تجربه زایمان طبیعی پارت ۱🥹🥰
امروز طبق انتی ۳۸ هفته و ۱ روز بودم طبق پریودی ۴۰ هفته طبق اخرین سونو رشد هم باید ۴زایمان میکردم
دیروز رفتم پیش متخصص نوارقلب گرفت یه دونه انقباض زیاد نشون داد و دو سه تا کم نامنظم بود و من دردی حس نمیکردم دکتر معاینه کرد گفت دهانه رحمت خوبه سر بچه تو لگن یک فینگرم یه معاینه تحریکی هم کرد بعد اون رفتم مطب ماماخصوصیم قرارداد بستم باهاش چون یه شهر دیگه بودم هفته اخر اومدم دیر شد اوکی کردنش هزینش هم ۱۰ تومن بود
ماما هم معاینه کرد گفت ۲ سانت شدی تو یه ساعت پیشنهاد داد بستری شم تا ظهر ولی قبول نکردم
گفتم دردام شدید نیست که هر وقت زیاد شد میام
از همون ظهر تا ۱۲ شب هی انقباض داشتم هی شکمم میگرفت ول میکرد تایمش خیلی منظم نبود شب هر جور شد گفتم استراحت کنیم فردا بریم بیمارستان تحمل میکنم چون گفتم شاید چون شبه رسیدگیشون کم باشه نصف شب هم هی دردم میگرفت ول میکرد ولی کاملا قابل تحمل بود مثلا هر پنج دقیقه یه دیقه دردم میگرفت بعد ول میکرد(دردش اینجوری بود که کل شکمم عین سنگ سفت میشد دردش میزد به کمرم و زیر شکمم عین پریودی)
ساعت ۵ صبح نخوابیدم دیگه تایم گرفتم دوباره هم ن ۵ دیقه بود ساعت ۸ صبح رفتم بیمارستان شدت دردام یکم بیشتر شده بود
معاینه کرد به من گفت ۴ سانتی ولی انگار به پرستارای دیگه گفته بود ۶ سانته ولی بنویس ۴ سانت(علتش نمیدونم)
ساعت یه ربع ۹ وارد زایشگاه شدم سرویس رفتم ان اس تی وصل کرد برام سرم و یه سری امپول هایی خالی میکرد تو سرم میگفت این بی‌حسی و فلان ولی من بی‌حس نمی‌شدم ۲۰ دیقه رو تخت بودم دردام میگرفت ول میکرد گفت مثل بویدن گل و فوت کردن شمع تنفس کن نوک سینه هات ماساژ بده کمک میکنه به پایین اومدن بچه
کیسه ابم پاره کرد

۲ پاسخ

عزیزم نفهمیدم دقیقا چن هفته زایمان کردی؟ چون منم دو هفته طبق پریودی با سنو فرقه؟!!!! الان زده 30هفته گهواره ولی من 28 هفته ام

چرا بین انتی و پریودی انقد فرق باشه

سوال های مرتبط

مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو
ساعت ۸ قرص زیر زبونی دادن بعد یه ساعتم امپول فشار زدن بهم کم کم دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار درد میگرفت و بعد ول میکرد .ماما همراه از ۴ سانت به بالا میاد .من هنوز یه فینگر بودم .هر کی مبومد معاینه میکرد معاینه ها خیلی بد بود فقط دو نفر بهتر معاینه میکردن بقیه خیلی عمیق و دردناک بود .از اونورم هی کیسه ابم میومد .دردام هم چنان همون ۵ دقیقه ی بار بود بعد کم کم ساعت ۶ و نیم عصر تازه شدم ۴ سانت و ماما همراهم اومد .ماساژ داد با روغن اهنگ گذاشت ورزشم داد خیلی خوب بود .منم هی دردام میومد همون تایم قبلی ‌.بعد موقع درد میگف ورزش کن یکم سخت بود .همسرمم میومد داخل بعضی وقتا سر میزد با هم ورزش میکردیم.باز هم ولی همون ۴الی ۵ سانت بودم ببشتر نمیشدم ولی دردام یکم بیشتر شده بود ساعت شد ۸ شب هم چنان چن نفر اومدن برا معاینه .هیچکی معاینه اونیکی قبول نداش مبگفتن نه ماهم باید معاینه کنیم .یکی میگفت ۵ سانته یکی میگف ۶سانته یکی میگفت ۸ سانته دکتر مبگفت نه همون ۴ الی ۵ سانته بعد یه ساعت نمیدونم چی شد دوباره اومدن معاینه من از معاینه ها بیقرار شده بودم .
#بارداری#سیسمونی#تجربه زایمان #طبیعی#سزارین
مامان شازده موچولو👑 مامان شازده موچولو👑 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🐣 🌸
پارت دوم
خب ورزش هامو هر هفته بیشتر میکردم پیاده روی و حرکت کنار جدول و ... انجام میدادم تا که رسیدم به هفته ۳۷ که واقعا خسته شده بودم 🥲سنگین بودم و دست و پاهام ورم کرده بود و خودمو تو آینه نگاه نمی‌کردم 😅دیگه ۳۷ هفته و ۵ روز بودم رفتم پیش ماما تا هم معاینه کنه و هم ببینم که کدوم بیمارستان می‌ره که فقط گفتش بیمارستان خصوصی می‌ره و من بیمارستان تامین اجتماعی میرفتم😐دیگه معاینه کرد و گفت لگنت خیلی خوبه و یک سانتی😒 یکم لکه بینی داشتم ، روز بعدش دوباره رفتم واسه معاینه تحریکی که انجام داد و کم کم دردام داشت منظم میشد دیگه ساعت ۴ معاینه تحریکی کرد و ساعت ۶ منظم شد دردام 😬😁
هر نیم ساعت دردم می‌گرفت و ول میکرد دردام هم سفتی زیر شکم و بالای شکم بود همینجور می‌چرخید دردش دیگه پیاده روی میکردم حالت سجده و گربه انجام میدادم و تا که ساعت ۱۰ دردام به ۵ دقیقه رسید و دیگه رفتیم بیمارستان ، ادامه پارت بعدی
#زایمان
مامان کوروش جانم❤️🫶 مامان کوروش جانم❤️🫶 ۱۷ ماهگی
مامان مهیار🤍 مامان مهیار🤍 ۱ سالگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1
سلام بعد از 4 شب بی خوابی
خب من کلا ده روزی بود ورزش رو شروع کرده بودم اما کم روزی نیم ساعت پیاده روی فقط
این دو سه شب آخر دیگ کردم روزی دو ساعت پیاده روی 100تا اسکات و حموم آب گرم
و شیاف گل مغربی شب آخر دوتا گذاشتم و بعدشم رابطه بدون جلوگیری داشتیم بعد از رابطه دردام شروع شد ساعت 1 شب بود گرفت تا ساعت 6 دیدم ول نکرد و چون تجربه نداشتم کسیم پیشم نبود با همون درد رفتم بیمارستان که معاینه کرد گفت یه سانت نیمی برو بعدظهر بیا بعد ظهر رفتم همون بود ولی چون ظربان بچه نا منظم بود گفت ختم بارداری که چون مهیار تو سونوش‌ اکوژن قلب نشون داد و اون بیمارستان متخصص اطفال نداشت باید میرفتم یه شهر دیگ(شیروان) رفتیم اونجا گف دو سانتی ضربان بچه هم خوب شده و ما زیر سه سانت بستری نمی‌کنیم دیگ گف برو پیاده روی کن دور بیمارستان سه سانت بشی بستری کنیم من درد داشتم ولی هر سه چهار دقیقه می‌گرفت ول میکرد
رفتم قدم زدم ساعت ۱۲ شب رفتم ولی بازم دو سانت بودم
مامان جاناسادات🌸 مامان جاناسادات🌸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳


دیگه رسیدم بیمارستان ساعت ۱۲نیم بود اونجا معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم بسته هست سر بچه هم توی لگن نیست بالاعه🤦‍♀️ من اینقدراسترس میگرفتم پرستارا میگفتن ما موندیم چرا کیسه آب تو‌پاره شده دیگه شوهرم دلداریم میدادمادرم دلداریم میداد دیگه تا بستری شدم ساعت شد ۲شب اومدن بهم سرم وصل کردن نوار قلب بچه رو گذاشتن بعد نیم ساعت دردام شروع شد میگرفت ول میکردم ولی کاملا قابل تحمل بود دیگه یه دکتر خوش اخلاقم بالا سرم بود همش دلداریم میداد میومد بهم سرمیزد خیلی زن خوبی بود هرموقع دردم کم میشد میخوابیدم دردم که میگرفت بیدارمیشدم شاید سرهم دوساعت خوابیدم ساعت ۶صبح اومد معاینه کرد گفت هنوز یک‌سانته🤦‍♀️
من‌خیلی نگران شدم اومد دوباره سرم زد بهم آمپول زد توسرم این دفعه دردام بیشتر میگرفت و بیشتر درد میکرد
ولی من همش میرفتم تو‌دستشویی آب گرم میریختم پیشه خودم خیلی خوب بود دردم رو کم میکرد ساعت شد ۸صبح اومدن معاینه کردن گفتن دوسانت باز شده ولی نرمه




بقیه پارت بعدی
مامان دخترم ستیا💖💖 مامان دخترم ستیا💖💖 روزهای ابتدایی تولد
#تجربه_زایمان_طبیعی
من توی ۳۹ هفته و ۳ روز ساعت ۱ ظهر انقباضم شروع شد تقریبا هر یک ربع یه دردی میگرفت ول میکرد اینم بگم من از یک هفته قبل دوسانت بودم بدون درد،کلاسای ورزشی میرفتم و توپم گرفتم تو خونم ورزش میکردم پیاده روی هم که از اول داشتم.
خلاصه تا ۵ عصر دردا بیشتر میشد بازم قابل تحمل بود به ماما زنگ زدم گفت بیا ورزش کنیم رفتم اونجا رو توپ ساعت ۷ شب معاینم کرد گفت هنوز ۲ سانتی خیلی نا امید شدم ،دردام خیلیی زیاد شده بود با تنفس ردشون میکردم
گفتم الان میگه حداقل ۳ شدم ،دیگه گفت بمون من کمک میکنم تا اخر شب زایمان کنی تقریبا هر یکساعت توی انقباض من و معاینه میکرد که خیلی درد داشت بالاخره ۹ شب ۳سانت شدم که دیگه ناله م و گریه م دراومده بود گفتم تروخدا بریم بیمارستان گفت الان بستریت نمیکنن حداقل ۴ بشی
بالاخره تا ۱۰ شب من و به ۴ ۵ سانت رسوند و اونجا کیسه ابم و زد و گفت سریع بیمارستان
اینم بگم فاصله کلینیک تا بیمارستان در حد ۶ ۷تا مغازه بود دیکه پیاده رفتیم و گفتم کیسه ابم پاره شده دردم بینهایت شده بود معاینه کردن ۵ سانت ۱۰ ونیم شب بستری شدم رفتم بلوک زایمان معاینه کرد گفت ۸سانتی
دیگه ناله جواب نمیداد برام گاز انتونکس اوردن که فقط یکم گیجت میکرد و یکم دردا قابل تحمل میشد ساعت ۱۱ شب ده سانت فول شدم و گفتن زور بزن واااای چقدر سخت بود میگفتم نمیتونم ،من دیگه نمیتونم
باز اونا میگفتن نه اخرشه بهم امید میدادن
خلاصه یربع بعد گفتن بریم اتاق زایمان اونجام زور زدم و برید و ۱۱ونیم شب دخترم بدنیا اومد .