میشه بگی اون لیستی که برای وسایل مورد نیاز دادن چیا بودن؟هم برای وسایل بهداشتی و هم اتاق عمل
عزیزم چقدر خوب که تجربه ت در برامون نوشتی ان شاالله که حال خودت و دختر نازت خوب باشه😍
من بیشتر تمرکزم روی مراقبت از دلآرا بود.
این قسمت رو جدی بگیرید: اوایل حتماً نیروی کمکی داشته باشید و خودتون رو تنها نذارید. هم اثرات داروها، هم تغییرات روحی و هم فشار جسمی زایمان میتونه آدم رو بههم بریزه و این کاملاً طبیعیه.
حرف آخر من به مامانهایی که منتظر زایمان هستن:
در نهایت اگر بخوام تجربهام رو جمعبندی کنم، سزارین برای هر فرد میتونه تجربه متفاوتی باشه و خیلی به شرایط بدنی، آمادگی روحی و شرایط پزشکی هر مادر بستگی داره.
به نظرم از قبل درباره مراحل زایمانتون اطلاعات کسب کنید، بدونید قراره با چه چیزهایی روبهرو بشید و سعی کنید با آگاهی وارد این مسیر بشید.
ترس رو کنار بذارید و یادتون باشه هر مادری تجربه مخصوص خودش رو داره.
شما نه اولین نفری هستید که این مسیر رو میگذرونید و نه آخرین نفر. ❤️
امیدوارم همهتون زایمان راحت و امنی داشته باشید و خیلی زود کوچولوهاتون رو در آغوش بگیرید. 🌸
اگسوالی داشتید در خدمتم😘
قبل از بلند شدن هم از پرستار خواسته بودم برام شیاف بذارن.
بلند شدم و راه رفتم. بعد از اون سعی میکردم تقریباً هر یک ساعت یک بار راه برم.
اوایل فقط نوشیدنی میخوردم. خودم برای دستشویی میرفتم و حتی نوار بهداشتیام رو هم خودم عوض میکردم.
راه رفتن برای من خیلی کمککننده بود.
یه نکته دیگه هم اینکه بعد از خارج کردن سوند، اصلاً احساس نیاز به دستشویی نداشتم. میرفتم دستشویی و تازه متوجه میشدم چقدر ادرار توی مثانه جمع شده! این وضعیت برای من حدود ۱۵ روز طول کشید تا بهتر بشه.
در کل، من فقط یک بار قبل از اولین راه رفتن و یک بار هم موقع ترخیص از شیاف استفاده کردم.
روزهای بعد از عمل و مراقبت در خانه:
از روز سوم کمکم به کارهای خودم رسیدم؛ البته نه اینکه همه کارها رو تنهایی انجام بدم!
غذا رو خانوادهها درست میکردن و میآوردن. از روز ششم همسرم غذا درست میکرد و برای تمیزکاری خونه هم همسرم یا دوستهام کمک میکردن.
.
یه نکته هم درباره سوند بگم: وقتی بیحس شدم دیگه اصلاً سوند رو حس نمیکردم. حتی وقتی اثر بیحسی از بین رفت هم سوزش اولیه رو نداشتم.
تقریباً تا نیم ساعت اول هیچچیزی سراغم نیومد. سرم رو تکون نمیدادم و فقط با چشمهام اطراف رو نگاه میکردم. کلی حرف میزدم، با ملاقاتکنندهها میخندیدم و حتی خودم جواب تلفنهام رو میدادم.
کمکم که اثر بیحسی داشت از بین میرفت، برام آنتیبیوتیک، سرم و مسکن وصل کردن.
نمیتونم بگم مسکنها تمام درد رو از بین میبردن، ولی چیزی که خیلی کمکم کرد کنترل ذهن و تنفسم بود.
هر وقت درد میاومد سراغم، ساکت میشدم و نفسهای عمیق و آروم میکشیدم. واقعاً کمکم میکرد.
از اتاق بغلی صدای داد و فریاد میاومد، ولی تجربه من این بود که نیازی به داد زدن نیست؛ چون داد زدن کمکی به کم شدن درد نمیکنه. تمرکز روی تنفس و آرام کردن خودتون خیلی کمککنندهست.
اولین راه رفتن بعد از سزارین:
حدود ۸ ساعت بعد، طبق دستور پرسنل، سوند رو برام خارج کردن و گفتن باید کمکم راه برم.
اول تخت رو آروم بالا آوردم، نشستم و بعد از همون سمتی که قرار بود پایین بیام، خیلی آهسته پاهام رو از تخت پایین آوردم.
سختترین قسمت برای من ابتدا و انتها بخیه بود؛ انگار دو نفر دو طرف بخیه رو گرفته بودن و میکشیدن و تو باید با همون وضعیت بلند میشدی و راه میرفتی.
ولی در مجموع دردم قابل کنترل بود.
آوردنش تا تماس پوست با پوست داشته باشیم و اون لحظه ی صورت گرد و گرم نرم .. نصیب هرک ک دوس داره تجربه کنه بشه
عین عمل از دکترم خواستم ماساژ رحمی رو همون زمان که بیحسی دارم انجام بدن. ایشون هم انجام دادن و دیگه توی بخش ماساژ جداگانهای برام انجام نشد.
میدیدم که دارن ماساژ میدن، ولی هیچ حسی نداشتم. حتی نمیتونستم انگشتهای پام رو تکون بدم.
بچه رو خیلی سریع بیرون میارن و نشونتون میدن؛ چیزی که بیشتر زمان میبره، بخیه زدنه.
عمل تموم شد و منو از تخت عمل به تخت دیگه منتقل کردن. اون قسمت خیلی بامزه بود؛ چون اصلاً حس نمیکردم دارن بلندم میکنن! ریکاوری و برگشت به اتاق:
منو به ریکاوری بردن. اونجا خیلی میلرزیدم، ولی اصلاً احساس سرما نداشتم. برام وسیله گرمایشی آوردن و حدود ۴۰ دقیقه بعد به اتاق منتقل شدم.
ورود به اتاق عمل:
جو اتاق عمل برای من خیلی خوب بود. اصلاً استرس نداشتم؛ چون از قبل خیلی دوست داشتم این تجربه رو داشته باشم. همیشه با خودم میگفتم معلوم نیست دیگه کی قراره این حس رو تجربه کنم، پس میخوام از تکتک لحظههاش لذت ببرم.
توی اتاق عمل همه باهام صحبت میکردن و منم کلی انرژی داشتم. انقدر حرف زدم و خندوندمشون .دکترم اومد و منو نشوندن تا آمپول بیحسی رو تزریق کنن.
خود تزریق برای من درد خاصی نداشت؛ بیشتر یه حس سوزش بود، انگار سوزن رو داغ کرده باشن. تزریقش کمی طول کشید، ولی بهمحض اینکه تموم شد، یه حس گرمای عجیبی توی بدنم پخش شد و همون لحظه گفتم: «وای، چقدر خوبه!»همه خندیدن😂.
شروع عمل و تولد دلآرا:
دراز کشیدم و عمل شروع شد.
من چون در طول بارداری خیلی فیلم و عکس از سزارین دیده بودم، فضای اتاق عمل برام غریبه نبود. تقریباً میدونستم هر لحظه دارن چه کاری انجام میدن.
میدونستم اگر سنگینی روی قفسه سینه حس کردم باید بهشون اطلاع بدم، یا اگر حالم تغییر کرد باهاشون در میون بذارم. حتی حواسم به ضربان قلبم هم بود. بیشتر سعی میکردم با چشمهام اطراف رو نگاه کنم و سرم رو تکون ندم.
و بالاخره بعد از حدود ۵ دقیقه، صدای دلآرا رو شنیدم… ❤️
کدوم دکتر؟؟
عزیزم وسایل اتاق عمل جوراب کمربند اینا چن تومن شد؟
خداروشکر ک زایمان خوب بوده ..
برای منم دعا کن عزیزم
عزیزم به سلامتی و دل خوش😊💕مرسی از تجربه ات فقط چند تا سوال!سوند فقط چند دقیقه اول میسوزه یا نه؟بعد از خارج کردنشم میسوزه یا نه؟و اینکه راجب پمپ درد یا اتاق خصوصی تجربه ای داری؟بهترین ابمیوه یا کمپوت بعد از هشت ساعت چیه که بخوریم؟راستی نسکافه یا کاپوچینوام خوردی شما؟و راجب شیر دادن هم یه توضیح یا تجربه ای داری؟ممنونم🩷
وسایل نوزاد چیا بردی دقیقا عزیزم؟
عزیزم بسلامتی😍
الهی که خوش قدم باشه براتون
دقیقا مثل تجربه من
انگار روز عمل من رو داشتی تعریف میکردی
خداروشکر 😍😍
خیلی حالمو خوب کردی مرسی ازت خدا به خودت دختر نازت سلامتی بده انشالا حال کردم کامل خط به خط دقیق خوندم منم این تجربه سزارین دومم اولی ۶ سال پیش بود چیز زیادی یادم نبود ازش ولی متن که خوندم همش یادم آمد😍
کاش بهشون میگفتی تو اتاق عمل بعد بی حس شدن برات سوند وصل کنن اونجوری حتی اون سوزششم حس نمیکردی راحتِ راحت
مبارکت باشه عزیزم ایشالا خدا حفظش کنه برات😘😘
مرسی از اینکه انقد کامل برامون توضیح دادین
میشه بپرسم دکترتون کی بود؟ و کدوم بیمارستان رفتین
به سلامتی عزیزم خدا گل دخترتو برات حفظ کنه 😍😍
میشه بپرسم درمورد سزارین و اتاق عمل و کلا چیزایی که اطلاعات پیدا کردی از کجا این اطلاعاتو گرفتی ؟ من هیچی نمیدونم درمورد عمل و روزی که میخوام برم بیمارستان
سزارین عالیه هیچ درد خاصی نداره من پمپ درد هم نخواستم دردش از درد پریودام کمتر بود .سوند اصلا چیزخاصی نداره فقط در حد دوثانیه میسوزه .انشالله همه مامانا به راحتی زایمان کنن
به مت گفتند سی میلیون سی و پنج میلیون چون نامه کمسیون برای سزارین احباری داشتم بیست تومان گفت بیمارستان خصوصی هم هفتاد و پنج چقدر خوب بهتون گفتند
خداروشکر همه چیز خوب بوده براتون
چقد کم گرفته دکترتون زیر میزی
اینجا زیر 45 قبول نمیکنن زیر میزی رو
بیمارستان هم که 65 الی70
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.