#تجربه_زایمان_طبیعی
من توی ۳۹ هفته و ۳ روز ساعت ۱ ظهر انقباضم شروع شد تقریبا هر یک ربع یه دردی میگرفت ول میکرد اینم بگم من از یک هفته قبل دوسانت بودم بدون درد،کلاسای ورزشی میرفتم و توپم گرفتم تو خونم ورزش میکردم پیاده روی هم که از اول داشتم.
خلاصه تا ۵ عصر دردا بیشتر میشد بازم قابل تحمل بود به ماما زنگ زدم گفت بیا ورزش کنیم رفتم اونجا رو توپ ساعت ۷ شب معاینم کرد گفت هنوز ۲ سانتی خیلی نا امید شدم ،دردام خیلیی زیاد شده بود با تنفس ردشون میکردم
گفتم الان میگه حداقل ۳ شدم ،دیگه گفت بمون من کمک میکنم تا اخر شب زایمان کنی تقریبا هر یکساعت توی انقباض من و معاینه میکرد که خیلی درد داشت بالاخره ۹ شب ۳سانت شدم که دیگه ناله م و گریه م دراومده بود گفتم تروخدا بریم بیمارستان گفت الان بستریت نمیکنن حداقل ۴ بشی
بالاخره تا ۱۰ شب من و به ۴ ۵ سانت رسوند و اونجا کیسه ابم و زد و گفت سریع بیمارستان
اینم بگم فاصله کلینیک تا بیمارستان در حد ۶ ۷تا مغازه بود دیکه پیاده رفتیم و گفتم کیسه ابم پاره شده دردم بینهایت شده بود معاینه کردن ۵ سانت ۱۰ ونیم شب بستری شدم رفتم بلوک زایمان معاینه کرد گفت ۸سانتی
دیگه ناله جواب نمیداد برام گاز انتونکس اوردن که فقط یکم گیجت میکرد و یکم دردا قابل تحمل میشد ساعت ۱۱ شب ده سانت فول شدم و گفتن زور بزن واااای چقدر سخت بود میگفتم نمیتونم ،من دیگه نمیتونم
باز اونا میگفتن نه اخرشه بهم امید میدادن
خلاصه یربع بعد گفتن بریم اتاق زایمان اونجام زور زدم و برید و ۱۱ونیم شب دخترم بدنیا اومد .

۷ پاسخ

افرین به تو مادر قوی 👌🏻👌🏻ولی خیلی ترسناک طبیعی

منی که ۱۷ ساعت بلوک بودم در اخر سز اورژانسی شدم … قدم نو رسیده مبارک عزیزم ❤️❤️

سلام. عزیزم به سلامتی قدمش پر از خیربرکت باشه براتون
ماماتون. کی بوده.
من 21ساعت بلوک بودم. خ. سخت. بود

مبارکه بسلامتی مامات کی بود

عزیزم از چند هفتگی کلاس ورزشی میرفتی ؟؟؟
من هنوز مامای همراه نگرفتم که بخوام کلاس بزاره واسم ولی از ۳۱ هفته دارم هر روز ورزش لگنی انجام‌میدم و تحرکم زیاده
پیاده روی هم میخوام از فردا شروع کنم که دقیق وارد ۹ ماه میشم
ایشالله که مثل شما زود فول بشم 🥲

من ۲۱ ساعت درد کشیدم ۴ سانت باز شدم ، با التماس برام گاز انتونکس زدن سریع فول شدم یه ربع بعدش زایمان کردم البته من درد نداشتم چون افتادم سر خونریزی با آمپول فشار زایمان کردم

بخیه هام تقریبا ۴۰ دقیقه طول کشید بی حسی زدن برام ولی اون چنتای رو پوستی و متوجه میشدم ،خلاصه بگم از زایمانم با این که تقریبا توی یکساعت و نیم از ۵ سانت فول شدم ولی بینهایت درد داره البته که هرکسی بدنش فرق داره شاید بخاطر ورزشام زود فول شدم ،از بعد زایمان هیچ دردی نداشتم ولی گاهی میگم کاش میرفتم سزارین فکر میکردم تحمل دردم خیلی زیاده ولی نبود واقعا کم اورده بودم واقعا از خلقت بدن زن ادم متعجب میمونه هنوز باورم نمیشه دخترم و من بدنیا اوردم

سوال های مرتبط

مامان آیهان👶💙 مامان آیهان👶💙 ۱۳ ماهگی
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۲ ماهگی
♡
زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان آوین🍒 مامان آوین🍒 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت یک
من درد زیادی نداشتم فقط کمردردای نا منظم و کم ۳۸ هفته و ۵ روز ک بودم احساس کاهش حرکت داشتم رفتم بیمارستان معاینه شدم ۲ سانت بودم
گفتم که میخوام برم یه بیمارستان دیگه زایمان کنم رضایت شخصی دادم و رفتم بیمارستان البرز کرج
اونجا معاینم کرد و گفت دو سانتی میتونستی درداتو تو خونه بکشی ولی چون راهت دوره دیگه بستریت میکنم
بستری شدم ۹ شب بهم دستگاه وصل کردن واسه ضربان قلب و انقباض بچه
هیچ دردی نداشتم
بهم سرمی که داخلش امپول فشار بود زدن که قطره هاش خیلی کند کند میومد
کم کم سرعتشو میبرد بالا
اینم بگم که من در هفته ۴/۵ بار پیاده روی یه ساعته داشتم این اخرا رابطه بدون جلوگیری ۳ شب اخر هم شیاف گل مغربی میذاشتم
خلاصه که هر نیم ساعت معاینه میشدم که تو همین معاینه ها وقتی۵ سانت بودم کیسه آبم پاره شد
تا ۶ سانت که بودم دردام قابل تحمل بود داد نمیزدم هر یه ساعت میرفتم سرویس پاهامو کمرمو با اب گرم میشستم بهم تسکین میداد
مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دوم#

روز چهارشنبه ۱۱ تیر از غروب بعد داشتن رابطه بدون جلوگیری دردام خیلی زیاد شد و فاصله کم اما باز قابل تحمل بود اما به وضوح مشخص بود تاثیرش . شب رو با قرص مسکن استامینوفن صبح کردم اما ساعت ۴ باز بیدار شدم نتونستم بخوابم درد کولیکی توی کمرم و قسمت لگن داشتم که می‌گرفت ول میکرد صبح شوهرم رو بیدار کردم که بریم بیمارستان اما چون بیمارستان خصوصی کمی از ما دور بود گفتم بریم دولتی معاینه بشم اول که آیا اصلا تغییر کردم یا نه بعد برم رفتم بیمارستان و اونجا گفتن ۲ سانتی نوار قلب بچه رو گرفتن خوب بود و گفتن فعلا زایمانی نیستی برو دردات بیشتر شد بیا منم ساعت یک ظهر آمدم خانه ماما بیمارستان گفت افاسمان خوبی داری عصر بیا دوباره معاینه شو اومدم ورزش کردم حمام کردم رو توپ کار کردم دردام بیشتر شد شدتش فاصله ش هم کمتر شد تقریبا زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان خصوصی که بهت نامه دادم معاینه کنن رفتم اونجا معاینه شدم گفت ۲ فینگری تعجب کردم با این همه درد که بیشتر شده چرا هنوز ۲ سانتم اونجا هم نوار قلب دادم خوب بود اما چون درد داشتم و انقباض ثبت شد بستری شدم ساعت ۱۰ شب برای زایمان طبیعی عصر قبل از اینکه بیام بیمارستان دکترم گفت روغن کرچک بخور و مایعات و غذا نخور یا خیلی سبک منم روغن خورده بودم خیلی روان شدم اسهال معده مم خالی بود گفتن آبمیوه و کیک بخور برای nst دردام هی داشت بیشتر میشد با فاصله کمتر تا ساعت ۱۲ شب درد داشتم اومد برام آمپول فشار زد دوباره معاینه کرد گفت ۳ سانتی تقریبا و دردام خیلی زیاد بود اما باز یه جوری تحمل میکردم تا اینکه ده دقیقه بعدش اومد آمپول فشار زد یعنی ساعت شد ۱۲:۳۰ من حس کردم دارم میمیرم از درد وحشتناک بود زنگ زدن دکترم خودشو رسوند
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان معجزه مامان معجزه ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود