۱۰ پاسخ

منم همینجورم واقعا🥲 افسردگی گرفتم

زایمان بدون درد نداریم اصلا طبیعی یه سختی داره سزارین هم یه سختی
همینه ک بهشت وعده داده شده به مادرا عزیزم
حق داری ۹ماه سختی کشیدی یهو درد زایمان تحمل کردی به خودت فشار نیار تا بدنت روح و روانت به حالت قبل برگرده زمان نیازه به خودت برس هم تغذیه هم استراحت کوچولوت به یه مادر سرحال و پرانرژی نیاز داره ن یه مادر افسرده و بی حال گلم

منم تا چهلروز همینشکلی بودم بچم‌هر بی قرار بود الانم خیلی آروم و خوب نیستیم ولی بهتر از اون روزاس واااقعا حس خیلی بدی داره ،بقیه هم‌میگن خداروشکر کن بچه به این خولی داری بدتر عذاب وجدان میاد سراغت ،اونهمه خون ازت رفته اینهمه بیخوابی میکشی بچه ازت تغذیه میکنه هورمونات جابجا شدن ،تو بارداری انقدر اذیت شدی ،خیلی طبیعیه سعی کن کم کم حالتو خوب کنی

اصلا فکر نکن افسردگی گرفتی چون واقعا اینا جذب میکنی

منم سر بچه اولم سنم کم بود و خیلی حس بدی داشتم همش فکر میکردم این بچه منا محدود کرده افسردگی گرفته بودم و متاسفانه خودما درمان نکردم و خیلی خوب از بود با بچم لذت نبردم الان خیلی پشیمونم .ولی سر این بچم دیگه همه چیزا آسون میگیرم تا فکر بد میاد سراغم خودم حال خودما خوب میکنم و سعی میکنم نهایت لذتا از وجود بچم ببرم و میگم این دورانم میگذره مثل بچهای قبلیم که گذشت و بزرگ شدن

منم همینجوری هستم
حس می کنم بدنم از لحاظ قوت و توان مثل قبل نمیشه همش گریه ام می گیره
احساس ضعف دارم
حس می کنم دیگه مدیریت نمی تونم بکنم چیزی رو

چندسالته عزیزم؟

نه عزیزم نازک نارنجی نیستی واقعا سخته و بهم ریختگی هورمون تا ماهها اذیتت میکنه و افسردگی بعد زایمان که اطرافیان باید خیلی هواتو داشته باشن

منم اولاش افسردگی گرفته بودم.طبیعیه خوب میشی

طبیعیه عزیزم، چون هورمون ها تغییر کرده، بیشتر به خودت برس و خداروشکر بابت فرشته کوچولویی که بهت بخشیده به زودي بزرگ‌میشه از این لحظات لذت ببر چون دیگه تکرار نمیشن

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد ۱ ماهگی
پارت پنجم سزارین اختیاری ✍️✍️✍️✍️
همش نگران بچه ام بودم ک دکتر بیهوشی خوش اخلاق آمد دلداریم داد ک بچه ات خیلیم خوب ولی بخاطر اینکه خاطرمون جمع بشه می‌بریم بخش اطفال زود میاریم پیشت دلم گرم شد باز ...با خودم میگفتم سزارین چقدر خوب بیست دقیقه عم طول نکشید دردم ندا م ...منو از اتاق ریکاوری بردن تو بخش ک دیدم همه اقوام دایی خاله و...آمده بودن منم حالم خوب بود درد نداشتم نگران بچه ام بودم ک دو ساعت گذاشت دردام داشت شروع می‌شود با اینکه من پمپ دردم هم نداشتم و بیمارستان هم نداشت آخ دیگ یهویی شد عملم و همه جام بستع بود ...ولی دردام قابل کنترل بود تا اینکه شکم فشار دادن ک اون دنیام دیدم از بس درد داشت هرچی پرستار التماس خواهش میکردم گریه میکردم تو رو خدا یبار فشار دادی دیگ فشار برو ی نیم ساعت دیگ بیا ولی ب حرف نکرد دستم گرفت فشار دادم ک میخاستم از شدت درد بیهوش شم ک خیلی داد بی داد کردم از شدت گریه های من خواهرم با مامانم گریه میکردن میدین من درد دارم ...دیگ مورفین زدن بهم شیاف گذاشتن ولی قابل کنترل شد ولی یبار دیگ هم فشار داد ک باز آمد مورفین زد ولی بعدش قابل کنترل بود ...راه رفتن هم زیاد سخت نبود فقط بخیه یکم میسوزه ...کنار اتاق من یکی زایمان طبیعی داشت میکرد از ساعت ۳ شب ک این جیغ داد میزد تا ۷ صب ک زایمان کرد این آنقدر جیغ داد میزد ک همون جا خدام شکر کردم ک سزارین کردم ک آنقدر از جیغ داد این من وحشت کردم ...دیگ مرخص شدم ولی بچه ام ۳ شب موند موقعی ک مرخص شدم خیلی سخت بود بدون بچه ام فقط گریه میکردم تا خونه ...راضیم از سزارین با اینکه بخیه ام میسوزه ولی خداروشکر ک طبیعی زایمان نکردم همه چیز طی چند ساعت برام