایمان طبیعی (بچه دوم )
خلاصه شوهرم قبول نکرد ولی ترسیده بود بهم گفت هرجور خودت صلاح میدونی ولی این چیزایی که میگن اگه یک درصد درست باشه خیلی خطرناکه و ریسکه
ماما هم همش می گفت چیکار می کنی هر لحظه داره دیر میشه و توراه زایمان می کنی هملنجا بمون یکساعت دیگه بچت توی بغلته خلاصه با بغض و زور راضی به بستری شدم
بستریم که کردن ماما منو برد زایشگاه گفت این خانوم زعفران خورده خیلی انقباض زیادی داره به ۲۰ دقیقه از دهانه رحم ۲ به ۳.۵ رسیده یه مورد خوب براتون آوردم این زود زایمان می کنه اینو کی می خواد 😃منم داغون بود حالم فقط برای یه nstاومده بودم نهار نخورده بودم بیمارستان دولتی بودم دکترمم نمیومد بالا سرم 😭خلاصه مامایی که قراربود مراقب من باشه اومد معاینه ام کرد ماما بخش تریاژ هم با خوشحالی همونجا وایستاد گفت الان چند شده ماما زایشگاه گفت همون ۲ سانت 😐گفت کیسه آبش چی نازک بود نزدیک به پاره شدن ماما گفت نه کیسه آبش اصلا حس نمیشه 🫥من اون لحظه می خواستم اون ماما تریاژ خفه کنم که به زور منو بستری کرد کلی مارو ترسوند خلاصه دستگاه nstبهم وصل کردن ولی واقعا شدت انقباض هام خیلی بالا بود همه ۹۸ تا ۱۰۰ فاصله دردام خیلی کم شده بود دکتر زنان زایشگاه اومد هر کدوم از ما که بستری بودیم معاینه می کرد و شرح حال میداد و همه رو کیسه اب هارو پاره می کرد کیسه اب منم سر ۳سانت پاره کرد ماما زایشگاه که مثلا مخصوص من بود بهم گفت دردات زیاده خیلی انقباض داری بی دردی نمی خوای منم گفتم می خوام گفت گاز یا آمپول منم گفتم اپیدورال بعد گفت نیم ساعت دیگه میگم دکتر بیهوشی بیاد برات بزنه