تجربه من از زایمان سزارین اختیاری:
زیرمیزی دکتر ۱۵ میلیون تومان و هزینه بیمارستان خصوصی (آزاد) ۶۵ میلیون تومان شد.
روز عمل و پذیرش بیمارستان
ساعت ۶:۳۰ صبح رفتم بیمارستان و پذیرش شدم. اتاق رو تحویلم دادن و بعد اومدن لیست وسایل موردنیاز رو دادن؛ هم وسایل بهداشتی و هم وسایل اتاق عمل که باید از داروخونه تهیه می‌کردیم. من بیشتر وسایل رو از قبل آماده کرده بودم و فقط جوراب آمبولی، کمربند و وسایل اتاق عمل رو همسرم خرید.
لباس بیمارستان رو همون موقع دادن که بپوشم. نیروهای خدماتی اومدن و جوراب آمبولی رو پام کردن. شیو کردن محل بخیه هم بررسی شد؛ اگر انجام نداده باشید، خودشون محل موردنیاز رو اصلاح می‌کنن.
سوند رو قبل از رفتن به اتاق عمل برام گذاشتن. برای من درد خاصی نداشت، فقط سوزشش زیاد بود ولی قابل تحمل بود. البته این موضوع به شرایط بدنی هر فرد بستگی داره؛ چون از اتاق بغلی صدای گریه و داد یکی از مامان‌ها رو می‌شنیدم که ظاهراً خیلی اذیت شده بود.
به‌محض اینکه سوند وصل شد، ویلچر آوردن و همسرم منو به اتاق ریکاوری برد تا منتظر بمونم.
ادامش 👇🏻

تصویر
۲۱ پاسخ

میشه بگی اون لیستی که برای وسایل مورد نیاز دادن چیا بودن؟هم برای وسایل بهداشتی و هم اتاق عمل

عزیزم چقدر خوب که تجربه ت در برامون نوشتی ان شاالله که حال خودت و دختر نازت خوب باشه😍

من بیشتر تمرکزم روی مراقبت از دل‌آرا بود.
این قسمت رو جدی بگیرید: اوایل حتماً نیروی کمکی داشته باشید و خودتون رو تنها نذارید. هم اثرات داروها، هم تغییرات روحی و هم فشار جسمی زایمان می‌تونه آدم رو به‌هم بریزه و این کاملاً طبیعیه.
حرف آخر من به مامان‌هایی که منتظر زایمان هستن:
در نهایت اگر بخوام تجربه‌ام رو جمع‌بندی کنم، سزارین برای هر فرد می‌تونه تجربه متفاوتی باشه و خیلی به شرایط بدنی، آمادگی روحی و شرایط پزشکی هر مادر بستگی داره.
به نظرم از قبل درباره مراحل زایمانتون اطلاعات کسب کنید، بدونید قراره با چه چیزهایی روبه‌رو بشید و سعی کنید با آگاهی وارد این مسیر بشید.
ترس رو کنار بذارید و یادتون باشه هر مادری تجربه مخصوص خودش رو داره.
شما نه اولین نفری هستید که این مسیر رو می‌گذرونید و نه آخرین نفر. ❤️
امیدوارم همه‌تون زایمان راحت و امنی داشته باشید و خیلی زود کوچولوهاتون رو در آغوش بگیرید. 🌸
اگ‌سوالی داشتید در خدمتم😘

قبل از بلند شدن هم از پرستار خواسته بودم برام شیاف بذارن.
بلند شدم و راه رفتم. بعد از اون سعی می‌کردم تقریباً هر یک ساعت یک بار راه برم.
اوایل فقط نوشیدنی می‌خوردم. خودم برای دستشویی می‌رفتم و حتی نوار بهداشتی‌ام رو هم خودم عوض می‌کردم.
راه رفتن برای من خیلی کمک‌کننده بود.
یه نکته دیگه هم اینکه بعد از خارج کردن سوند، اصلاً احساس نیاز به دستشویی نداشتم. می‌رفتم دستشویی و تازه متوجه می‌شدم چقدر ادرار توی مثانه جمع شده! این وضعیت برای من حدود ۱۵ روز طول کشید تا بهتر بشه.
در کل، من فقط یک بار قبل از اولین راه رفتن و یک بار هم موقع ترخیص از شیاف استفاده کردم.
روزهای بعد از عمل و مراقبت در خانه:
از روز سوم کم‌کم به کارهای خودم رسیدم؛ البته نه اینکه همه کارها رو تنهایی انجام بدم!
غذا رو خانواده‌ها درست می‌کردن و می‌آوردن. از روز ششم همسرم غذا درست می‌کرد و برای تمیزکاری خونه هم همسرم یا دوست‌هام کمک می‌کردن.

.
یه نکته هم درباره سوند بگم: وقتی بی‌حس شدم دیگه اصلاً سوند رو حس نمی‌کردم. حتی وقتی اثر بی‌حسی از بین رفت هم سوزش اولیه رو نداشتم.
تقریباً تا نیم ساعت اول هیچ‌چیزی سراغم نیومد. سرم رو تکون نمی‌دادم و فقط با چشم‌هام اطراف رو نگاه می‌کردم. کلی حرف می‌زدم، با ملاقات‌کننده‌ها می‌خندیدم و حتی خودم جواب تلفن‌هام رو می‌دادم.
کم‌کم که اثر بی‌حسی داشت از بین می‌رفت، برام آنتی‌بیوتیک، سرم و مسکن وصل کردن.
نمی‌تونم بگم مسکن‌ها تمام درد رو از بین می‌بردن، ولی چیزی که خیلی کمکم کرد کنترل ذهن و تنفسم بود.
هر وقت درد می‌اومد سراغم، ساکت می‌شدم و نفس‌های عمیق و آروم می‌کشیدم. واقعاً کمکم می‌کرد.
از اتاق بغلی صدای داد و فریاد می‌اومد، ولی تجربه من این بود که نیازی به داد زدن نیست؛ چون داد زدن کمکی به کم شدن درد نمی‌کنه. تمرکز روی تنفس و آرام کردن خودتون خیلی کمک‌کننده‌ست.
اولین راه رفتن بعد از سزارین:
حدود ۸ ساعت بعد، طبق دستور پرسنل، سوند رو برام خارج کردن و گفتن باید کم‌کم راه برم.
اول تخت رو آروم بالا آوردم، نشستم و بعد از همون سمتی که قرار بود پایین بیام، خیلی آهسته پاهام رو از تخت پایین آوردم.
سخت‌ترین قسمت برای من ابتدا و انتها بخیه بود؛ انگار دو نفر دو طرف بخیه رو گرفته بودن و می‌کشیدن و تو باید با همون وضعیت بلند می‌شدی و راه می‌رفتی.
ولی در مجموع دردم قابل کنترل بود.

آوردنش تا تماس پوست با پوست داشته باشیم و اون لحظه ی صورت گرد و گرم نرم .. نصیب هرک ک دوس داره تجربه کنه بشه
عین عمل از دکترم خواستم ماساژ رحمی رو همون زمان که بی‌حسی دارم انجام بدن. ایشون هم انجام دادن و دیگه توی بخش ماساژ جداگانه‌ای برام انجام نشد.
می‌دیدم که دارن ماساژ می‌دن، ولی هیچ حسی نداشتم. حتی نمی‌تونستم انگشت‌های پام رو تکون بدم.
بچه رو خیلی سریع بیرون میارن و نشونتون می‌دن؛ چیزی که بیشتر زمان می‌بره، بخیه زدنه.
عمل تموم شد و منو از تخت عمل به تخت دیگه منتقل کردن. اون قسمت خیلی بامزه بود؛ چون اصلاً حس نمی‌کردم دارن بلندم می‌کنن! ریکاوری و برگشت به اتاق:
منو به ریکاوری بردن. اونجا خیلی می‌لرزیدم، ولی اصلاً احساس سرما نداشتم. برام وسیله گرمایشی آوردن و حدود ۴۰ دقیقه بعد به اتاق منتقل شدم.

ورود به اتاق عمل:
جو اتاق عمل برای من خیلی خوب بود. اصلاً استرس نداشتم؛ چون از قبل خیلی دوست داشتم این تجربه رو داشته باشم. همیشه با خودم می‌گفتم معلوم نیست دیگه کی قراره این حس رو تجربه کنم، پس می‌خوام از تک‌تک لحظه‌هاش لذت ببرم.
توی اتاق عمل همه باهام صحبت می‌کردن و منم کلی انرژی داشتم. انقدر حرف زدم و خندوندمشون .دکترم اومد و منو نشوندن تا آمپول بی‌حسی رو تزریق کنن.
خود تزریق برای من درد خاصی نداشت؛ بیشتر یه حس سوزش بود، انگار سوزن رو داغ کرده باشن. تزریقش کمی طول کشید، ولی به‌محض اینکه تموم شد، یه حس گرمای عجیبی توی بدنم پخش شد و همون لحظه گفتم: «وای، چقدر خوبه!»همه خندیدن😂.
شروع عمل و تولد دل‌آرا:
دراز کشیدم و عمل شروع شد.
من چون در طول بارداری خیلی فیلم و عکس از سزارین دیده بودم، فضای اتاق عمل برام غریبه نبود. تقریباً می‌دونستم هر لحظه دارن چه کاری انجام می‌دن.
می‌دونستم اگر سنگینی روی قفسه سینه حس کردم باید بهشون اطلاع بدم، یا اگر حالم تغییر کرد باهاشون در میون بذارم. حتی حواسم به ضربان قلبم هم بود. بیشتر سعی می‌کردم با چشم‌هام اطراف رو نگاه کنم و سرم رو تکون ندم.
و بالاخره بعد از حدود ۵ دقیقه، صدای دل‌آرا رو شنیدم… ❤️

کدوم دکتر؟؟

عزیزم وسایل اتاق عمل جوراب کمربند اینا چن تومن شد؟

خداروشکر ک‌ زایمان خوب بوده ..
برای منم دعا کن عزیزم

عزیزم به سلامتی و دل خوش😊💕مرسی از تجربه ات فقط چند تا سوال!سوند فقط چند دقیقه اول میسوزه یا نه؟بعد از خارج کردنشم میسوزه یا نه؟و اینکه راجب پمپ درد یا اتاق خصوصی تجربه ای داری؟بهترین ابمیوه یا کمپوت بعد از هشت ساعت چیه که بخوریم؟راستی نسکافه یا کاپوچینوام خوردی شما؟و راجب شیر دادن هم یه توضیح یا تجربه ای داری؟ممنونم🩷

وسایل نوزاد چیا بردی دقیقا عزیزم؟

عزیزم بسلامتی😍
الهی که خوش قدم باشه براتون

دقیقا مثل تجربه من
انگار روز عمل من رو داشتی تعریف میکردی
خداروشکر 😍😍

خیلی حالمو خوب کردی مرسی ازت خدا به خودت دختر نازت سلامتی بده انشالا حال کردم کامل خط به خط دقیق خوندم منم این تجربه سزارین دومم اولی ۶ سال پیش بود چیز زیادی یادم نبود ازش ولی متن که خوندم همش یادم آمد😍

کاش بهشون میگفتی تو اتاق عمل بعد بی حس شدن برات سوند وصل کنن اونجوری حتی اون سوزششم حس نمیکردی راحتِ راحت
مبارکت باشه عزیزم ایشالا خدا حفظش کنه برات😘😘

مرسی از اینکه انقد کامل برامون توضیح دادین
میشه بپرسم دکترتون کی بود؟ و کدوم بیمارستان رفتین

به سلامتی عزیزم‌ خدا گل دخترتو برات حفظ کنه 😍😍
میشه بپرسم درمورد سزارین و اتاق عمل و کلا چیزایی که اطلاعات پیدا کردی از کجا این‌ اطلاعاتو گرفتی ؟ من هیچی نمیدونم درمورد عمل و روزی که میخوام برم بیمارستان

سزارین عالیه هیچ درد خاصی نداره من پمپ درد هم نخواستم دردش از درد پریودام کمتر بود .سوند اصلا چیزخاصی نداره فقط در حد دوثانیه میسوزه .انشالله همه مامانا به راحتی زایمان کنن

به مت گفتند سی میلیون سی و پنج میلیون چون نامه کمسیون برای سزارین احباری داشتم بیست تومان گفت بیمارستان خصوصی هم هفتاد و پنج چقدر خوب بهتون گفتند

خداروشکر همه چیز خوب بوده براتون
چقد کم گرفته دکترتون زیر میزی
اینجا زیر 45 قبول نمیکنن زیر میزی رو
بیمارستان هم که 65 الی70

سوال های مرتبط

مامان شاهکار مامان شاهکار ۱۰ ماهگی
مامان کارن🩵👶 مامان کارن🩵👶 ۱۱ ماهگی
تجربه به دنیا اومدن پسر نازم🩵
بیمارستان اردی بهشت شیراز با دکتر شهلا شهریور
پارت ۱
تاریخ عمل که دکتر بهم دادن ۱۴۰۴/۰۹/۰۶ بود که میشدم ۳۸ هفته و ۳ روز
روز قبلش رفتیم تشکیل پرونده دادیم بیمارستان ازمایش خون،ویزیت پزشک عمومی و پزشک بیهوشی و کارهای پذیرش و حسابداری که چون زود رفته بودیم حدودای ساعت ۹ دوساعت بیشتر نشد کل کارها انجام شد
اول بهم گفتن صبح عمل ساعت ۶ بیمارستان باش ولی ممکنه دکتر دیرتر بیاد باهاتون تماس میگیریم و ساعت جدید بهتون میدیم که من اخر شب تماس گرفتم بیمارستان گفتم صبح ساعت ۹ بیمارستان باش
منم دوش گرفتم و شام هم فیله با یکم برنج خوردم ساعت های ۱۱ دیگه از ۱۲ به بعد حتی اب هم نخوردم
صبح ساعت ۹ بیمارستان بودم اتاق بهم تحویل دادن که من درخواست اتاق خصوصی داشتم ولی اتاق خصوصی ها پر بود دو تخته بهم دادن تا بقیه مرخص بشن
لباس عوض کردم گان اتاق عمل پوشیدم گفتن منتظر باش تا صدا کنیم من متظر بودم بیان انژیوکت و سوند وصل کنن ولی خبری نبود
حدودای ساعت ۱۰ و نیم صدام زدن و با ویلچر منو بردن اتاق عمل اونجا هم چندتا سوال پرسیدن و دوتا پرستار فوق العاده مهربون منو بردن تو اتاق عمل و چقدر ارامش بهم دادن و از استرسم کم کردن
من دراز کشیدم رو تخت و دوتا پرستار شروع کردن وسایل آماده کردن
مامان مهدیار✨️ مامان مهدیار✨️ ۵ ماهگی
بعد تشکیل پرونده مدارک موردنیاز رو تحویلم دادن و گفتن همراهت بره پذیرش تا کارای نهایی انجام بشه
از اینجا به بعد که ساعت تقریبا ۶ صبح بود بهم گان اتاق عمل دادن تا بپوشم ( شلوار هم داشت ) ، کیسه دادن برای لباسای خودم که تنم بود ( نزاشتن خودم ساک یا چیزی ببرم ) و یک جفت دمپایی
برای من آزمایش ادار نوشته بودن و آزمایش هم دادم
Nst گرفتن ازم
آنژیوکت وصل کردن
سرم زدم برام
دیگه من تا ساعت ۸:۳۰ که تایم عملم بود بیکار بودم و روی تخت دراز کشیده بودم ، قرآنم همراهم بود و توی اون چندساعت قرآن فقط میخوندم

خلاصه خوردم به تغییر شیفت و برخلاف شیفت قبل پرسنل عالی بودن ، اخلاق و رفتار و رسیدگی کاملا در حد انتظار خودم بود و یجورایی خیالم راحت شد
سرپرستار بلوک سزارین هم اومد پیشمون ، خوش آمدگویی کرد و ی آمار کلی که چه نوع اتاقی میخوایید
توی اتاق ۴نفر بودیم که به نوبت میومدن دنبالشون میرفتن اتاق عمل از ساعت ۷:۳۰ هم شروع شد ، دونفر اول که اومدن ببرند گفتن آماده بشید برای سوند گذاشتن و ترسم شروع شد
توقع داشتم توی اتاق عمل باشه و خودشون هم که کفتن ، پرستارا گفتن نه همینجا میزاریم
تا به من برسه یعنی ساعت ۸:۱۵ شیفت عوض شد🫡
اومدن سوند بزارن که من گفتم میشه توی اتاق عمل بزارید من با دکترم هماهنگ کردم ، و قبول کردند
ی خانم مهربون به همراه مسئول بخش منو بردن تا اتاق عمل
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۶ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت دو 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

فرستادنم لباس هام رو عوض کردم و رو تخت دراز کشیدم اول ازمایش خون گرفتن بعد ان اس تی دادم و اومدن سوند رو وصل کردن با اینکه سزارین دومم بود ولی بازم به حرف مامان های گهواره کمی از وصل کردن سوند میترسیدم که خب خدایی اصلا درد نداشت که هیچ حتی سوزش هم نداشت و کمتر از چند ثانیه هم طول نکشید وصل کردنش فقط کمی حس بد داشت همین 😬🤌

یک ساعتی بلوک زایمان بودم تا کار هام انجام شد و دکترم از کلینیک به اتاق عمل اومد و شوهرم و صدا زدن و منو انتقال دادن اتاق عمل بین راه یکم ترسیده بودم و استرس داشتم چون دکتر با خودم نیاورده بودم و همون دکتر شیفت که بهم نامه داده بود قرار بود عملم کنه و راستش شناخت زیادی هم ازش نداشتم در واقع فقط همون یکبار دیده بودمش😅✋

رسیدم به اتاق عمل برخلاف دفعه ی قبلی که دکتر خصوصی داشتم و اتاق عمل خلوت بود فقط ( خودم بودم دکترم و یه اقای دکتر که دستیارش بود و یه دکتر هوشبری ) کسه دیگه ای نبود …

ایندفعه خیلی شلوغ بود 😫 کلی هم داشنجو بودن داخل اتاق عمل ‌که استرسم و بیشتر میکرد هر چند همه کار ها رو پزشک ها انجام دادن ولی وجود اون‌ همه داشنجو و شلوغی محیط استرس زیادی بهم میداد
و خب این از معایب بیمارستان دولتی هستش و باید در نظر داشته باشید 👍

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان پسرم مامان پسرم ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت(۴)
صبح ساعت ۸بیمارستان بودم پذیرش شدم
شد ساعت۸:۳۰ لباسامو عوض کردم یه ماما خوش اخلاق اومد دستگاه ان اس تی رو وصل کرد بهم و توضیحات لازم رو داد

انژیوکت و وصل کرد بعد رفت سوند رو آورد
ازش پرسیدم درد داره😆
گفت ژل میزنم قول میدم سریع تموم شه اذیت نشی .
ازش خواهش کردم بلافاصله قبل اتاق عمل رفتن برام وصل کنه که قبول کرد.
و واقعا درد زیادی نداشت فقط یه حس مضخرف شبیه به اینکه آدم همش حس میکنه ادرار داره
بنظر من درد انژیوکت بیشتر بود😐
(که اون حس بد سوندوقتی بی حس شدم دیگه نداشتم حتی وقتی حس پاهام برگشته بود)

بالاخره صدام کردن برم سالن انتظار اتاق عمل
رفتم جلو در اتاق عمل مامانم همسرم رو دیدم و رفتم داخل
قبل اینکه صدام کنندبرم اتاق عمل به مامانم اجازه دادن اومد داخل سالن انتظار و چنتا باهم عکس یادگاری گرفتیم.
همه پرسونل اتاق عمل خیلی برخورد خوبی داشتن منی که‌خیلی استرس داشتم خیلی بهم آرامش داد برخوردشون
یکی از پرسونل گوشیمو گرفت که موقع تولد بچم فیلم‌بگیره🥹
مامان پاشا🧸 مامان پاشا🧸 ۱۴ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان صارم
مامانا من ۸ساعت ناشتا بودم از ۶صبح رفتم بیمارستان دنبال کارای پذیرش و فیلمبرداری عکاسی
یک پک کامل واسه قبل عمل و یک پک کامل واسه بعد عمل بهم دادن هزینش ۹۰۰ تومن بود
بعدشم رفتم برای آزمایش ادرار و خون و چک گردن ضربان قلب بچه و فشار خودم ، بعدشم اومدن دنبالم و رفتیم اتاق عمل
بی حسی از کمر بودم و اصلا درد سوزن اسپاینال رو حس نکردم انقدر دستشون سبک بود 🤌🏽 جو اتاق عمل عالی بود و همه حسابی پرانرژی بودن جوری که اصلا استرس نداشتم
گذاشتن و برداشتن سوند هم واقعا دردناک نبود
ساعت ۱۰:۳۰ رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۰:۵۵ پسرم به دنیا اومد
همسرم اومد اتاق عمل و بند ناف رو برید تمام لحظه ها هم فیلمبرداری داشتم👀 بعدشم رفتم ریکاوری شکمم رو فشار دادن برای تخلیه خون و جمع شدن رحم که کاملا بی حس بودم و نفهمیدم هیچی
در آخر اومدم تو بخش ، پمپ درد داشتم و تا همین لحظه خداروشکر درد وحشتناکی نداشتم
از رسیدگی بیمارستان و پرسنل خیلی راضیم د به امید خدا فردا مرخص میشم❤
مامان کیاشا مامان کیاشا ۳ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان دردونه مامان دردونه ۳ ماهگی
تجربه من از سزارین
من دوشب قبل قرار بود سزارین بشم رفتیم بیمارستان چون دکتر نامه داده بود سزارین اورژانسی رفتیم زایشگاه گفتن احتمالا قبول نمیکنن باید برین تریاژ زایشگاه رفتیم اونجا یه خانومه بداخلاق بود گفت چون سونو و نامه رو یه دکتر داده نمیشه ولی باید زنگ بزنم از دکتر انکال بپرسم زنگ زد و اون دکتره گفت اوکیه مشکلی نیست من رفتم زایشگاه لباسام رو عوض کردم واومدم رو تخت برام انژیوکت وصل کردن و سوند وگذاشتن یه سوزش ریز داشت ولی اوکی بود یه نیم ساعتی بودم که گفتن الان میان میبرنت اتاق عمل که دیدم اومدن گفتننمیشه سقف اتاق عمل ریخته و نمیشه ببریمت مریض رو گفتن مرخص کنین اومدن سوند و انژیوکت رو کشیدن منتظر بودم مامانم لباسام رو بیاره که بریم دیدم دوباره ماما اومد گف گفتن تو اتاق عمل اورژانس عمل میکنن مریض رو اماده کنین دوباره انژیوکت و سوند پنج دقیقه بعدش گفتن دکتر بیهوشی قبول نکرده تو اتاق عمل اورژانس عمل کنه چون امکانات کمه مریض رو مرخص کنید