سوال های مرتبط

مامان زینب مامان زینب ۱۰ ماهگی
#زایمان ۱
سلام اومدم از روند زایمانم بگم شاید به درد کسی خورد من ۲۷ آذر در ۴۱ هفته و ۷ روز زایمان کردم از اول میخواستم طبیعی زایمان کنم اما مشکل اینجا بود که هیچ درد و ترشح و علامتی از شروع روند زایمان نداشتم از هفت ماهگی تحت نظر پزشک متخصص زنان و زایمان و ماما ورزش و پیاده روی کردم از ۳۰ هفته بچه ام سفالیک بود و پوزیشنش برای زایمان طبیعی خوب بود و طبق گفته دکتر و ماما لگنم و بدنم توانایی زایمان طبیعی داشت ولی بچه توی لگن نیومد و به اصطلاح شکمم همچنان بالا بود و علامتی از زایمان نداشتم ۲۷ م آذر به دستور پزشک بستری شدم برای القای زایمان طبیعی با آمپول و سرم فشار ، بیمارستانم خصوصی بود با دکترم هماهنگ کرده بودم سرزایمانم بیاد ماما همراه ام داشتم از ۳۷ هفته دهانه رحمم ۱ سانت باز شده بود ساعت ۸ صبح بستری شدم و کیسه آبم رو پاره کردن و آمپول فشار توی سرم برام زدن و دردام شروع شد تا ساعت ۱۴ که سرم تموم شد و دردای منم تموم شد و معاینه که کردن گفتند شدی ۲ سانت
مامان اهورا🤎🧸 مامان اهورا🤎🧸 روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا می‌خوام از تجربم در مورد زایمان طبیعی با اپیدورال بگم براتون
اول از همه بگم درد تا ۶سانت برامن قابل تحمل بود از ۶تا ۸ خیلی بود که اپیدورال انجام دادم و از ۸تا ۱۰و اصلا متوجه نشدم تا اینکه ۱۰سانت که شد کم کم بی حسی از بین رفت و دردم به شدت زیاد شدجوری که اصلا نمی‌تونستم تحمل کنم
من ماما همراه گرفتم که خیلی راضی بودم خیلی کمکم کرد حتما پیشنهاد میکنم که بگیرید بعد از زایمان خونریزیم به شدت زیاد بود
اول دستشویی به مقدار سخت بود چون همش احساس میکردم بخیه ها الان پاره میشه
پرسنل بلوک زایمان بیمارستان نیکان اقدسیه خیلی خوب بودن واقعا بی نظیر بودن
رسیدگیشون خوب بود
اگر زایمان طبیعی میخوایدانجام بدید حتما آستانه دردتونو در نظر بگیرید
من با وجود اپیدورال و جکوزی آب گرم و کلی ورزشی که کردم زایمان سختی داشتم اگر برگردم عقب حتما سزاریون انتخاب میکنم
البته که شرایط جسمی و روحی هرکسی با بقیه متفاوته
تنها خوبی که داره بلافاصله بعد از زایمان میتونید کارهاتونو خودتون انجام بدید
مامان 𝓟𝓮𝓷𝓭𝓪𝓻🕊️ مامان 𝓟𝓮𝓷𝓭𝓪𝓻🕊️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت اول ؛

چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵ از صبح حس سبکی عجیبی داشتم و البته همچنان لکه بینی جزیی
(چون روز قبل رفته بودم برای برای معاینه تحریکی و nst و ۶ روز هم بود شیاف گل مغربی میگذاشتم)
صبحانه خوردم ارده و شیره به تجویز ماما همراهم که گفت سبک باشه هفته اخر ، اخه قرار بود یکشنبه بستری بشم با امپول فشار زایمان کنم
ظهر چهارشنبه ساعت ۱۴:۰۰ دراز کشیده بودم و چرت میزنم و مسیج میدادم به دوستم که حس کردم مایع گرمی از بدنم خارج شد اول فکر کردم ترشح یکدفعه حجمش زیاد شد بی اندازه
اصلا فکر نمیکردم کیسه اب باشه
خودمو رسوندم به سرویس و در کمال ناباوری دیدم بعلهههههه
اولین قدم مدیریت اوضاع بود و تسلط به ترس و استرسم چون تنها بودم و مدیریتش کردم که خیلی مهمه
قدم دوم تماس با همسرم بود
قدم سوم تماس با ماما همراه که گفتن۱۸ ساعت تا زایمان وقت داری ریلکس باش و گفتن میتونی دوش سرپایی بگیری که گرفتم
لباس پوشیدم همه وسایلم اماده بود
فرزندپروری زایمان طبیعی بارداری شیردهی زایمان
مامان سورنا مامان سورنا ۲ ماهگی
پارت اول - تجربه ی زایمان

سلام سلام
مامانای قشنگ من زایمان کردم و الان بیست و پنج روز میگذره میخوام تجربه زایمانم رو که طبیعی بود رو براتون اینجا به اشتراک بذارم
امید که کمکی بشه به مادرایی که قراره زایمان کنن😍
من از روز اول که فهمیدم باردارم مهمترین دغدغه ام انتخاب نوع زایمانم بود من بشدت از سزارین میترسیدم و از طبیعی وحشت داشتم هر روز از همه نظر میپرسیدم راجب این موضوع
یکی میگفت برو طبیعی زایمان کن بهتره من طبیعی زایمان کردم خیلی خوب بود و هزار تا تجربه ی سزارین بد برام تعریف میکرد و من کلی میترسیدم میگفتم اره پس منم طبیعی زایمان میکنم فرداش یه نفر دیگه میومد میگفت نه مگه دیوونه ای. فقط سزارین کن طبیعی خیلی بده و هزار تا تجربه ی بد از مادرایی که طبیعی زایمان کرده بودن میگفت و خلاصه این روند ادامه داشت تا هفته ی بیست و هشتوم
من از روز اول با یه ماما اشنا شدم و قصد داشتم تو کلاسای امادگی زایمانش شرکت کنم
همسرم که دید اینقدر سردرگمم و ترسیده ام گفت بیا برو با ماما صحبت کن فعلا کلاساشو برو تا بعد تصمیم بگیر که چکار میخوای بکنی. اینو بگم که توی این پروسه همسرم بشدت حمایتگر بود و میگفت انتخاب با توهه و من برای انتخاب هیچکدوم به هیچ عنوان تحت فشار نبودم
ادامه دارد. . . .
مامان فندق🌰 مامان فندق🌰 روزهای ابتدایی تولد
پارت نهم🌷
وقتی 3 سانت شدم ماما و دکتر شیفت معاینه ام کردن ماما داشت از دکتر راجب کیسه آب میپرسید که دکتر شیفت گفت فعلا کیسه آبشو نترکون تا زمانی که چهار سانت به بالا شد راستی من از همون اول به دکترم و دکتر شیفت و ماما خصوصی وحتی کادر بیمارستان که داشت کارای بستریمو میکرد گفتم که آمپول ایپدورال می‌خوام چون خودم میدونستم با آمپول فشار زایمان کردن سخته و فقط دردشو میتونم با ایپدورال تحمل کنم همه هم گفتن مشکلی نداره برات انجام میدیم خلاصه ماما توپ آورد تا باهاش ورزش کنم شروع کردم به ورزش بعد مدام ازم راجب انقباضاتم میپرسید بعد از نیم ساعت اینا گفت بیا معاینه ات کنم ازش پرسیدم چند سانتم گفت همون 3 موندی یهو حس کردم که با یه چیزی کیسه آبم ترکوند🥲 با اینکه دکتر بهش گفته بود فقط میخواست روند زایمانو جلو بندازه من وقتی کیسه آبمو ترکوند کاملا حسش کردم و دردام وحشتناک شد 🤧 همش احساس دفع شدید داشتم و مدام خون آبه ازم می‌ریخت خیلی بد بود دوباره رفتم روی توپ که ورزش کنم ولی خیلی درد داشتم وقتی انقباض داشتم دردم هر لحظه بیشتر میشد سعی کردم تحمل کنم ولی نمیشد مدام میرفتم دستشویی