زندگی از یه جایی درست زمانی که روال معمولو داری ری. دده میشه جوری که جمع کردنش عذابه واقعا این حاملگی چی بود وسط این زندگی تمام حال منو خراب کرد چرا باید با یه بار رابطه بچم بشه چرا اینقدر بدبختم
من واقعا بچه نمیخواستم الانم نمیخوامش دلمم برای خودم میسوزه ...شیرم کم شده حال ادامه زندگیو ندارم بی اشتهام از شدت فشار قلبم درد میکنه امروز کلی حرف به شوهرم زدم گفتم دلیل حال بدم فقط تویی زندگی رو زهرم کردی جالبه میگه .میخوای بریم مشهد حالت خوب شه اسمبچمه رو هم پسر شد بزاریم رضا


حروممممی ...چه قدر آدم باید ظالم باشه نسبت به زنش دلسوز نباشه دلم بیشتر شکست 😭از خدا گله دارما دختر خالم ۱۳سال حامله نشد بعد شد من چرا باید همون اول بشم گی تو بختوم...کسلم افسردم سوپ درست کردم تو یخچال سه روزه دل ندارم بخورم
من علاقه ای به نگه داشتن جنین ندارم چون قرار نیست تا آخر عمر عذاب بکشم تنهایی

امیدوارم خدا به دلم نگاه کنه و از این مشکل عبور کنم

۱۳ پاسخ

مامان عزیز فقط تو این خستگی هایی که کامل درکت میکنم ناشکری نکن عزیز
از خدا بخواه بهترین مسیر خودش بزار جلوت

دخترخاله مامانم ۱۸ساله بچه دار نمیشه به هر دری میزنه بچه دار شه میگه واسش فرقی هم نداره چی باشه فقط بچه میخاد خاهرشوهرم 1۳ساله جلوگیری نداره جاریم ۱۴ساله عززیزم بخدا یه حکمتی توش هست ک خدا این بچه رو گذاشته سر راهت من دیدم وقتی توی کار خدا دخالت کنی خدا نابودت میکنه یه آشنایی داشتیم میگفت یکی از همسایه هاشون بچشو خود به خود سقط کرد چون زود بود یدونه شیرخوار داشت بعد اون شیرش خشک شد برکت خونش از بین رفت بچش همش مریض بود شوهرش تصادف کرد مرد نکن عزیزم نگهش دار به حکمت خدا فک کن ببین چرا چه فرقی بین اونایی که بیست ساله جلوگیری ندارن حاملع نمیشن با تویی که با یبار نزدیکی حاملع شدی هسته تا خدا نخاد هیچ برگی از درخت نمیفته انشالله به خودت بیای و اون بچه ای که توی وجودت شکل گرفته رو قبولش کنی

پیامت به مامان نیکا رو خوندم و خب چی بگم خدا به یکی خیلی میده به یکی اصلا نمیده خدا بهت صبر بده

من دوتا دختر داشتم دیگه هم قصد حاملگی نداشتم دوتا پسرامو خدا نخواسته بهم دادشیر به شیر شدن

برو مشهد دلت آروم میگیره بهت قول میدم

جلوگیری طبیعی خیلی بده
مادرم قبلا یک بار همینطوری باردار شده بود و سقط کرد
متاسفانه تا مدت‌ها خیلی خیلی حالش بد بود . اصلا یه مدت بیمارستان بستری شده بود. خود سقط واسش سخت نبود خاله‌م اون موقع بیمارستان بود خیلی راحت کورتاژ کرد اون موقع دانشجو هم بود بلافاصله بعد عمل رفت سر جلسه‌ی امتحان...ولی امان از بعدش... خیلی حالش بد بود. افسرده شده بود همش گریه میکرد
تو هم شرایطت رو گفتی پارسال رو هم یادمه... حقیقتا بهت حق میدم این بچه رو نخوای...خدا کمکت کنه بهترین تصمیم رو بگیری.

من بچه چهارم بود خیلی سختتر

عزیزم درکت میکنم پارسال منم حال تورو داشتم بسپر به خدا،سقط گناهه منم انقدر دمنوشای گیاهی حتی دوگرم زعفرون دم کرده تویه روز خوردم هیچ فایده نداشت خدا بخواد بمونه میمونه توتهران یکی روهم پیدا کردم براسقط ولی خداکمکم کرد خواب بچه ای که توشکمم بود رودیدم بزرگ شده دارم دورش میگردم صداش میکنم محمد
بیدارکه شدم تصمیمم عوض شد الان نه ماهشه دورش بگردم، سخت بود ولی الان دیگه همه سختی ها یادم رفته به نظر من شما هم باهاش کناربیا وعاشقانه فکرکن اگر خدا نمیخاست این جنین هم تشکیل نمیشد بعدا میفهمی که تواین کارخدا چه خیری بوده

عزیزم باید جلوگیری می کردی
اگه جلوگیری کردی و حامله شدی به خدا بسپار حتما حکمتی هست
اون بچه که گناهی نداره
بهتره بری مشاوره و خودت رو آروم کنی بعد با مشورت یک تصمیم بگیری که بعدا پشیمون نشی
گناه این کار گردن تو نه شوهرت

چند ماهه بارداری ؟ اگه زیر سه ماه باشی دارو گیاهی گل پشت پرده و دمنوش شیاه دونه و زعفرون جنین رو سقط میکنه .ولی از من میدونی گناه داره سقط نکن شاید خیری تو به دنیا اومدن بچه هست .انقدر کسایی رو دیدم بچه سقط کردن و بعدش دیگه باردار نشدن به خدا توکل کن

ایشالا خدا کمکت کنه خیلی سخته شرایطت یه لحظه فکر کردم سومی رو باردار شم چی میشه داشتم دق میکردم

ای بابا
رفتی سونو؟
از مردا خیلی توقع داری
من شوهرم این همه میگه دوستت دارم فلان اخر خودم میگم برام اینکار کن الان بچه رو بگیر الان فلان کار کن

میخوای نگهداری مامان آنا؟

سوال های مرتبط

مامان لنا ♥️ مامان لنا ♥️ ۱۰ ماهگی
اون موقعی که خدا شانس میداده من کدوم گوری بودم؟؟!!
بچم که از اولش بد شیر بود باعث شد منم شیرم خشک شه خودش شیرخشکی شه الان همینم نمیخوره
غذاهم که نمیخوره!
به همه چی هم آلرژی میده...
خوابش که خوب نیست از ساعت ۱۱ داریم میخوابیم هنوز گریه میکنه!! نزدیک ۸ ماهشه هنوووووز گریه میکنهههههه خداااااا نجاتم بدهههههه

فک و فامیلمم که فقط پشتم زر میزنن و حسادت میکنن بدبختا گاهی دلم میخواد جلوشونو بگیرم بگم مگه چیکارت کردم اینطوری میگی به زندگی من؟!

شوهرمم یه ادم تخس با همههههه ی همکاراش به مشکل خورده... چون تحصیلاتش از همشون بالاتره فک میکنن این میخواد جای اونارو بگیره بزودی باید از کار دربیاد دنبال کار دیگه باشه...

همیشه ی خدا هم زارتان زورتان هاشون واسه منه...

یکی تاپیک زده بود همه امشب از دست شوهراشون ناراحتن من باید بگم از دست همه عالم و آدم ناراحتم... کاشکی یه شهاب سنگ بخوره به کره زمین و تموم شه خسته شدیم از این مملکت و این آدماش 💔
بنظرتون چرا زندگی من این شکلیه؟‌ چرا یک روز نرمال ندارم؟؟
مامان قَندَم☁️♥️ مامان قَندَم☁️♥️ ۶ ماهگی