یه چیزی میگم نمیدونم باور میکنین یا قضاوت
بچه ی من
تو طول روز حتی در حد چند ثانیه بدون حرکت نیس
قسم میخورم به خدا اگه دروغ بگم من که مادرش هستم چه وقتی مریض بود چه وقتی واکسن زده بود استامینوفن میخورد چه وقتی رو پام گذاشتم تاب میدم بخوابه چه وقتی غذا میخوره چه وقتی دارم لباسش و عوض میکنم چه وقتی تو حموم میشورمش ببین لحظه ای حتی این بچه رو بدون تحرک ندیدم
اصلا این بچه رو یک جا دراز کشیده بیکار یا در حال بازی کردن باخودش ندیدم
من پای گاز پای سینک پای میز آرایشم در هر حالی باشم این بچه تو بغلمه چسپیده بهم الان که مینویسم اشکم در اومده از احساس تنفرم نسبت به این کارش خسته ام بریدم نمیدونم درک میکنین یا چقدر این حس و تجربه کردین
من از این بچه بی زار شدم
طبیعی نیس بقرآن طبیعی نیست
نمیدونم باور میکنین یا نه همین الان که دارم مینویسم
دو دستی از لباسای من گرفته پاهاشو بند کرده به شکمم میره بالا و خودش و‌تند تند محکم میکوبه به سر و صورت من
حتی وقتی شیر میخوره شیشه تو دهنشه همونو خودش و میچرخونه غلت میزنه به شکم میخوابه سرش و میزاره رو شیشه میخوره و برمیگرده یا شیشه تو دهنش دو دستی شیشه رو میگیره پا میشه از مبل میگیره راه میره
وقتی خوابه پذیرایی ما دوتا فرش ۱۲ متری خورده تو خواب میره اون سر خونه میخوابه

۱۳ پاسخ

وای دختر منم همینه بخدا
از شش ماهگی دست میگرفت از در و دیوار و مبل راه رفت
نه ماهگی مستقل راه افتاد
اولش ترسیدم بیش فعال باشه
بردمش دکتر گفت نه سالمه شیطنت داره
میبینم تو گهواره نگران راه رفتن و چهاردست و پا رفتن بچه هاشونن میخوام خود زنی کنم چون از وقتی راه بیفته همه چیز بدترررررررررر میشه🤦🏻‍♀️

نگاه بچه دومی من این مدلی بود پدرم درآورد
حامله شدم .حوصلش نداشت مینداختم اون ور میگفت گمشو برو حالم بده؛؛تقریبا دوسال و ۲ماه اینا بود این شد که وابسته باباش شد؛؛الان ۲۴ ساعت با باباشه میدونم چی میگی خیلی سخته
هرجا میرفتم به حالم گریه میکردن

دقیقااااا دخترررررر منه انگار دختر منو میگی

عزیزم پسرمنم همینطوریه آروم نمیشینه اگه خواب باشه میتونم یه لقمه غذا بخورم یه لحظه رو زمین نمیشینه دو هفته اس که دیگه از بغلم پایین نمیاد

عزیزم شاید اضطراب جدایی از مادر شروع شده واسش

عزیزم اینایی که گفتی دقیقا دختر منم بود جوری که من میرفتم دو روز دو روز خونه مادرم میموندم از خستگی الان که پسرم دارم میفهمم چقدر اذیت شدم ولی از وقتی ۲ سالش شد خیلی عاقل شد این جوری نیست دیگ صبر کن خوب میشه من خودم اصرار داشتم به دکترش میگفتم پیش فعال ولی دکتر میگفت نه این بچه زیادی هوشیار از ۵ روزگی دست و پا میزد اصلا یک جا بند نبود جوری که جز خودم و مامانم هیچ کس نمیتونست اینو بغل بگیره از سر کولمون بالا می‌رفت آرزوم این بود مثلا در حد یک دقیقه بشینه من ۱۱ ماهش بود باردار شدم با اون شکم میدوییدم دنبالش ی لحظه نمی‌نشست میپرید از رو مبل تخت فقط راه میرفت میدویید گاهی به اون روزام فکر میکنم گریم میگیره ولی گذشت و میگذره شماهم آنقدر خودتو اذیت نکن میدونم سخته خیلی ولی از نوزادی لذت ببر دیگ برنمیگردن این روزا الانم دختر من چالش های خودشو داره ولی دیگ اونجوری نیست

بهار منم همینطور.... لنا خسته م کرده.... بخدا خسته شدم.... هرروز میگم چرا بزرگ نمیشه.... بخدا خسته شدم.... کاش چشم باز میکردم لنا اول دبستان بود

پسر من الان اون قسمتی پلاستیک سخت که آویز موزیکال تخت اش رو باهاش به تخت آویزون میکنن تو دستش گرفته اینو که دو برابر قدشه میزاره استخون ساعد و گاهی رو دنده های من وزنشو میندازه روش حدود یازده کیلو و از جاش بلند میشه😬😮‍💨 فکر میکنم عادیه

دقیقا عین دختر منه ولی من عاشقشم و دیسک‌کمر گرفتم چون همش بغلمه و کمرم‌مشکل پیدا کرده ولی بچمه قربونش برم همش چسبیده بهم و من ذوقش دارم

خب با دکتر مشورت کن ببین چی میگه
بعدشم با روانشناس کودک

عزیزم این‌جور بچه ها بیش فعالن

دقیقا پسر منم همینه
حتی وقتی نوزاد بود والا ما دیده بودیم نوزادا همش خوابن پسر من کلا بیدار بود همشم گریه میکرد الانم که برام خونه زندگی نزاشته🤦🏻‍♀️

منم بقران همینم روزا یک ساعت می‌خوابه فقط همین روانیم کرده روانییییی یه امروز غذا داشتم ک دیشب تا هشت صبح بیدار بوده از تب بازی می‌کرده هشت تا یازده خوابیدیم تموم روانی شدم دیگ

سوال های مرتبط