تا جایی که من تو گهواره خوندم خیلی اینجا درد و دل میکنن یا خستگی های و دل گرفتی هایی که از بقیه دارن میگن
منم امروز میخام یکم‌درد و دل کنم
من همیشه سعی کردم به هیچ آدمی بد نکنم اما آدما خیلی بهم بد کردن جوری قلبمو شکوندن که دیگه هیچ جوره مثل قبلش نشد
از وقتی دخترم به دنیا اومده همش همه تو بزرگ کردنش دخالت میکنند به خصوص خانواده شوهرم و مادرشوهرم
شوهرم هم هرچی مامانش بگه همونه از اولم همون بود
همیشه منو سرزنش می‌کنه تو بلد نیستی بچه بزرگ کنی این حرفا
یا مثلاً جایی می‌ره بعد چند روز میاد میگه من نبودم بچه مو ضعیف کردی چیزی بهش نمیدی که بخوره
من واقعا کم آوردم آخه کی بچه رو از مادرش بیشتر دوست داره و دلسوزشه
من جونمم برای دخترم میدم اما مادرشوهرم فکر می‌کنه خودش فقط دخترم رو میخواد
شوهرم اگه ی چیزی به مامانش بگم غوغا می‌کنه تنهام وسط این همه سرزنش که می‌کنن
کیا تو شرایط من بودن بگین همه دردیم یا نه 🥲💔؟

۸ پاسخ

عزیزم
وقتی خودت از خودت حمایت نکنی
انتظار داری ازت حمایت بشه؟

خیلی کشیدمما
اما الان دیگه نمیزارم همسرم هر حرفی رو جلو خانوادش بزنه یا بگه تو بلد نیستی فلان

اول باید خودت پشت خودت باشی

نزار لهت کنن عادتشون میشه من خواهر شوهرم میخواست به بچم کیک بده گفتم نده هنو خودم ندادم بهش توجه نکرد ی تکه کیک داد دست پسرم ی تیکه کیک کرد دهن بچم من گفتم نکن اینکارا میگه این هیچیش نمیشه منم کیک از دهن بچم در کردم اون تیکه تو دستش بود از دستش در کردم دادم به خواهر شوهرم گفتم بده بچت بخوره برای بچه من خوب نیست تا از الان بدونه هرچیزی رو الکی نده بچم یبارم هم عروسم انار داد دست بچم از دستش گرفتم

انشالله خدا کمکت کنه عزیزم آبجی منم مثل تویه پسرش کلاس سومه ولی هنوز خانواده شوهرش اذیتش میکنن شوهرشم پشتش نیست آبجی الهی بمیرم براش خیلی اذیت میشه خودت مراقب خودت باش ب حرفاشون اهمیت نده دورت بگردم هیچکس نمیتونه مثل خودت واسه بچه ات باشه

سلام عزیزم بله منم مثل شمام
خسته شدم انقدر توضیح دادم ک هر ماده غذایی سه روز باید تست حساسیت بگیرم
خسته سدم انقد توصیح دادم روروعک بده
خسته شدم انقد گفتم بچه نباید تو این ین تلویزیون ببینه
خدا ازشون نگذره

وای ...چرا اینجوریه....خدا بهت صبر بده گلم....

به چرت و پرتاشون گوش نده ، اگرم شوهرت چیزی گفت بهش بگو من مادرشم هیچ کس به اندازه من بچمو دوست نداره و صلاحشو نمیدونه ، از این حرفا زیاده سعی کن اصلا درگیر این حرفا نشی بی توجهی کن وگرنه داغون میشی ،

هرکس خانواده شوهرش ی عن بازی دارن 😐 حالا برا من از لحاظ مالی کلی به ما ضرر زدن. به شدت خونسردن و اصلا به من و دخترم محبت نمیکنن. بخام بگم دهنت باز میمونه که کارم به روانپزشک هم کشیده بود از دستشون. هیچ کس از خانواده شوهرش راضی نیس

من مادر شوهر ندارم ولی خواهر شوهر و جاری داشتم که خیلی رو مخم بودن هزار جور زر مفت میزدن منم اینقغ خود خوری میکردم و جوش میزدم دتا اینکه دیگه دیدم دارم روانی میشم چشمامو بستم و دهنمو باز کردم چنان رسوا گری کردم چنان داد و بیداد کردم و هر چی که تو دلم بود را بیرون ریختم و بعد باهاشون قطع رابطه ذکردم الان اینقدر آرومم و با روحیه که نگو

خودم مهم نبودم همه یذترسم از این بود که پسرم بی تربیت بشه مثلا می‌دیدم بچه ۳ماهمو بهش شکلات میدادن میگم نده چکارش داری میگه پیش تو هم ندم یواشکی میدم منم دو این چیزا خیلی حساسم خدا را شکر که الان راحت شدم😍

سوال های مرتبط

مامان سامیار🐻🤎 مامان سامیار🐻🤎 ۸ ماهگی
راهنمایی میخوام ازتون...
از بعد اینکه پسرم به دنیا اومد کم کم همه زندگیم شد پسرم خودمو شوهرم و انگار فراموش کردم
اون به شوخی بهم میگه تو همه چیت شده بچه من و فراموش کردی ولی خب متوجه میشم حرف دلش و میگه
منم نمیدونم دست خودم نیست تا بیام به کارای خونه برسم در حد همین که غذا درست کنم غذای بچه رو درست کنم و جمع و جور کنم خیلی خسته میشم
به خصوص الان که سامیار بخاطر لثه و دندون خیلی بی قرار تر شده و وقتی بیداره من باید کل حواس و وقتم و بذارم برای بچم اینا انرژی منو میگیره شوهرم بعدازظهر که از سرکار میاد من به معنای واقعی پوره ام دیگه حوصله حرف زدن و خیلی مسائل دیگه برام نمیمونه..
خانوادم ازم دورن خانواده شوهرم خیلی زیاد پسرم و دوست دارن و هواشو دارن مادرشوهرم میگه هر موقع کار داری یا خسته ای بیارش خونه ما اگه اینجا راحت نیستی برای خواب بچه رو بذار اینجا برو خونه بخواب بعد بیا
اینم بگم ما تو هفته یه شب خونه اونا میخوابیم که مادرشوهرم بچه رو نگه داره من استراحت کنم نمیدونم کار درست چیه واقعا از طرفی اینکه از شوهرم دور شدم نگرانم میکنه
میخوام بپرسم ازتون این مورد دور شدن برای همه هست؟ بعدا کمتر میشه یا بچه بزرگتر بشه بیشتر میشه؟
و اینکه با توجه به شرایطی که گفتم براتون شما جای من باشید چیکار میکنید؟؟
مامان نیکا خانم مامان نیکا خانم ۲ سالگی
یه چیز جالب و شایدم بد🥲❌❌❌








یه بار دیدم یه خانمی تاپیکی گذاشته بود نوشته بود خانمهایی که بچه دوم یا سوم آوردین،کدوم یکی بچهاتون بیشتر دوست دارید،تعجب کردم رفتم جوابا رو بخونم پیش خودم گفتم احتمالا همه گفتن معلومه که بچهامون به یه اندازه دوست داریم و این حرفااا
ولی خیلی گفته بودن مثلا بچه اولمون بیشتر دوست داریم
بعضیا گفته بودن دومی یا سومی رو بیشتر می‌خوایم
یه لحظه دلم گرفت،یعنی منظورشون از این که اون یکی رو بیشتر می‌خوایم بیشتر دوست داریم چیه؟!🥲🥲
اگه روزی که این بچها بزرگتر شدن و به این درک رسیدن که پدر مادر خواهر یا برادرشون از خودش بیشتر دوست داره و بینشون فرق میذارن چه حالی پیدا میکنن؟زندگیشون از اون به بعد چه مدلیه؟حسشون به این دنیا به پدر مادر چیه ؟! واقعا چرااااا وقتی حتی نمیتونید عشق و محبت یک اندازه هم به بچهاتون بدید اصرار به آوردن بچه های بعدی میکنید؟
این زندگی این دنیا همینطوریش همه جوره سخته همه جوره بچهامون کم و زیاد کمبودهایی دارن تو زندگی دیگه خدایی اینطوری بهشون لطمه نزنید،
اگر فکر میکنید بعد اینکه بچه بعدیتون پسره دیگه همه زندگیتون میشه فقط پسرتون یا بعدیتون دختره هم و غمتون فقط میشه دخترتون خوااااهشا نیارید آقا نیااارید
مدال نمیدن بخدا،افتخارم نیست
فقط نسل افسرده غمگین و منزوی تحویل میدین😓🫠
مامان گنجیشکم 🐣 مامان گنجیشکم 🐣 ۹ ماهگی
امروز فهمیدم که هرکس از عینک و دیدگاه خودش به بقیه آدما و موضوعات نگاه میکنه یعنی چی،و این تجربه رو به شما هم میگم تا کمتر از نظرات و حرفای دیگران دلخور بشین...
امروز هاکان تو خونه مادرشوهرم یه لحظه شدیدا گریه کرد،منم نمیدونستم چی میخواد همینجوری با حوصله داشتم بررسی میکردم،شیر دادم نخورد،پستونک قبول نکرد،خوابوندم گریه کرد...از اون طرف مادرشوهرم با یه عصبانیت خاصی اومد تو اتاق بچه رو گرفت برد بهش شیشه شیر داد اونم بازم گریه میکرد،بعد همینجور با حرص و عصبانیت حرف میزد،آخه چی شد یهو،تو رو چی نیش زد و فلان....بعد من هیچی نگفتم بچه رو هم آرومش کردم خوابید و گذشت تا همین عصری که شوهرم هم بود،یهو همونجوری شدید گریه کرد،همسرم گفت گرمشه ببرم تو حیاط،مادرشوهرم گفت اینجوری گریه میکرد من فکر کردم سما نیشگونش گرفته یا چیکارش کرده که بچه اونطور گریه میکنه 🤯🤯🤯اصلا به شخصیت من فکر نمیکنه،به تحصیلات من فکر نمیکنه،به طرز رفتارم با بچه خودم یا با بچه های دیگه فکر نمیکنه...اون حرفش نشون میده که انقد در اطرافش اونجوری دیده که اونطور فکر میکنه..منم به دلم نمیگیرم با همین طرز فکرم..🙂🌱
مامان فندق مامان فندق هفته بیست‌ونهم بارداری
مامانا انقد امشب ناراحتم بعضیا فکر میکنن همه چیزو میدونن باعث میشن دل ادم بشکنه ما به اندازه کافی تحت فشار هستیم شوهرمم بدتر از همه همش منو عصبی میکنه جاری خواهر شوهرم دوتا بچه بزرگ کرده تازه اونم مادرش بزرگ کرده بعد ما اومدیم مسافرت مشهد خونه خودمون کولر نیست همش پنکه روشنه گرگانم شرجیه کولر روشن نکنیم دخترم طاقت نمیاره اومدیم اینجا دیروز بیرون بودیم اومدیم شب پنکه زدیم دخترم از صبح نق میزد اومده میگه اره چرا پنکه روشن کردی میگم خب گرمه خواهرشوم که کولر نمیزنه تواین جهنم مجبوریم پنکه بزنیم دیگه میگه غلط کردی بچتو بزار اتاق تنها بخوابه دختر من بدون من اصلا نمی‌مونه وسط خوابم هی بیدار میشه بغل میکنه منو نبینه گریه میکنه من اولین بچمه مگه چقدر تجربه دارم انتظار بیجا دارن دارم تموم تلاشمو میکنم بهترین باشم مادر خوبی باشم اما وقتی اینطوری فکر میکنن بی سوادم باهام بد حرف میزنن ناراحت میشم دلم میشکنه شوهرمم که هر چی بد بود از من گفت خواهر شوهرمم ازش دفاع میکنه خب دلم گرفته هرکسی بچه خودشو بهتر می‌شناسه دختر من از گرما متنفره تا الان خودم بزرگش کردم همه هم میگن ماشالا خوب به دخترت میرسی اما شوهرم کوره امروز انقد دلمو شکسته داغونم
مامان Eli مامان Eli ۷ ماهگی
میخوام یکم از تجربه هام بگم برا مامانایی که شاید تو شرایط من باشن..
روزی که دخترم بدنیا اومد بخاطر نارس بودنو وزن پایینش خیلی از اطرافیانم حرف شنیدم..نمیدونم ناخواسته بود یا خواسته ولی با مقایسه بچه م و نظرایی که راجبش میدادن یکاری کردن که چندوقت از شیرین ترین روزای زندگیمو به کامم تلخ کنن…منو شوهرم هردومون ظاهرمون خوبه،همش میگفتن پس این بچه به کی رفته چرا سیاهه چرا لاغره واای چقذر کوچیکه ،آخی دکتر ببرش ،آخی نمیشه بغلش کرد،چحوری اینو بزرگ کنی و هزاران حرف که جز ناامیدی چیزی نداشت برا منو همسرم…اینقدر به دخترم میگفتن چقدر سیاهه که ناخودآگاه من همش با رنگ پوست خودم مقایسه ش میکردمو گریه میکردم..نمیدونم شاید این اسمش افسردگی بعداز زایمان بود که بقیه بهم القا کرده بودن…الان ۶ماه میگذره دخترم اونقدر همه چیزش زیبا شده که خودمم باورم نمیشه همون دختر کوچولوی روز اوله..وزنش حتی از خیلی از بچه های نرمال بالاتره و‌پوستش خیلییی سفید شده…میدونید واسه یه مادر بچه هرشکلی باشه زیباترینه ولی بعضیا با دل سیاهشون دل آدمو میشکنن..مامانایی که تو شرایط منید صبر داشته باشید جوجه اردک زشتتون تبدیل میشه به یه قوی زیبا طوریکه همه حسرت همچین بچه ای رو میکشن..💕