من هفته ای یک الی دوبار میرم خونه مامانم اینا
امروز بعد یک هفته رفتم خونشون
دخترم فقط به مامانم چسبیده از لحظه اول تا آخر اصلا دوست نداشتم بغل من بیاد
خونه مامانم اینا سرگرمی برا بچه خیلی خیلی بیشتر هست دخترم خیلی بیشتر بازی می‌کنه اصلا هم حوصلش سر نمیره الان مامانم میگه چون تو با دخترت بازی نمیکنی برا همینه میاد خونه ما همش چسبیده به من چون من همش باهاش مشغولم یا حرف میزنم باهاش یا بازی میکنم
حرفش فکرم رو مشغول کرده
بهش میگم آخه ربطی نداره منم با بچم بازی میکنم شاید هم همیشه نه اما اکثرا باهاش بازی میکنم یا با چیزی مشغولش میکنم تلاشم اینه که حوصلش سر نره چون تورو دیر به دیر میبینه برا همین میچسبه بهت بغل من نمیاد
حالا فکرم رو حرف مامانم مشغول شده
به نظر شما راست می‌گه؟
امروز دخترم ساعت نه و نیم صبح بیدار شد ساعت سه آماده شدیم بریم خونمون وقتی نبود که بخاد بخوابه بهش گفتم که فلانی میخایم بریم پیش مامان جون خدا شاهده یک ساعت تمام گریه کرد و با انگشت اشاره به در میکرد که یعنی بریم بیرون ساعت چهار رسیدم خونه مامانم اینا تو مسیر همش خوابش میبرد با هر تکون ماشین سرشو با شادی بلند میکرد مست و خندان که رسیدیم خونه مامان جون اما میدید هنوز نرسیدیم باز می‌خوابید جلوی در خونه مامانم اینا هم سرحال بیدار شد نخوابید اصلا تا دوازده شب بیدار بود نخوابید اصلا شیرهم نخورد راست میگه به نظر شما؟

۱۰ پاسخ

بچه ها کلا دوست دارن برن بیرون

بخاطراینه پدربزرگ مادربزرگاخیلی قربون صدقه شون میرن خیلی نازشون ومیکشن خب پدرومادربخاطراینکه تربیت بچه بعهده شونه تذکرمیدن به بچه هاو.... شایدخیلی به مهربونی پدربزرگ مادربزرگانباشن طبیعیه

درخواست دوستی دادم قبول کنین

مامانت چند ساعتی که اونجا هستید صدشو میذاره برا نوه اش چون انرژی داره خسته نیست بی خوابی نکشیده…تو مادری شرایطتت فرق میکنه بعدم ناراحت نباش مطمئن باش بچه به مادرش وابسته اس…

یکی اینکه تو این سن به بیرون رفتن علاقه دارن، دوم اینکه اونا رو کمتر میبینه طبیعیه ذوق کنه اگه یک روز کامل بمونی شاید مثل روز اول نباشه، مادرا چون مدام پیش بچه ان عادیه حضورشون و توی سنی هستن علاقه دارن افراد جدید ببینن

من و شوهرم تو خونه خودمونو جرواجر میکنیم سر بازی با بچه
در عین حال خونه کسی میریم یا کسی میاد خونمون بچم ذوقش بیشتر میشه انگار هرجور شده میخواد خودی نشون بده مثلا همون لحظه میره رو عسلی میشینه بعد قهقه میزنه که ببینین من چی کاری کردم
یا پتوش نزدیکش باشه میندازه رو سرش راه می افته😂😂😂
چون خندیدیم بهش و ذوق کردیم براش الان انگار شده عادت براش میخواد کسی رو میبینه شیرین کاری کنه

بنظرم ما همه با بچه‌هامون بازی میکنیم وقت میذاریم واسشون اما همه دغدغمون بازی نیس کارای خودمون خونه داری هم وقتمونو میگیره
ولی وقتی میرن جایی مثل خونه مامان بزرگ بابا بزرگ اونا ی مدل دیگه باهاشون رفتار میکنن واسه همین بیشتر بهشون میچسبه
منم دخترمو میبرم خونه مامانم اینا اونجا کلا در حال بازیه نمی‌خوابه داداشام کوچیکن باهاشون سرگرم میشه
یا عاشق مامانمه
حالا برعکس اینور با پدر شوهرم خیلی جوره
بعضی موقعا ک شبا تا صبح بیداره میبرمش کلی باهاش بازی میکنه

.بنظر من راست میگه چون بچه های منم همینن از کرج تاکرمانشاه ۶ ساعت راهه،وقتی میرم خونه مامانم بچه هام از ذوق تا اونجا بیدارن وقتی هم میرسیم تا ۳ یا۴ صبح بیدارن،یعنی چندروزی که اونجاییم بشدت بیخوابی میکشن که فقط با مامانم وقت بگذرونن،مامانم هم دختر۱۵ سالمو وهم پسر۵ سالمو سرگرم میکنه یعنی باورت نمیشه باذوقشون منو شوهرم ذوق زده میشیم،انگار بهشتن

خب مسلما بچه جایی ک شلوغ باشه ذهنش بازه
ولی ما مامانا از بس دنبالشون این ور اون ور میرم دیگه واقعا انرژی نمیمونه که کل روزم باهاشون بازی کنیم
زیادم با بچه حرف بزنی فردا وراج نیشه فقط کلمه بهش بگ‌ تا زبونش باز شه

ما هم کوچیک بودیم تا اسم مادر بزرگم میومد دیگه رو پا بند نبودیم فقط میگفتیم زود بریم
مادر پدرم ، مامان مامانم رو اصلا ندیدیم بابا بزرگم نمیذاشت
ولی نه اینکه خونه بد بگذره اونجا بیشتر خوش میگذشت
خیلی خوب بود الانم تا میریم خونه مادرم دخترم و خاهرزادم اصلا طرف ما نمیان همش با مامانم بازی میکنن
دختر شما هم همینطوره

سوال های مرتبط