۵ پاسخ

دقیقا منم موضوع مشابه برام پیش اومد.ما خونمون چهار واحدی هستیم تقریبا سه سال قبل اومدیم اینجا پسر من نه ماهش بود بعد همه ی همسایه ها خانما خونه دارن بجز من که شاغلم بچهای اونا همه سه سال و چهار سال بودن فک من ظهرا ساعت دو خسته و کوفته برمیگشتم خونه دم در واحد ما همه نشسته بودن خوراکی میخوردن و بازی میکردن من یکبارم بهشون تذکر نمیدادم با سختی میرفتم داخل خونم تاره بقول همسرم اگر غذایی میخوردیم که حدس میردم بوشو شنیدن سهمشونو میدادم بخورن میگفتم بچن و هیچوقتم پسرمو نفرستادم بره بازی،خلاصه گذشت تا یکماه قبل که پسر من شده نزدیک چهارسال بچهای اونا همه کلاس اول و دومن.پسرم دوتا دوست پیدا کرده باور کنین ساعت چهار به بعد اجازه میدادم بره بازی سه روز نگذشته همون همسایه ها چندبار اومدن به بچها نذکر دادن یکیشون مه مثه یاغی از پنجره سرشو کشیده لود بیرون دادو بیداد که نمیزارین استراحت کنیم پسر منم طفلی میگفت مامان بخدا کفتم ببخشید بازم نذاشتن بازی کنن ولی من دیونه شدم رفتم تو حیاط به بچها گفتم شما بازی خودتونو بکنین اومدم تو راهروم با صدای بلند داد زدم گفتم همه بچهاشون تو خونه من بزرگ سدن الان برا پسر من آدم و بافرهنگ شدن ساعت چهار موقع استراحت نیس هرکی ناراحته بزاره بره خونه سازمانیه خونه شخصی نیس اومدم خونه😂

زن مظلوم دیده بگو اینجا نه ملک شخصی شماست نه چیزی …اگه واقعا خاک میریزن تو مغازه نزار بریزن اگه نه ک برات مهم نباشه ببرشون پایین بازی کنن دقیقا جای قبلیتم بشین خیلی خواست حرف بزنه به شوهرت بگو

به نظر من خودت اصلا باهاش صحبت نکن، به همسرت بگو صحبت کنه اگه مشکلی بود

بعضیا رو بدی دیگه پرو میشن
من پسرم ۲۳روزه بود برده بودنش تهران دکتر بعد پسرم چون کولیک داشت مدام گریه میکرد ما رسیدیم دکتر باز نشده بود فعلا اونجایی که ما بردیم پسرمو دکتر پره خونه بود یکم که داخل ماشین مگبپدیم گریه اش شدیدتر بود مجببور شدم بیارمش از ماشین بیرون هوا هم گرم یکدفعه دیدم ی مرد حدودا ۵۰.۵۵ساله با عصبانیت از خونش اومد بیرون گفت خانم ؟گفتم بله گفتم این بچه آروم نمیشه؟گفتم مبینی که اعصابمم خورد بود مسیره ۵.۶ساعته اومده بودیم گفت این بچه یا گشنشه یا باد گلو داره ساکتش کن گفتم آقا کوچه رو که نخریدی عصبی شد گفت برو اونور تر بعضیا خیلی بی شخصیتن حق هم داشتا شاید اذیت میشد اما میتونست آرومتر بگه

خب حتما مانع کسب و کارشی دیگ

سوال های مرتبط