قصه‌ی زندگیم3️⃣3️⃣دو ماهی گذشت تقریبا دیگه خواهرمم مراسم عروسیشون برگزار شد و من همچنان نرفتم پیش دکتر تا اینکه یه طرحی راه انداخته بودن چندتا دکتر با تخصص‌های متفاوت میرفتن روستا شهرستان مکانهای و منطقه‌های محروم ویزیت میکردن
یه خانوم دکتر زنان هم جزو این تیم و اکیپ بود جواب سونوی ۳ماه گذشته رو برداشتم بردم پیش دکتر گفتم این سونو برا۳ماه پیش بوده و متخصص زنان شیران فلان دکتر گفته پیگیر باشم میخواستم شمام ببینین و جوابتون رو بهم بگید هنوز ندیده بود خندید گفت دختر عاقل زن باسواد ۳ماه پیش گفته پیگیری کنی الان داری پیگیر میشی😔گفتم چیزی نبوده حتما برا پول میخواستم منو بکشونن شهر یهو دکتر زنان گفت خااانوم عزیزمن این سونو اگه برا۳ماه پیش بوده حتما تاالان کیستت در حد ترکیدن رسیده یا اونقدری بزرگ شده نشه به راحتی درمانش کرد بهم گفت علائمی داری گفتم نه پریودها سر وقت و منظمه روز و وقتش همه مشخصه
هیچ دردی هم ندارم
درد این کیست در مقابل کارها و تجاوزهای وحشیگرانه‌ی اون آقا هیچ بود اصلا احساسش نمیکردم😔 گفت باید سی‌تی و ام‌آر آی انجام بدی چون علاوه بر کیست چندتا توده هم داخل تخمدانت دیده میشه فقط و فقط با این دو مراحل مشخص میشه بد خیم هستن یا خوش خیم

۱۹ پاسخ

داستان زندگیت رو می تونی رمانش کنی
حالا با به صورت کتاب یا اینترنتی
همه جذبش میشن

اخی عزیزم

😔😔😔😔😰😰😰

عزیزدلم🥺سنی نداشتی چقدر سختی کشیدی چرا اطرافیان حواسشون نبود آخه😔

آخ قلبم 💔

قلبم کنده شد تا اینجا🥲سختی های خودم از یاد بردم😞

عزیزم

خداروشکر الان همسرتون خوبه

درخواستمو قبول کن ادامه رو بخونم

عزیزمم🥺

منم منتظرم🥺

وای ک چقد درد کشیدی دختر

زهرا سادات جای حساس خوابت برد؟

عزیزم خواهشا درخواستمو قبول کن که بقیه اش و بتونم بخونم امیدوارم پایان داستان به آرامش و شادی ختم بشه

ای بابا هر سنگه مال پای لنگه

من از ۴ صبح دارم میخونم انگاری الان پاک میکنن من میمونم با نصفه داستان زندگی و ذهنی درگیر

ای بابا عجب شانسی

درخواستم و قبول کن تورو خدا بیام بخونم صبح نخوابیدم داستانت و خوندم

😔😔😔😔

سوال های مرتبط

مامان فاطمه‌نورا💖 مامان فاطمه‌نورا💖 ۷ ماهگی
قصه‌ی زندگیم 3️⃣8️⃣ در واقعه3️⃣9️⃣میشه دوبار 3️⃣7️⃣گذاشتم گم نکنید من اشتباه نوشتم
تو این دو سال باز پسر عمه سر و کله‌ش پیدا شد😑🥺حرف از طلاق زد حرف از خواستن من زد بعد اون خودکشی که با قرص کرده بود همه دیونه خطابش میکنن میگن مغزش خراب شده🥲😣 ولی سالم و سلامته چون هنوز چشمش دنبال من بود چون هنوز هر جا مینشست میگفت زهراسادات رو من میگیرم تقدیر منه،بین اونام اختلافدرست شده بود و هنوزم ادامه داره 🥺🥲 پیگیر دوا و دکتر شدم بعد حدود ۵سال😔 با کمک داداشمو زن‌داداشم هزینه‌های دکتر رو میدادن و میبردنم دکتر از این دکتر به اون دکتر از این سونو به اون سونو سی‌تی ام آر آی آزمایش هر روز رفت و آمد ما شده بود بیمارستان مطب خونه خونه بیمارستان مطب داروخونه
۳ماه طول کشید طلاق بگیرم حدود ۸یا۹ماهی طول کشید دنبال دوا دکتر باشم و جواب سی‌تی اسکن رو کرفتیم بردیم پیش دکتر که گفت هیچ فرصتی برای به عقب انداختن نداری باید عمل جراحی بشی و تخمدانت رو برداریم یه کیست مویی به اندازه ۱۸سانتیمتر با وزن حدودا۳۰۰گرم داخل تخمدان راستم بود و ۶تا توده ریز و درشت هم گوشه کنار تخمدانمو گرفته بود که همش باعث و بانی این بیماری شوهر سابقم بود با رابطه‌های دم به دقیقه‌ش با رعایت نکردن یه سری نکات بهداشتی با بی‌توجه بودن به سلامتی شخصی و زندگی زناشویی منو گرفتار یه بیماری یه چالش جدید یه درد جدید کرده بود😔 دکترم میگفت هیچی قطعی و حتمی نیست همه چیز حین عمل جراحی مشخص میشه که تا چه حد توده‌ها رشد کردن به کجاها رسیدن کدوم قسمت دیگه‌ی بدن رو درگیر کردن یا نکردن باید بعد جراحی و جواب پاتالوژی درموردش صحبت کرد فعلا فقط برید کارای بستری رو انجام بدید تا این زن رو از یه خطر خیلی بزرگ تا جای ممکن نجات بدیم 🥺😟
مامان فندقم مامان فندقم ۹ ماهگی
پارت سوم هیدرونفروز جنین
البته ناگفته نمونه همون موقع رفتم پیش دکتر یوسف مجتهدی متخصص ارولورژی کودکان هستن بهم گفتن تا بچه شما بدنیا نیاد ما نمیتونیم هیچ نظری بدیم ، بهم گفتن الان هم هیچ دکتری نمیتونه برات هیچ کاری بکنه کمتر این دکتر اون دکتر برو . ولی من دلم طاقت نیاورد رفتم پیش دکتر خودم که تو بارداری تحت نظرش بودم اون گفت یه دکتر خوب من میشناسم برو پیشش هرچی اون بگه درسته . ای کاش پام میشکست اون روز من نمیرفتم پیش این دکتره . دکتر حنطوش زاده تو بیمارستان امام خمینی رو بهم معرفی کرد منم به امید اینکه برم یه حرف خوبی بهم بزنه یکم استرسم کم بشه رفتم پیش این دکتره . نوبتم شد رفتم پیشش سنو هامو دید همشونو خوند گفت خب این که خیلی کلیه هاش آسیب دیدن ، گفتم خانم دکتر باید چیکار کنم ؟ گفت هیچ کاری از دستت برنمیاد میزاری به دنیا میاد همون موقع کلیه هاش از کار میفتن کوچولوعه نمیتونید پیوند کلیه براش بزنید میمیره همینقدررر رُک 😭😭😭😭فقط میتونم بگم خدا ازش نگذره چطور راحت میتونن دل یه مادر رو اینجوری بشکنن 😭😭😭 دیگه نتونستم هیچ حرفی بزنم اومدم بیرون همسرم اومد جلوم گفت چی شد یه شُکی بهم وارد شده بود تا یه ربع زبونم نمیچرخید حرف بزنم هرکااااری میکردم نمیتونستم زبونم قفل شده بود ، یعنی الانم که دارم مینویسم یاد اون روز میفتم فقط دارم گریه میکنم که چی کشیدم😭😭
ادامه 👇