۱۲ پاسخ

عیب نداره پچس دیگه
دوتا خواهرزاده دارم یکیش۵سالشه یکیش ۳ساله هرجا باهم باشیم عین چسب میچسبن به من انگار نه انگار خواهرم هست وقتی باهم بیرون میریم بااینکه خودم بچه کوچیک دارم اوناهم عین جوجه اردک دنبالم میان 😂😂
تازه دیشب پسرم بغل بود خواهرزاده کوچیکم میخواست بیاد رو پام بشینه پسرم هلش میداد جیغ می‌کشید اونم میگفت خاله منه خاله تونیست😂

ای خواهر پسر من اسم خواهرمو یاد گرفته تو خونه راه میره روزی هزار بار میگه هستی هستی .یا خونه مامانم بودیم صبح تا چشمشو باز میکرد میرفت بغل هستی

کاشکی بچع من نامردبود ومیرفت پیش یکی ....گاهی دیگه واقعا کم میارم بسکه چسبیده بهم

اوووف تا دلت بخاد برای بابام ک خودشو پاره میکنه بریم خونشون اول فقط بابام در هر شرایطی بعدش بابام نباشه داداشام و مامانم و در اخر سر من اونم شاید🤣🤣🤣

من خواهرم رو خیلییییی دوست داره و اونم اینو خیلییییی دوست داره منم کیف میکنم برا خودم هر وقت میرم خونشون میگم اومدم مرخصی😂😂 واقعا احتیاج ک کمی فاصله بگیره شده برا نیم ساعت😂

اصلااا ناراحت نباش،،اکثرا بچه ها همینجورن،،
منم هر دوتا بچه هام ترجیح میدن شب پیش مامانم بخوابن تا من😁😁
منم مشکلی ندارم،،این خوبه که بچه یه نقطه امن جز مامان و بابا داره

اره

بچه ها تشنه محبتن کافیه یکی بهشون محبتت کنه جذیش میشن ربطی نداره که فقط مادرشو بخواد

انقد پیش میاد بچم مامان بزرگش و میبینه از تو بغلم میپره بغلش!
ولی من دارم میرم می‌دوعه بیاد پیشم
یکی دو بار طبیعیه نگران نباش

خیلی خوبه کاش بچه هام یکم ازم فاصله بگیرن یکم باخودم باشم

دختر منم تقریبا همه رو به من ترجیح میده 😂
مادربزرگ پدربزرگ بابا خاله عمو
وقتی اینا باشن دیگه بغل من نمیاد 😬🤣
ولی من ناراحت نیستم
چون هرجا خوش حال تر باشه میشه خوش بگذره من راضیم 🥰

ناراحت نشو،بچه اس دیگه خواسته بره پیش خالش.معلومه دوسش داره ذوق داشته،این یعنی وابستت نیست،خوبه که.

سوال های مرتبط

مامان noora مامان noora ۱ سالگی
مادرشوهر چیست موجودی که اعتقاد داره نوه ش مادرشو نمی‌خواد اگه هم بخواد برا شیر میخواد😐
قضیه ازین قراره چند روزیه نورا همش به من وصله به شکل وابسته طوری... لپشو میذاره رو لپم سرشو می‌ذاره رو شونم و کارای این مدلی می‌کنه از بغل من بغل کسی نمیره حتی اگه طرف ایستاده باشه من نشسته باشم رو زمین،با اینکه مامانم و خواهرمو خیلی میخواد ولی تا منو ببینه میزنه به گریه...
امشب مادرشوهر و خواهرم نشسته بودن نورا پیش خواهرم بود تا منو دید با حالت گریه گفت ماما و شروع کرد چهار دستوپا بیاد پیش من خواهرم گفت اخیییی چقد مامانی شده مادرشوهره یهو‌ گارد گرفت که نه بابات داشت رد می‌شد باباتو میخواد، خواهرم می‌گفت داره میگه ماما داره می‌ره سمت مامانش خلاصه یه خورده مقاومت کرد آخر که دید راستی راستی منو میخواد گفت اخی گشنشه شیر میخواد🙂بابا تو این شرایط جنگی تو این استرس و ناراحتی واقعا رفتارش برام سنگین تر بود تو شرایط عادی باز رد میشدم و بیخیال بودم ولی خیلیییی ناراحت شدم 😵‍💫