۸ پاسخ

منم موندم کی برم‌خونمون خونه مادرم هستم
همش خواهر و برادرها در حال رفت و آمدن نمیان حوصلم سرمیره میان سرو صدا میکنن بازم حوصلم‌نمی‌کشه
داستانی شده
یعنی میگم برم خونه خودم شوهرم بچه داری اصلا بلد نیست بازم مامانم کمک‌های می‌سپارم بهش میخابم از طرفی برم خونه خودم احتمالا اینبار طایفه همسر بیان تلپ شن حوصله اونارم ندارم

دغدغه من فقط درست کردن غذاس! نمیدونم چجوری هم بچه داری کنم هم بخوابم هم غذا درست کنم!
وگرنه از خدااااااامه تنها باشم، دیگه خسته شدم از اینکه همش یکی تو خونم باشه که بره رو اعصابم😵‍💫

امیدوارم خیلی استرس دارم‌

من از ۱۰ روزگی تنها شدم
سخته ولی کم کم عادی میشه

منم از فردا مامانم میرههه دارم گریه میکنم
هم خودم وابسته مامانم شدم هم بچم ب بوی مامانم حرفاش عادت کرده انگار

روزای اول یکم گیجی انگار ولی کم کم دستت میاد .نترس اصلا .

من از ۹ روزگی تنها شدیم باهم ، هیچی دیگه روزای اول سخت بود واقعا بعدش کم کم اوکی شد

من دوتادارم
چ بگم

سوال های مرتبط