۶ پاسخ

من الان دومی رو دارم .
سختی که بعدش لبخند رو لبت داره

نه اینجوری نیست قلق بچه که دستت بیاد هیچم سخت نیست

باید بگم یکی از سخت ترین مسیرای زندگی بچه دوم اوردنه😢😢 خیلی خیلی بیشتر از اونی که فکرش رو میکردم سخته و اعصابم ضعیف شده

من دومی رو حتما میارم تا بچم تنها نباشه ... ولی سومی عمرن به شوهرمم گفتم

منم شاغلم از این اولی به قدری زایمانش میترسم از الان گفتم محاله دومی رو بیارم

بچه داری خیلیییییییی سخته من بزور ی ناهار گذاشتم

سوال های مرتبط

مامان فرهان مامان فرهان ۳ ماهگی
سلام به همگی
بلاخره نوبت منم رسید که بگم منم زایمان کردم و شکرخدا با موفقیت از پروسه زایمان گذر کردم ،
راستش همیشه هروقت حرف بچه میشد میگفتم روز زایمان روز مرگ منه ، انقدر که می‌ترسیدم، همیشه نگرانی و استرس تو لحظات بارداری باهام بود که من چجوری زایمان کنم ، ولی وقتی نصف شب خیلی یهویی کیسه آبم پاره شد فقط تا مسیر بیمارستان رو استرس داشتم که یه وقت مشکلی پیش نیاد برای بچه ، ولی وقتی وارد زایشگاه و اتاق عمل شدم اصلا استرس نداشتم همش می‌خندیدم حتی با خانم دیگه که تو زایشگاه بود باهاش بابای میکردم و می‌خندیدم 😁😅، بعد بهم میگفتن چه ذوقی هم داره 😂، اصلا حتی موقع عمل هم استرس نداشتم و کاملا راحت و باهاشون قشنگ همکاری میکردم ، حتی وقتی دکتر بیهوشی اومد و گفت باید بیحس بشی خوشحالم شدم از خدامم بود ، انقد باحال بود اتاق عمل
اینارو توضیح دادم که بگم پروسه زایمان خیلی راحت بود ، انقد راحت بود که منی که روز زایمان رو روز مرگ خودم میدونستم ، الان دلتنگش شدم ، دلم برای پروسه زایمان تنگ شده ، دوست نداشتم از بیمارستان بیام خونه ، انشاالله بچه بزرگ تر بشه میرم سراغ بچه بعدی...