۳ پاسخ

واقعا من دلم ب شدت تنگ روزایی میشه که شیر میخورد و تو چشام نگاه میکرد

ببخشید زایمانتون چطوری بود

مبارکه عزیزم انشالا سایه پدر مادرش بالا سرش باشه همیشه

سوال های مرتبط

مامان گیسو🎀🩷 مامان گیسو🎀🩷 روزهای ابتدایی تولد
برای دختر کوچولوم، توی آخرین روزهای انتظارم… 🎀🤍
دخترکم، قشنگ‌ترین اتفاق زندگی من… 🥹🤍 باورم نمی‌شه این‌همه روز گذشت و حالا من و تو به آخرین روزهای دونفره‌مون رسیدیم؛ روزهایی که تو زیر قلبمی و من با هر تکونت، عاشق‌تر از قبلت می‌شم…
نمی‌دونی چند بار با دست گذاشتن روی شکمم، تو رو توی آغوشم تصور کردم؛ چند بار چشمام رو بستم و لبخند زدم به روزی که برای اولین بار صورت کوچولوت رو می‌بینم و صدای گریه‌هات قشنگ‌ترین موسیقی دنیا می‌شه… 🥹🩷
عزیز دلم، تو هنوز به دنیا نیومدی، اما من مدت‌هاست که مامانتم؛ با تمام وجودم دوستت دارم، برات نگران می‌شم، با تکون‌هات آروم می‌گیرم و برای دیدنت لحظه‌شماری می‌کنم.
به‌زودی دیگه بین من و تو دیواری از پوست و استخون نیست… به‌زودی می‌تونم ببوسمت، بغلِت کنم و آروم توی گوشت بگم: «سلام عشق مامان، بالاخره اومدی…» 🤍
دخترکم، اگه بدونی چقدر دلم می‌خواد زودتر ببینمت، اما دلم برای همین روزهای دونفره‌مون هم تنگ می‌شه؛ برای لگدهای کوچولوت، برای دست کشیدن روی شکمم و برای این حس قشنگ که تو همین نزدیکی، درست زیر قلبمی…
بیا که مامانت دیگه طاقت این همه دلتنگی رو نداره؛ بیا که می‌خوام دنیا رو از چشم‌های تو ببینم و تمام عمرم رو صرف دوست داشتنت کنم.
تو هنوز نیومدی، اما از همین حالا قشنگ‌ترین فصل زندگی منی… 🎀
منتظرتم، تمامِ جانِ مامان… 🩷👶🏻✨
مامان عاقا هامین🐣🦋 مامان عاقا هامین🐣🦋 روزهای ابتدایی تولد
پایان نه ماه انتظار، آغاز یک عمر عاشقی... 🤍🕊️
نه ماه گذشت، پسرم...
نه ماه تو در وجود من رشد کردی و من با عشق تو، هر روز بیشتر مادر شدم.
روزهایی با ذوقِ تکان‌هایت، شب‌هایی با خیال دیدنت و لحظه‌هایی پر از دعا برای سلامتی‌ات گذشت.
تو هنوز نیامده، تمام دنیایم شده بودی؛ هنوز صورتت را ندیده بودم، اما قلبم با عشق تو می‌تپید.
حالا فقط چند روز مانده تا این انتظار شیرین به پایان برسد؛ تا برای اولین بار چشم در چشم تو شوم و با اشک شوق بگویم: «خدایا شکرت، بالاخره پسرم را دیدم...» 🥹
شاید دلم برای روزهایی که تو را زیر قلبم داشتم تنگ شود؛ برای حس قشنگِ حضور تو در وجودم، برای تکان‌هایت و برای تمام رازهای کوچکی که فقط من و تو از آن‌ها خبر داشتیم.
هامین جانم، تو پایان بارداری منی، اما آغاز قشنگ‌ترین فصل زندگی‌ام... 💙
خدایا شکرت که مرا لایق دونستی وحالا قرار است تمام آن عشق را در آغوشم بگیرم.
پسرم، بیا که مامان برای دیدنت لحظه‌شماری می‌کند...
از امروز تا همیشه، تو قشنگ‌ترین دلیلِ «خدایا شکرت» گفتن منی. 🤍🥹😍
انشالله قسمت همه چشم انتظارا
مامان avin💝 مامان avin💝 ۸ ماهگی
روزهای آخر بارداری…
روزهایی که زمان آرام‌تر از همیشه می‌گذرد،
اما دلِ مادر تندتر از هر لحظه‌ای می‌تپد.
هر صبح که بیدار می‌شوم، دستم را روی شکمم می‌گذارم و با تو حرف می‌زنم؛
با دختری که هنوز نیامده، اما تمام زندگی‌ام را پر کرده است.
خانه بوی انتظار گرفته…
لباس‌های کوچکت مرتب در کشو چیده شده‌اند،
و هر گوشه خانه انگار چشم‌به‌راه نفس‌های لطیف توست.
گاهی خسته می‌شوم،
سنگینی این روزهای آخر آسان نیست؛
کمردرد، بی‌خوابی، نفس‌های کوتاه…
اما میان همه این سختی‌ها،
یک شوق عمیق جریان دارد:
اینکه خیلی زود، صورتت را می‌بینم.
دخترم،
در این روزهای آخر،
بیشتر از همیشه به آینده فکر می‌کنم؛
به اولین گریه‌ات،
به اولین باری که در آغوشم آرام می‌گیری،
به اولین لبخندت که دنیایم را زیر و رو خواهد کرد.
انتظار تو،
شیرین‌ترین بی‌صبری زندگی من است.
هر لگدی که می‌زنی،
هر حرکت کوچکت،
برایم پیامی است که می‌گویی:
«مامان، من اینجا هستم.»
روزهای آخر بارداری شاید طولانی باشند،
اما پایانشان آغاز بزرگ‌ترین عشق دنیاست.
من آماده‌ام دخترم…
با تمام خستگی‌ها، با تمام اشتیاق‌ها،
منتظرم تا تو را در آغوش بگیرم
و جهانم را با حضورت کامل کنی. 💗