۱۲ پاسخ

من بچه دوم دارم
فقط در صورتی بچه دوم خوبه که جفت بچه هات اروم باشن و کمکی داشته یاشی، بازم من میگم ظلم در حق اولی چون بالاخره تا میاد دومی به دنیا بیاد اولی عاقل شده و رسیدگی میخواد و درک میکنه
بچه های من 5 سال فرق شونه

عجب دلی داری زن، هنوز 2ماهش نشده و داری به دومی فکرمیکنی؟
من زن حامله ببینم سردرد میگیرم

چطور به این زودی به این فکر افتادی؟اونم یکی نه دوتا😭

به سومی فکر میکنم گاهی 😂

دقیقا منم بهش فکر میکنم ولی هنوز مرددم که اصلا کار درستیه اوردن بچه دوم یا نه!

منم دوس دارم بچه دوم.
بارداریمم تا ما۶ همه چی خوب بود، ماه ۶ مریض شدم رفتم تا icu، مرگ رو به چشم دیدم، خداروشکر به خیر گذشت.بعدش عالی بود،قبلشم عالی بود.اگه مریض نمیشدم تو ۶ماهگی که ۴۵ روز بیافتم،بارداریم بهم خیلی خوش گذشت باوجود جنگ🙏🏻❤
ولی همسرم میگه فعلاً فکرشو نکن،منظورش الان نیست،منظورش اینه کلاً فکرشو نکن حالا حالاها. ولی من خیلی بچه دوس دارم.
همسرم سر بارداریم خیلی استرس کشید

من دوتا دارم به فاصله سه سال.امروز پسرم بدجور دهنمو سرویس کرد از بس شیطنت و بازیگوشی کرد،دخترم هم که همش باید بغلم باشه که داداشش یهو با چرخی چیزی نره روش.قشنگ وضعیتم داره به تیمارستان میکشه.با اینحال همچنان به سومی و چهارمی هم فکر میکنم😂

منم خیلی دوست دارم بخاطر کولیکش تاصبح اذیته جیگرم کباب میشه براش طفلی بچه ها

چه حوصله ای داری دخترمن اصلا هیچ وقت به فکربچه دوم نیستم همین یدونه کافیه خداروشکر برام

من شاید به بچه دوم فکر کنم اما الان نه ده سال دیگه😬
بچمم خیلی ارومه با دو قلو مشکل ندارم از حاملگی و زایمانش متنفرم

من مادرم، مادربزرگم، خاله‌هام، کلا فامیلای مادرم دوقلو زان، همش خدا خدا میکردم دوقلو باردار نباشم ک خداروشکر یکی بود، دوقلو از دور قشنگه، من تو همین یکی موندم

واقعیتش من اصلا فکر نمیکنم
توانشو ندارم
در حال حاضر هم حس می‌کنم نمیتونم بچه دوم رو به اندازه نیلای دوست داشته باشم

سوال های مرتبط

مامان دوقلوهای بامزه مامان دوقلوهای بامزه ۲ ماهگی
یکسره با خودم میگم اگه دوقلو نمیداشتم نمی‌خواست منت اینو و اون بکشم و کلی حرف بشنوم برا بچه داری کردنشون خانواده مادرم اینا ک کمک میکنن ولی بعد چند مدت مادرم کلا نمیاد کمکم وقتی هم بعد چند روز میرم خونشون ب خنده همش میگ اینا اذیت میکنن و ازین جور حرفا خانواده شوهرم جمع میکنن مخصوصا ی خواهر شوهرم ک خیلی خوبه هر وقت بگم میاد ولی بدی خونه مادرشوعرم اینه که اونجا همش صحبت و سر و صدا هست بچه های منم عادت ب سروصدا ندارن و اینک صدای جارو برقی عادت دارن برا همون اونجا نمیتونن بخوابن الان فرستادم پایین بچه ها رو ولی عذاب وجدان دارم میگم چطور خودم بگیرم الان بخوابم بچه هام پایین اذیت بشن ولی دیگ توانش ندارم از ساعت ۲ نوبتی دل درد میشدن یا باهم جیغ میزدن از یک ورم خونه پایین بچه ها هستن مثلا شیرخشک اینا درست میکنم ی بار ۶۰ تا آب ریخته بود یک پیمانه شیر من دیدم گفتم یکی دیگ اضافه کن در کل با دوقلو شدن بچه هام خیلی دارم عذاب میکشم دلم میخواست بچه هام خودم بزرگ کنم امیدوارم منظورم بگیرین الان هر روز باید برم طبقه پایین و از اونور خودم با چادر و مانتو و جوراب اینا باشم بچه هامم زیر دست ۴ تا بچه سال بزرگ بشن دلم میخواست عین این زن های آلمانی ک رو همه چیز بچه حساسن و ب همه چیز بچه میرسن باشن ولی بازم کم میارم تا کی هر روز ب کمکی احتیاج دارم راسته ک اگر ۵،۶ ماهه بشن دیگ راحت میشم یا نه؟ منظورم از راحتی اینه ک هر روز نخواد برم خونه این و اون