مادرشوهر چیست موجودی که اعتقاد داره نوه ش مادرشو نمی‌خواد اگه هم بخواد برا شیر میخواد😐
قضیه ازین قراره چند روزیه نورا همش به من وصله به شکل وابسته طوری... لپشو میذاره رو لپم سرشو می‌ذاره رو شونم و کارای این مدلی می‌کنه از بغل من بغل کسی نمیره حتی اگه طرف ایستاده باشه من نشسته باشم رو زمین،با اینکه مامانم و خواهرمو خیلی میخواد ولی تا منو ببینه میزنه به گریه...
امشب مادرشوهر و خواهرم نشسته بودن نورا پیش خواهرم بود تا منو دید با حالت گریه گفت ماما و شروع کرد چهار دستوپا بیاد پیش من خواهرم گفت اخیییی چقد مامانی شده مادرشوهره یهو‌ گارد گرفت که نه بابات داشت رد می‌شد باباتو میخواد، خواهرم می‌گفت داره میگه ماما داره می‌ره سمت مامانش خلاصه یه خورده مقاومت کرد آخر که دید راستی راستی منو میخواد گفت اخی گشنشه شیر میخواد🙂بابا تو این شرایط جنگی تو این استرس و ناراحتی واقعا رفتارش برام سنگین تر بود تو شرایط عادی باز رد میشدم و بیخیال بودم ولی خیلیییی ناراحت شدم 😵‍💫

۲۵ پاسخ

اینکه همش فکر میکنند بیشتر از مامان بچه ، بچه را میشناسن و هی میخوان تو هر کاری خودشون را بندازن جلو خیلی رو اعصابه

خداروشکر دوماهه با مادر شوهرم قطع رابطه ایم دارم از زندگی لذت میبرم😂

حاضرم موشک بیاد بخوره فرق سرم ولی با همچین مادرشوهری زندگی نکنم😂

بابا ول کن مادرشوهر من با اینکه زن فهمیده و درس خوانده هست و کاملا امروزیه بازم گاهی یه جوری رفتار می‌کنه که انگار اون بچمو بیشتر از من دوست داره و بیشتر از من نگرانش هست منم عصبی میشم ولی میگم ولش 😂😂

مادر شوهر یک موجود بسیار رو اعصابه که تو همه چیز دخالت میکنه آخرش خودشو میزنه به مظلومی و میگه من نبودم
آخرشم تورو مقصر میکنه
خدایا مارو از شر این موجودات حفظ بفرماااا

ای وای دوسال ازشون دور شدم ولی تا اسمش میاد انگار خنجر به قلبم میزنن😔😔😔

وای وای امان از این مادرشوهرا
مادرشوهر منم اینجوریه…تو همه چیز هم باید دخالت کنه…شوهرم شبکار باشه به من میگه میری خونه مامانت..؟یا خواهرت میاد دنبالت..؟یا پسرم میرسوندت اونجا..؟یا خواهرت می مونه پیشت
آخه زن به تو چه مگه فضولی من چیکار میخوام کنم..😂😂شوهرم بعد شبکاریش صبحش میره پیش ننه ش اونجا اآمار میده و ننه ش خیالش راحت میشه😂😂

مادر شوهر موجودی مثل انگل سرطان
میمونه تا جونتو نگیره ول کن نیس اه اه اه
من ک گفتم همو تو راه بندازینش پایین ترامپ بزنتش قبول نکردی 🤧🤧🤧🤧

از شانس گند من رفتم شهرستان مادرشوهره نزدیکه مال منم لنگه تو رو مخ
تو کار هردو بچم فضولی میکنه تو هرچیزی از غذا بغل تا دستشویی
پسر من همین علائم میگی داره ولی نسبت به باباش
یه ماهه وحشتناک بابایی شده‌گریه فقط بعلم‌کنه دستشویی بره افتضاح میکنه
حالا مادرشوهره زر میزنه تو بابایش کردی😐

دقیقااا😂😂😂😂😂پسر من خیلی واضح میگه ماما بعد مادرشوهرم میگه داره باباشو صدا میزنه باباشو میخواد
دختر خواهرشوهرمم گفت مادرجونم بچه گفت ماما کجاش شبیه بابائه
کلا همین مدلین اینام

خدا صبر به تو بده و یه عقلی به مادرشوهرای حسووووود🖕😁

حالا اگه شیر خشکی باشه
تو برو فقط شیشه شیرش رو بزار
کاری به تو نداره 😒 تو رو نمیخواد

😂😂😂این داستان مادرشوهر وزه

دقیقااا مادر شوهر‌ع ن منه این

خیلی باحال بود 😂😂

این دقیقا مثل مادرشوهر نکبت منه عههههه
چقد بدم میاد ازش
منم یه بار دخترم شیر میخورد همش چشامو نگاه میکرد یکی از فامیلامون گفت مادر دختری چه قشنگ همو نگاه میکنید مادرشوهرم برگشت گفت نه داره سقفو نگاه میکنه 😐
همه گفتن مادرشو نگاه میکنه میگفت نه
تا اینکه خندیدم برا دخترم ، اونم خندید
بعد گفتن دیدی مادرشو نگاه میکنه
برگشته میگه نه فرشته ها نازش میدن میخنده
تاااااااا این حد رو مخ
تا این حددددد غیر قابل تحمل
یعنی ندیدنش آرزوم شده بقران

وای چقدر سخت مامانت و مادر شوهرت و خودت باهم هستین...اگه مامان من و مادر شوهرم یه جا بودن الان جنگمون شده بود.😂😂

در صورتی که بچه من چشم دیدنش و نداره😂 به زور بغلش میره اونم بعد یک دقیقه میزنه زیر گریه

کلا اینا عادتشونه کلا حتی اعتقاد دارن اینا رو هم میخواد فقط ما رو نمیخوان بچه هامون🤣

مادرشوهرم به من گفت بچت که از خونه بابات نیاوردی مال منه منم گفتم پسرت که شوهر منه هم تو از خونه بابات نیاوردی 🤣دهنش سرویس شد

مقاومتش رو دوست داشتم 🤣

ولشون بابا مال منم معتقده بچم عاشقشه🤣

من همین طور عزیزم با این تفاوت که امیر ارسلان اصلا بغل من نمی اد وابسته نیست بغل همه میره جز من منم قلبم شکسته از دست این بچه🥲

داغ دلمو تازه نکن یه مادر شوهر عجوزه ای دارم الان دو روزه اومدم شمال لب به غذا درست کردن من نمیزنه همش تو کارام دخالت می‌کنه میگه شما نجسین و .... منی که وسواس فکری بدی دارم
خیلی رو مخمه منم زبون ندارم همش خود خوری میکنم

مادرشوهر منم همینه

سوال های مرتبط

مامان فاطمه و تو دلی مامان فاطمه و تو دلی هفته بیست‌وپنجم بارداری
از اونجایی که میدونستم کسی از بارداری من خوشحال نمیشه بلکه مورد شماتت دیگران قرار خواهم گرفت تصمیم گرفتیم که به کسی نگیم که باردارم تا خودشون متوجه بشن
ولی دلم تاب نیاورد و به اولین کسی که گفتم خواهرم بود
بعداز کلی نصیحت که چرا آوردی و زود بود و اشتباه منو تکرار نکن آخرش نتونست حریف من بشه و گفت زندگی خودته هرطور خودت می‌دونی

حتی سر بارداری اولم چقدر خانواده من و شوهرم میگفتن که حالا نه ولی ما کار خودمونو کردیم از اونجایی که هم من هم شوهرم عاشق بچه هستیم واقعا بر تمیتابیم که کسی بخواد جلومون رو بگیره
از امروز به خودم قول دادم که محکم سر تصمیمم بایستم و جوابشون رو کاملا محترمانه بدم خب کسی که این وسط قراره سختی بکشه خودمم و قبولش کردم هووف کاش یکم نیمه پر لیوان رو نگاه میکردن و به تصمیممون احترام میگذاشتن

بعد زایمان مامانم یه حرفی زد که هیچوقت یادم نمیره گفت اگه بخوای به این زودی ها بچه بیاری من به عنوان همراه نمیام بیمارستان بماند که اون ۱۰روزی که ازم مراقبت کرد همش با منت و سر کوفتگی بود که من اصلا نمی‌خواستم پیشش باشم و حتی گفتم خودم از پس کارام بر میام ولی مامانم گفت همینم مونده مردم بگم فلانی برای زایمان دخترش نرفت😶🙃
مامان رادین کوچولو🧸 مامان رادین کوچولو🧸 ۲ سالگی