۲۳ پاسخ

اینم دومی اینجا پرستار مرداومده بود میگفت اسمشو میخواید چی بذارید گفتم رایان بذارم گفت به به به فیسش میخوره باهوش باشه و زیرک
آخه اومده بودن حسین بیدار شده بود همش اینور اونورو نگا میکرد ببینه چه خبره😂

تصویر

اینم کوفته برنجی من یکم بیحال بود و خوب مک نمیزد میخواستن ببرنش آن ای سی یو هی بهش فرصت میدادن تا سرحال شه منم رو تخت زایمان هی براش شعر لالایی که تو بارداری میخوندم رو میخوندم تو اون فاصله میگفتم مامان جان نرو دیگه سرحال شو

تصویر

رادمان ۴۰هفته بدنیا اومد.
من بیمارستانی که کار میکنم،زایمان کردم.
بعد از اینکه که بچه رو گذاشتن روی سینه ام،نتونستم احساساتم رو کنترل کنم و خیلی بلند گریه کردم.
بعدشم که دوستام بچه رو مثل عروسک میبردن پیش خودش.
این عکس همون لحظه بدنیا اومدنش هست

تصویر

اینجا منو ماهلین تو بخش بودیم
بعد دوتا تخت بغلم هم زایمان کرده بودن بچه هاشون پیششون بود،
جفت تخت ها مامانا بچه رو گذاشته بودن تو تخت نوزاد ،
من ماهلین و گرفته بودم بغلم تا صبح بیدار نشستم ، میترسیدم خوابم ببره ، یکی بدزدتش🥲🤣🤣🤣🦦

تصویر

فاطمه یاس جون یا خواب بود یا جیغ می‌زد🥰 اینطوری که هر ۵ دقیقه یکی میومد دم در اتاق می‌گفت این صدای بچه شماست؟؟ چند ده سی سی خود بیمارستان بهش شیرخشک داد

تصویر

پسر منم ان ای سیو بستری بود. وقتی من مرخص شدم و رفتم دیدمش فقط گریه میکردم روزای بعد ک میرفتم دیدنش پرستارا میگفتن پسرت نمیذاره بقیه بچها بخوابن انقد گریه میکنه و جیغ میزنه همه رو بیدار میکنه وقتی هم وارد ان ای سیو میشدم صدای گریه های پسرم قشنگ قابل تشخیص بود بلند ترین جیغ واسه پسر من بود😂😂

تصویر

همسرم رفته بود ازش فیلم گرفته بود از رو اون گرفتم شرمنده خوب نیوفتاده یدونه قسنگ پایین میفرستم این از زشتوک خان و گشنه خان منه 😂
وقتی میخواستن تماس پوست به پوست بدن انقد گشنش بود دماغمو میخواست بمکه🤣 حتی آوردن شیر بدن بهش یکم دادن ولی انگار گشنه مونده بود که شروع کرد با صدا انگشتش رو مک زدن انقدر خندیدیم بهش

دختر من
اولین عکسی که همه دیدن ازش
برای خاطره خوبی نداره ۱ هفته nicu بستری بود و‌اقعا سخت گذشت

تصویر

اینم دختر من🥹
من خیلی رو مو داشتن و رنگش حساس بودم لحظه ای که داشت بدنیا میومد تو اون حال درد از دکتر پرسیدم خانم دکتر مو داره اونم گفت اره مشکیه مشکی
بعد دختر من مژه هاش بلندِ همه پرستارا قربون صدقش میرفتن میگفتن اکستنشن کرده اومده😂🫠

تصویر

اولین عکس هامین
شب بود و اتاق تاریک
منم با حال خراااب در حالت خوابیده ازش عکس گرفتم
بچم 40 هفته و 2 روز بدنیا اومد 12ساعت درد کشیدم اخرشم نینیم کلی تو دلم ورم کرده بود🥹

تصویر

اولین عکسی که از نیروان گرفته شد رو پرستار یواشکی برام عکس گرفت🥲🥺
چون وقتی که دنیا اومد اولش گریه نکن و یه جوری نفس میکشید که گویا کلا مدلش بوده به باباش رفته بود 😂🤦🏻‍♀️و کل دکتر و پرستار هارو ایسگا گرفته بود بخاطر همون مدل نفس کشیدنش از بعد زایمانم که ساعت ۱۲ بود تا ساعت ۴ توی nicu بود و ساعت ۲:۳۰ ملاقاتی بود همه همه هام دختر عمه هام اینا اومده بودن، ولی نیروان نبود هیچکس ندیدش🥺🥲وقتی همه فامیل رفتن عمه کوچیکم که خیلی دوستش دارم مونده بود هنوز، و به پرستار پول داد تا از نیروان عکس بگیره برامون بیاره🥲🫠و من نمیدونستم میتونم برم ببینمش، تا اینکه خود پرستاره گفت حالا شما که نمیشه ولی مامانش میتونه بره ببینش که چرا خودت نمیری🥹🥹اونجا بود که من بپر بپر کنان تا nicu رفتم و دکتر و پرستارا پشت سرم میگفتن این کیه؟ زایمان کرده؟؟ ندووو دخترررر نپرررر چیکار میکنیییی مگه تو نزاییدی دروغ میگین بابا این نزاییده😂😂😂🤦🏻‍♀️

تصویر

اینم پسرمن🥹

تصویر

دخترم که دنیا اومد همه پرستارا بخدا حتی رئیس بخش هم اومده بود تو اتاقم همه داشتن باهاش بازی میکردن یعنی بازی میگما لپشو می‌کشیدن یکی یه سیلی ریزی زد گفت وای چقد نازه من ناراحت شدم 😏😂
بعد اون شب اونقد تا صبح گریه کرد بیا و ببین 😂تا همین امروزشبا گریه میکنه نمیدونم چرا

تصویر

اینم اولین عکس شاهان ،که 8ماهه به دنیا آمد و همش میخابید

تصویر

اولین خاطرم : 🫠
پسرم نسبت به بچه‌های دیگهتن صداش بالا بود اون شب رو کاملللل گریه کرد پرستارا میومدن و میگفتن این بچه‌ی کیه ساکتش کنید 😂🫠 منم همش ذوق‌شو داشتم و پر حوصله ... همش میخندیدم😂😂

تصویر

پسرمن اصلا نذاشتن ببینم به دنیااومد براش اکسیژن گذاشتنو بردن ان ای سیو بدترین روزامو گذروندم اینم اولین عکسشه بعد مرخص شدم سریع رفتم دیدنش

تصویر

زینب خانوم من 🩷
تو بیمارستان همینجوری دنبال ممه میگشت 😍🥺

تصویر

اینم پسر من دخترم ازش عکس گرفته بیمارستان

تصویر

این قند من که اصلا هیچی صورتش معلوم نمیشد خیلی گریه میکرد تا الان که 4ماهششه دهنمو سرویس کرده

تصویر

تو تماس پوست با پوست خانم رید روم 😂🤷🏻‍♀️

تصویر

اولین عکس پسریم🥹♥️از بیمارستان داشتیم می‌رفتیم خونه سه تایی خیلی حس عجیبی بود😍

تصویر

دخترم
خیلی زود بزرگ شد دلم تنگشه🥲🥲🥲

خاطره اینکه دخترم خیلی گریه میکرد پرستار هی بهم میگف اینجا همین ی دختره کل بیمارستان گذاشته رو سرش داره ب پسرا میگه قدرت دست دختراس🤣🤣🤣🤣

تصویر

اینم دختر زشت من😂🥰

خیلی آروم بود ولی شکمووووووو 😪
بعد خیلی دوس داشتم بغلم باشه اصلا نزار شم رو تخت ولی خیلی تجربه عالی بود🥲☺️

تصویر

سوال های مرتبط